Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
prodigies
U
چیز غیر عادی
prodigy
U
چیز غیر عادی
one for the books
<idiom>
U
چیز غیر عادی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
uncommon
U
غیر عادی
uncommonly
U
غیر عادی
chore
U
کارهای عادی و روزمره
chores
U
کارهای عادی و روزمره
average
U
درجه عادی میانگین
averaged
U
درجه عادی میانگین
averages
U
درجه عادی میانگین
averaging
U
درجه عادی میانگین
private
U
عادی
privates
U
عادی
commonly
U
بطور عادی
circuit
U
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits
U
وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
tic
U
انقباض غیر عادی عضلات
tics
U
انقباض غیر عادی عضلات
common
U
عادی
commoners
U
عادی
commonest
U
عادی
dumping
U
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
addict
U
عادی کردن
addicts
U
عادی کردن
countertenor
U
خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
countertenors
U
خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
normalised
U
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalises
U
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalising
U
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalize
U
بصورت عادی و معمولی دراوردن
normalizes
U
بصورت عادی و معمولی دراوردن
weirdly
U
بطور غیر عادی و مرموز
slippage
U
میزان لغزش یا کم وزیادی چیزی از حد عادی ان
abnormal
U
غیر عادی
norm
U
روش عادی
norms
U
روش عادی
subnormal
U
مادون عادی
regular
U
عادی
regulars
U
عادی
bomb
U
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombed
U
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombed out
U
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombs
U
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
naked
U
عادی
lavender
U
اسطو خودوس عادی عطر سنبل
stock
U
عادی ازلحاظ مدل
stocked
U
عادی ازلحاظ مدل
normalization
U
عادی شدن
hyper
U
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
hyper-
U
پیشوندی بمعنی روی و بالای و برفراز و ماوراء و خارج از حد عادی وفوق العاده ومافوق و اضافه و بیش از حدو بحد افراط
usual
U
عادی مرسوم
normal
U
عادی
normal
U
عادی معمولی
special
U
حرف غیر عادی در یک نوشتار
special
U
آنچه متفاوت یا غیر عادی است
eccentric
U
غیر عادی غریب
eccentric
U
غیر عادی
eccentrics
U
غیر عادی غریب
eccentrics
U
غیر عادی
queer
U
غیر عادی
queerer
U
غیر عادی
queerest
U
غیر عادی
normality
U
عادی بودن
normality
U
حالت عادی
negligence
U
اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
outsize
U
اندازه متفاوت با عادی
run of the mill
U
عادی
run-of-the-mill
U
عادی
uncritical
U
عادی
uncritically
U
عادی
groovy
U
عادی
customarily
U
بطور عادی
normally
U
بطور عادی
inevitability
U
امر عادی
unwonted
U
غیر عادی
spectacular
U
منظره دیدنی نمایش غیر عادی
spectaculars
U
منظره دیدنی نمایش غیر عادی
creepy
U
وحشت زده غیر عادی
oneself
U
در حال عادی
commons
U
مردم عادی
ruck
U
مردم عادی
rucks
U
مردم عادی
workaday
U
معمولی عادی
habitual
U
شخص دائم الخمر عادی
habitual
U
عادی
ordinary
U
عادی
second wind
U
بازیابی وضع عادی تنفس
bill
U
اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bills
U
اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
abnormalities
U
بی قاعدگی وضع غیر عادی
abnormality
U
بی قاعدگی وضع غیر عادی
routine
U
امر عادی
routine
U
روزمره کار عادی
routine
U
جریان عادی عادت جاری
routine
U
عادی
routine
U
کار عادی
routine
U
جریان عادی و دایمی
routine
U
طریقه عادی
routinely
U
امر عادی
routinely
U
روزمره کار عادی
routinely
U
جریان عادی عادت جاری
routinely
U
عادی
routinely
U
کار عادی
Other Matches
routinize
U
عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
hypermnesia
U
ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
customary
U
عادی
wonted
U
عادی
routines
U
عادی
unexceptional
U
عادی
gen
U
عادی
wear and tear
U
فرسودگی عادی
normal voltage
U
ولتاژ عادی
routines
U
کار عادی
anomalous
U
غیر عادی
routines
U
طریقه عادی
preternatural
U
غیر عادی
rife
U
فراوان عادی
naturals
U
دیوانه عادی
nominal price
U
قیمت عادی
normal profit
U
سود عادی
normal price
U
قیمت عادی
normal range
U
محدوده عادی
normal maintenance
U
محافظت عادی
normal good
U
کالای عادی
routinely
U
طریقه عادی
normal form
U
صورت عادی
routines
U
امر عادی
normal termination
U
پایان عادی
the inevitable
U
چیزهای عادی
normal exit
U
درروی عادی
nonsingular matrix
U
ماتریس عادی
one's self
U
در حال عادی
matter of course
U
چیز عادی
deed under private signature
U
سند عادی
private document
U
سند عادی
routine message
U
پیام عادی
regular price
U
قیمت عادی
procedure message
U
پیام عادی
eupnoea
U
تنفس عادی
private decument
U
عقد عادی
in the course of nature
U
بطریق عادی
private decument
U
سند عادی
general creditor
U
طلبکار عادی
in the a way
U
بطریق عادی
ordinary share
U
سهام عادی
ordinary shareholder
U
سهامدار عادی
ornery
U
عادی معمولی
habitualness
U
عادی بودن
overage
U
سن عادی را گذرانده
ordinary passport
U
پاسپورت عادی
ordinary income
U
درامد عادی
deed under private seal
U
سند عادی
matten of course
U
جیز عادی
macro
U
بطورغیر عادی
the common run of men
U
مردمان عادی
supernormal
U
فوق عادی
abnormous
U
غیر عادی
average conditions
U
شرایط عادی
average revenue
U
قیمت عادی
common block
U
قرقره عادی
common foul
U
خطای عادی
common stock
U
سهام عادی
common stocks
U
سهام عادی
ordinary shares
U
سهام عادی
common whipping
U
بست عادی
consuetudinary
U
عادی معمول
onery
U
عادی معمولی
deed under private
U
سند عادی
habitual way of doing anything
U
راه عادی
supranormal
<adj.>
U
فوق عادی
typical
<adj.>
U
بافت عادی
off the beaten track
<idiom>
U
غیر عادی
ornary
U
عادی معمولی
unwashed
U
جزومردم عادی
natural
U
دیوانه عادی
nutcase
U
غیر عادی
nutcases
U
غیر عادی
abnormally
U
غیر عادی
routines
U
روزمره کار عادی
gigantism
U
رشد غیر عادی
routine work
U
کار تکراری عادی
ordinary life insurance
U
بیمه عمر عادی
the rank and file
U
توده مردم عادی
Fantastic architecture
U
معماری غیر عادی
log normal distribution
U
لگاریتم توزیع عادی
routinely
U
جریان عادی و دایمی
abnormal end
U
خاتمه غیر عادی
anomalous curve
U
منحنی غیر عادی
anomalous effect
U
اثر غیر عادی
catch one's breath
<idiom>
U
نفسهای عادی کشیدن
anomalous magnet
U
اهنربای غیر عادی
oblique
U
طرح حرف عادی کج
singular matrix
U
ماتریس غیر عادی
school of hard knocks
<idiom>
U
تجربه عادی از زندگی
abend
U
خاتمه غیر عادی
prodigious
U
غیر عادی شگرف
ferial
U
وابسته بروزهای عادی
extraordinary ray
U
پرتو غیر عادی
rayleigh scattering
U
تفرق عادی تابشها
routines
U
جریان عادی و دایمی
man in the street
<idiom>
U
مردم عادی یا متوسط
settle down
<idiom>
U
زندگی عادی داشتن
subnormality
U
مادون عادی بودن
matter of course
<idiom>
U
عادت،راه عادی،قانون
dime a dozen
<idiom>
U
آسان بدست آمدن ،عادی
simple contract
U
عقد منعقد درسند عادی
unco
U
غیر عادی خارق العاده
Now I'm back to normal.
U
حالا به حالت عادی برگشتم.
paracholia
U
ترشح غیر عادی زرداب
plaintext
U
پیام عادی در شکل مهناداراصلی ان
donkeywork
U
کارهای عادی وروزمره خرکاری
automatism
U
کار عادی و بدون فکر
ap seogi
U
راه رفتن عادی تکواندو
abnormalcy
U
ناهنجاری غیر عادی بودن
routines
U
جریان عادی عادت جاری
matter of couurse
U
چیز عادی یا طبیعی یا بدیهی
hydrocephaly
U
ازدیاد غیر عادی مایع
hydrocephalus
U
ازدیاد غیر عادی مایع
aberrant behavio
[u]
r
U
رفتار غیر عادی
[اصطلاح رسمی]
homely
[British E]
<adj.>
U
عادی و خسته کننده
[واژه تحقیری]
flashover
U
تخلیه الکتریکی غیر عادی صاعقه
flareback
U
اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله
abended
U
خاتمه یافته بطور غیر عادی
supernumerary
U
بیش از اندازه عادی فوق عددی
it is of a normal size
U
دارای اندازه عادی یا معمولی است
long run equilibrium
U
موازنه بلند مدت قیمتها قیمت عادی
double time
U
پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
O level
U
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O levels
U
آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
gentleman commoner
U
شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
hypoventilation
U
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
mattoid
U
کسیکه مغز غیر عادی داردولی روی هم رفته خل است
crossed controls
U
بکارگیری سطوح کنترل برخلاف حالت عادی درمانورهای ویژه
lay up
U
ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
power fail restart
U
سهولتی که یک کامپیوتر راقادر می سازد تا پس از قطع برق به عملیات عادی خودبرگردد
reporting by axception
U
گزارشی که فقط حاوی اقلام خارج از قلمرو عادی بوده ونیازمند توجه مدیریت است
military testament
U
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
CB
U
مخفف وابسته به امواج رادیویی که برای استفادهی افراد عادی که میخواهند با فرستندهی خصوصی مخابره کنند کنارگذاشته شده است
feria
U
کلیسای کاتولیک و کلیسای انگلیس روزهای عادی هفته
dysfunction
U
عمل یا کار معلول وغیر عادی عدم کار
home row
U
ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
extrasensory
U
ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
freedom of information act
U
قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
voice grade channel
U
ارتباطات کامپیوتر به کامپیوتر بااستفاده از خطوط عادی بکاربرده شده در ارتباطات تلفنی مجرای از دریچه صدایی
normal price
U
قیمت عادی قیمت معمولی
solemn form
U
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
deferred share
U
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
creep test
U
ازمایش خزش در درجه حرارت عادی ازمایش خزش
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
U
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
landscape carpet
U
فرش دور نما
[فرش چشم انداز]
[عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com