Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
navvies
U
کارگر ساده
navvy
U
کارگر ساده
unskilled worker
U
کارگر ساده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
simple design
U
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
gandey dancer
U
کارگر فصلی کارگر سیار
basics
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
mirror carpet
U
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
structuring
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
labored
U
کارگر
cooly
U
کارگر
workwoman
U
کارگر زن
labour
U
کارگر
effective
U
کارگر
employee
U
کارگر
telling
U
کارگر
labourers
U
کارگر
workman
U
کارگر
workmen
U
کارگر
laborers
U
کارگر
labourer
U
کارگر
worker
U
کارگر
joss
U
سر کارگر
operative
U
کارگر
labors
U
کارگر
laborer
U
کارگر
operatives
U
کارگر
employe
U
کارگر
active
U
کارگر
craftsman assistant
U
کارگر
workpeople
U
کارگر
workwoman
U
زن کارگر
master workman
U
سر کارگر
workingman
U
کارگر
shopman
U
کارگر
road maker
U
کارگر راه
dockers
U
کارگر بارانداز
docker
U
کارگر لنگرگاه
docker
U
کارگر بارانداز
workings
U
کارگر طرزکار
slave ant
U
مورچه کارگر
day laborer
U
روز کارگر
working
U
کارگر طرزکار
craftsman
U
کارگر ماهر
seasonal worker
U
کارگر فصلی
dockers
U
کارگر لنگرگاه
date labourer
U
کارگر روزمزد
craftsmen
U
کارگر ماهر
reacher
U
کارگر نخ تاب
day labourer
U
کارگر روزمزد
shovelbill
U
کارگر بیل زن
Labour Party
U
حزب کارگر
labourparty
U
حزب کارگر
skilled worker
U
کارگر ماهر
May Day
U
روز کارگر
shovelman
U
کارگر بیل زن
shoveler
U
کارگر بیل زن
skilled labour
U
کارگر ماهر
working class
U
طبقه کارگر
working classes
U
طبقه کارگر
proletariat
U
کارگر ورنجبر
proletariat
U
طبقه کارگر
laboring class
U
طبقه کارگر
labor party
U
حزب کارگر
labor
U
حزب کارگر
labor
U
کارگر عمله
journey man
U
کارگر مزدور
leaven
U
عامل کارگر
leavening
U
عامل کارگر
leavens
U
عامل کارگر
hodcarrier
U
کارگر ناوه کش
swot
U
کارگر زحمتکش
swots
U
کارگر زحمتکش
swotted
U
کارگر زحمتکش
swotting
U
کارگر زحمتکش
furnace man
U
کارگر کوره
lay off
U
تعلیق کارگر
mealmen
U
کارگر اسیاب
farmhand
U
کارگر مزرعه
labored
U
کارگر عمله
labored
U
حزب کارگر
daysman
U
کارگر روزمزد
labors
U
حزب کارگر
labour
U
کارگر عمله
labour
U
حزب کارگر
journeyman
U
کارگر مزدور
journeyman
U
کارگر ماهر
journeyman
U
کارگر متخصص
journeymen
U
کارگر مزدور
journeymen
U
کارگر ماهر
journeymen
U
کارگر متخصص
piler
U
کارگر شمعکوب
outworker
U
کارگر ازاد
munitioneer
U
کارگر زرادخانه
exploitation of labor
U
استثمار کارگر
refiner
U
کارگر پالایشگاه
coalminer
U
کارگر معدن
labors
U
کارگر عمله
charge hand
U
کارگر معمولی
steelworkers
U
کارگر پولادسازی
steelworker
U
کارگر پولادسازی
stable-boys
U
کارگر اصطبل
stable-boy
U
کارگر اصطبل
farm hands
U
کارگر مزرعه
refiners
U
کارگر پالایشگاه
longshoremen
U
کارگر اسکله
longshoreman
U
کارگر اسکله
labour day
U
روز کارگر
brain worker
U
کارگر مغزی
working man
U
کارگر افزارمند
accommodator
U
کارگر کمکی
workfolks
U
جماعت کارگر
workfolk
U
جماعت کارگر
unskilled worker
U
کارگر غیرمتخصص
work force
U
تعداد کارگر
workingman
U
ازطبقه کارگر
unskilled labor
U
کارگر غیرماهر
casual labour
U
کارگر اتفاقی
common labour
U
کارگر عمومی
workpeople
U
طبقه کارگر
migrant worker
U
کارگر مهاجر
dairymaid
U
کارگر لبنیاتی
farm hand
U
کارگر مزرعه
dairymaids
U
کارگر لبنیاتی
outworker
U
کارگر خارج ازخانه
penetratingly
U
بطور نافذ کارگر
blackleg
U
کارگر اعتصاب شکن
blacklegs
U
کارگر اعتصاب شکن
stevedores
U
کارگر بار انداز
stevedore
U
کارگر بار انداز
pitman
U
کارگر درون معدن
pkeman
U
کارگر کلنگ دار
laundryman
U
کارگر لباسشوی مرد
deckhand
U
کارگر عرشه کشتی
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
gandey dancer
U
کارگر راه اهن
grisette
U
دختر کارگر فرانسوی
journey man
U
شاگرد یا کارگر روزمزد
inflow of labor
U
جریان ورود کارگر
luggie
U
کارگر سنگ شکن
man hour
U
یک ساعت کار یک کارگر
industrial relations
U
روابط کارگر وکارفرما
workmanlike
U
شایسته کارگر خوب
exploitation of labor
U
بهره کشی کارگر
time out
U
ساعت غیبت کارگر
potman
U
کارگر اسفالت ساز
underutilization of labor
U
کم بهره گیری از کارگر
railroader
U
کارگر راه اهن
quarryman
U
کارگر کان سنگ
quarryman
U
کارگر معدن سنگ
quarrier
U
کارگر معدن سنگ
effectively
U
بطور موثر یا کارگر
cordwainer
U
کارگر چرم ساز
wright
U
کارگر سازنده نجار
proletarian
U
کارگر وابسته بکارگر
proletarian
U
عضو طبقه کارگر
semi skilled worker
U
کارگر نیمه ماهر
submariner
U
کارگر زیر دریایی
unskilled worker
U
کارگر غیر ماهر
unskilled worker
U
کارگر غیر متخصص
work people
U
کارگران طبقه کارگر
day laborer
U
کارگر روز مزد
working paper
U
ورقهء استخدام کارگر
workmanly
U
شایسته کارگر خوب
building craftsman
U
کارگر ماهر ساختمانی
horizontal labor mobility
U
تحرک افقی کارگر
navvy
U
کارگر کارهای خاکی
brain worker
U
کارگر ذهنی روشنفکر
navvies
U
کارگر غیر ماهر
navvies
U
کارگر کارهای خاکی
navvy
U
کارگر غیر ماهر
hewer
U
کارگر معدن زغال سنگ
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
to sweat workers
U
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
profit-sharing
U
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
roustabout
U
کارگر اسکله یا بندر گاه
The working (middle,upper)class.
U
طبقه کارگر (متوسط بالا )
working classes
U
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class
U
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
barker
U
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
dishwashers
U
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
quarryman
U
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
agricultural labor productivity
U
بهره دهی کارگر کشاورزی
profit sharing
U
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
dishwasher
U
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
caucus
U
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
U
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucuses
U
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
work load
U
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
rollman
U
کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
findings
U
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
finding
U
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
spinner
U
عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
deat benefit
U
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
yellow dog contract
U
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
stakhnovism
U
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
portal to portal
U
وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
artless
U
ساده
unassuming
U
ساده
homespun
U
ساده
unsophisticated
U
ساده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com