English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
back number U چیز کهنه
back numbers U چیز کهنه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reindeer U گوزن شمالی وابسته بدوران کهنه سنگی اروپا
dead U منسوخ کهنه
campaigner U سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
campaigners U سرباز کهنه کار نامزد انتخابات
antediluvian U ادم کهنه پرست
archaic U کهنه
junk U کهنه و کم ارزش
junk U طناب کهنه کاغذ پاره
clout U پارچه کهنه کهنه
clouted U پارچه کهنه کهنه
clouting U پارچه کهنه کهنه
clouts U پارچه کهنه کهنه
mop U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mopped U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mopping U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mops U چوبی که کهنه یا پشم بر سران می پیچند ومانند جاروبکار میبرند
mouldy U کهنه وفاسد
wad U کهنه
wad U کهنه نمد
wads U کهنه
wads U کهنه نمد
vet U بیطاری کردن کهنه سرباز
vets U بیطاری کردن کهنه سرباز
vetted U بیطاری کردن کهنه سرباز
olden U کهنه
ancient U کهن کهنه
tacky U کهنه
fustier U کهنه
fustiest U کهنه
fusty U کهنه
rag U کهنه
rag U کهنه شدن
rags U کهنه
rags U کهنه شدن
obsolete U کهنه
jalopies U اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
jalopy U اتومبیل یا هواپیمای کهنه واسقاط
trite U کهنه
behindhand U کهنه
old-fashioned U کهنه
age U : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
age U کهنه کردن
ages U : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
ages U کهنه کردن
obsolescence U کهنه گی
dab U کهنه را نم زدن
dabbed U کهنه را نم زدن
dabs U کهنه را نم زدن
aging U کهنه کردن
aging U کهنه شدن
fossilised U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilises U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilising U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilize U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilizes U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
fossilizing U سخت ومتحجرشدن کهنه شدن
ragged U کهنه
veteran U کهنه کار
veteran U کهنه سرباز
veterans U کهنه کار
veterans U کهنه سرباز
outworn U کهنه
dowdy U کهنه
lint U کهنه
lint U کهنه فتیله
stale U کهنه
run down U کهنه
run-down U کهنه
rungs U کهنه
crusted U کهنه
pokier U کهنه
pokiest U کهنه
poky U کهنه
worn out U کهنه
worn-out U کهنه
musty U کهنه
tatters U کهنه
superannuated U زیاد کهنه
back number U شماره کهنه
back numbers U شماره کهنه
Neanderthal U خیلی کهنه
obscurantism U کهنه پرستی
tampon U توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
tampon U پنبه یا کهنه قاعدگی
tampons U توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
tampons U پنبه یا کهنه قاعدگی
old timer U کهنه کار
old-timer U کهنه کار
old-timers U کهنه کار
antiquated U کهنه
well worn U زیاد کار کرده کهنه
well-worn U زیاد کار کرده کهنه
age old U کهنه
age-old U کهنه
antique U کهنه
antiques U کهنه
old U کهنه کار
old U پیرانه کهنه
older U کهنه کار
older U پیرانه کهنه
Other Matches
trity U کهنه
knacker U کهنه خر
mucid U کهنه
fogram U کهنه
out of d. U کهنه
pokey U کهنه
dossil U کهنه
ragman U کهنه خر
shabbly U کهنه
by gone U کهنه
kettle holder U کهنه
gray U کهنه
behind the times U کهنه
weatherworn U کهنه
timeworn U کهنه
weatherbeaten U کهنه
obsolescent U کهنه
wadding U کهنه
worm eaten U کهنه
oldest U پیرانه کهنه
oldest U کهنه کار
boneman U کهنه فروش
fripper U کهنه فروش
antiquate U کهنه کردن
fripperer U کهنه فروش
shabby U کهنه ژنده
codex U دستخط کهنه
duds U رخت کهنه
shabbier U کهنه ژنده
duddie U کهنه پوش
duddy U کهنه پوش
shabbiest U کهنه ژنده
fogyish U کهنه پرست
dodoes U کهنه پسند
dodos U کهنه پسند
fuddy-duddies U کهنه اندیش
fuddy-duddy U کهنه اندیش
unreconstructed U کهنه پرست
uptight U کهنه پرست
A pair of old pants ( trousers ) . U یک شلوار کهنه
stale joke U جوک کهنه
old wool U پشم کهنه
thread bare U فرش کهنه
dodo U کهنه پسند
wash linen U کهنه فرفشویی
pseudo archaic U کهنه نما
fogyism U کهنه پرستی
green meat U گوشت کهنه
hunkerism U کهنه پرستی
obsolesce U کهنه شدن
ogygian U بسیار کهنه
rag picker U کهنه برچین
ragman U کهنه فروش
superannuate U کهنه شدن
the old world U جهان کهنه
unworn U کهنه نشده
wall rue U سداب کهنه
sour dough U کهنه کار
paleology U دانش چیزهای کهنه
outwear U کهنه شدن گذراندن
to pick rags U کهنه برچینی کردن
one nails drives another U غم جدید غم کهنه را بر از یاد
passe U کهنه مسلک گذشته
wear out U کهنه و فرسوده شدن
dishcloths U کهنه فرف شویی
dishcloth U کهنه فرف شویی
ragpicker U کهنه و ژنده جمع کن
stager U ادم کهنه کار
hach U زیاداستعمال کردن کهنه
he has seen sevice U کهنه کار است
glass cloth U کهنه شیشه پاک کن
Antiguated U آنتیک ،کهنه،قدیمی
back out U کهنه و فرسوده شدن
knackery U جنس بنجل و کهنه
bibliopolism U فروش کتابهای کهنه
bric a brac U اشیاء کهنه وعتیقه
trade something in <idiom> U تعویض وسایل کهنه
sea dog U ملوان کهنه کار
Old clothes ( houses ) . U لباس ( خانه های) کهنه
She's quite a back number. <idiom> U او [زن] آدم کهنه فکری است.
veteran skill U مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
God bless [you] ! U خدا حافظ [واژه کهنه]
demode U ازمد افتاده کهنه شده
ragbags U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
articlcs of virtu U کالاهای صنعتی و کهنه وکمیاب
ragbag U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
modified stock car U اتومبیل با بدنه کهنه و موتورجدید
bibliopoly U فروش کتابهای کهنه یاعتیق
he is a past master in U او در استاد یا کهنه کار است
dish towel U کهنه فرف خشک کنی
snot rag U کهنه بینی پاک کنی
old fashioned U کهنه پرست محافظه کار
His political beliefs are old hat now . U عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
shopworn U کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
mossyback U ادم کهنه پرست یا محافظه کار
mossback U ادم کهنه پرست یا محافظه کار
obsoletism U بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
Who is worse shod than the shoemakers wife?. <proverb> U کهنه تر از کفش زن کفاش ,کفشى هست ؟.
fin de siecle U وابسته به اخرقرن نوزدهم کهنه شونده
The old paper money is called in. U اسکناسهای کهنه از جریان خارج می شوند
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . U این حرفها دیگه کهنه شده است
paleontologist U ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
demolition derby U مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
This jock that you told me is as old as Adams . U این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
antique wash U دواشور کردن فرش جهت کهنه و قدیمی جلوه دادن آن
paleolithic U وابسته به دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه سنگی
burning U دوارشور کردن فرش جهت کهنه کردن ظاهر آن
due U از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
chemical wash U کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
scale U فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com