English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to come into operation U کاربرد پذیر شدن
to take effect U کاربرد پذیر شدن
to inure U کاربرد پذیر شدن
to go into effect U کاربرد پذیر شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
applicable U کاربرد پذیر
Other Matches
water power utilization U کاربرد انرژی هیدرولیک کاربرد نیروی ابی
repairable U اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible U تفوق پذیر فراز پذیر
ascendable U تفوق پذیر فراز پذیر
reparable U اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable U امیزش پذیر امتزاج پذیر
educatable U تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable U تربیت پذیر تعلیم پذیر
adaptable organism U موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
usage U کاربرد
using U کاربرد
end use U کاربرد
usages U کاربرد
implementation U کاربرد
application U کاربرد
employment U کاربرد
applicability U کاربرد
uses U کاربرد
use U کاربرد
applications U کاربرد
implementation U کاربرد
type of use U نمونه کاربرد
conditions of use U شرایط کاربرد
applications U کاربرد استفاده
application of a force U کاربرد نیرو
application of load U کاربرد بار
application oriented U کاربرد گرا
application U کاربرد استفاده
field of application U میدان کاربرد
standby application U کاربرد جانشین
applicability U کاربرد پذیری
adjustable wheel U چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
domain knowledge U دانش محیط کاربرد
server based application U برنامه کاربرد شبکه
use inheritance U وراثت ناشی از کاربرد
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
utilization U کاربرد روزانه استفاده
instrumentation U کاربرد وسائل سنجش
lock option U اختیار کاربرد قفل
application of load U فرود بار کاربرد نیرو
commitment U تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitments U تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
employment U کاربرد نیروها یا جنگ افزارها استفاده از
utilitarianism U کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
reworks U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking U برای کاربرد مجدد آماده کردن
rework U برای کاربرد مجدد آماده کردن
application study U بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
keypad U مجموعهای از کلیدهای خاص برای کاربرد مشخص
other than [usually used in negative sentences] <adv.> U به غیر از [در جمله های منفی کاربرد دارد]
interface human machine interface U امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
This dictionary has many examples of how idioms are used . U این فرهنگ مثالهای زیادی از کاربرد اصطلاحات دارد
HMI's U امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
HMI U امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
freed U حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
freeing U حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
Phone Dialer U امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
frees U حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
free U حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
privilege U وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
cybernation U کاربرد کامپیوترهای تزویج شده با ماشین الات خودکاربه منظور کنترل و انجام عملیات پیچیده
mobile warfare U جنگ سیال جنگی که در ان طرفین بامبادله اتش و کاربرد مانورو استفاده از زمین ابتکارعملیات را به دست گرفته وحفظ می نمایند
static employment U کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
phenolic epoxy U خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
anticrop operations U عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
photocomposition U کاربرد پردازش الکترونیکی درتهیه چاپ که مستلزم تعریف و تنظیم تحریر و تولید ان به وسیله پردازش از طریق عکاسی میباشد
pick U نخ پود [در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
bionics U مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
soluble U حل پذیر
solvable U حل پذیر
cleavable U رخ پذیر
pi acceptor U پی پذیر
pliable U خم پذیر
gig U ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
programmable read only memory U حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
feasible <adj.> U انجام پذیر
revocable U ابطال پذیر
rotatable U چرخش پذیر
semi solvable U نیم حل پذیر
spottable U لکه پذیر
spoilable U فساد پذیر
healable U درمان پذیر
severable U تفکیک پذیر
fusible U گداز پذیر
gaugeable U پیمایش پذیر
fatig U خستگی پذیر
generable U زایش پذیر
glass jaw U بوکسوراسیب پذیر
shapeable U شکل پذیر
sequacious U نصیحت پذیر
flxible U خمش پذیر
stainable U لکه پذیر
flexible cable U کابل خم پذیر
extensible U توسعه پذیر
extendible U کشش پذیر
tensible U کشش پذیر
expiable U کفاره پذیر
subduable U تسخیر پذیر
subjugable U تسخیر پذیر
superimposable U انطباق پذیر
fathomable U پیمایش پذیر
fatigable U خستگی پذیر
fixable U ثبات پذیر
susceptible of change U تغییر پذیر
fissionable U شکافت پذیر
fissile U شکاف پذیر
figurable U شکل پذیر
fatiguable U خستگی پذیر
teachable U تعلیم پذیر
improvable U بهبود پذیر
pervious U نفوذ پذیر
perfectible U کمال پذیر
regulable U تنظیم پذیر
remediable U درمان پذیر
penetrable U رخنه پذیر
remediable U چاره پذیر
remediable U گزیر پذیر
passible U فساد پذیر
partible U بخش پذیر
pacifiable U تسکین پذیر
reflexible U انعکاس پذیر
reclaimable U ادعا پذیر
protractile U امتداد پذیر
perturbable U اشوب پذیر
pilable U انحنا پذیر
placable U دلجویی پذیر
placative U تسکین پذیر
plunderable U چپاول پذیر
precipitable U تعلیق پذیر
proprotionable U تناسب پذیر
protean U شکل پذیر
proton acceptor U پرتون پذیر
irremeable U برگشت نا پذیر
open cheque U چک انتقال پذیر
inflamable U اشتعال پذیر
inextensible U تمدید نا پذیر
inexpugnable U شکست نا پذیر
indocile U تعلیم نا پذیر
indemonstrable U اثبات نا پذیر
increasable U افزایش پذیر
incondensable U ناچگال پذیر
incompressible U تراکم نا پذیر
impressible U تاثیر پذیر
infusible U گداز نا پذیر
inoculable U تلقیح پذیر
refutable U تکذیب پذیر
mutable U تغییر پذیر
resolvable U تفکیک پذیر
miscible U امتزاج پذیر
miscible U امیزش پذیر
maintainable U نگهداشت پذیر
magnetizable U مغناطیس پذیر
liquefiable U گداز پذیر
limitable U محدودیت پذیر
irresoluble U تجیزیه نا پذیر
improvably U اصلاح پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> U انجام پذیر
practicable <adj.> U اجرا پذیر
workable <adj.> U اجرا پذیر
possible [doable, feasible] <adj.> U اجرا پذیر
makeable <adj.> U اجرا پذیر
contrivable <adj.> U اجرا پذیر
makable [spv. makeable] <adj.> U اجرا پذیر
manageable <adj.> U اجرا پذیر
makable <adj.> U امکان پذیر
makable <adj.> U صورت پذیر
feasible <adj.> U اجرا پذیر
executable <adj.> U اجرا پذیر
doable <adj.> U اجرا پذیر
practicable <adj.> U انجام پذیر
executable <adj.> U امکان پذیر
workable <adj.> U امکان پذیر
executable <adj.> U صورت پذیر
workable <adj.> U صورت پذیر
executable <adj.> U انجام پذیر
workable <adj.> U انجام پذیر
achievable <adj.> U اجرا پذیر
makable <adj.> U انجام پذیر
annullable <adj.> U فسخ پذیر
callable <adj.> U فسخ پذیر
cancelable [American] <adj.> U فسخ پذیر
cancellable [British] <adj.> U فسخ پذیر
rescindable <adj.> U فسخ پذیر
voidable <adj.> U فسخ پذیر
annullable <adj.> U بطلان پذیر
callable <adj.> U بطلان پذیر
cancelable [American] <adj.> U بطلان پذیر
cancellable [British] <adj.> U بطلان پذیر
rescindable <adj.> U بطلان پذیر
dividable [American E] <adj.> U بخش پذیر
divisible <adj.> U بخش پذیر
makable <adj.> U اجرا پذیر
absolute <adj.> U چاره نا پذیر
inalienable <adj.> U چاره نا پذیر
indispensable <adj.> U چاره نا پذیر
inevitable <adj.> U چاره نا پذیر
unalienable <adj.> U چاره نا پذیر
unalterable <adj.> U چاره نا پذیر
terminable <adj.> U بطلان پذیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com