Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
neither fish nor fowl
<idiom>
U
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
out of one's element
<idiom>
U
جایی که به شخص تعلق ندارد
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
suite of programs
U
1-گروه برنامه هایی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند. 2-تعداد برنامههای یک کار مشخص
it does not matter
U
عیب ندارد چیزی نیست
It doesnt matter. it is nothing.
U
چیزی نیست ( عیب ندارد )
complete
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It is a case of tit for tat .
U
چیزی که عوض داد گله ندارد
completing
U
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Such a thing does not exist at all .
U
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
meanest
U
مشخص کردن چیزی
mean
U
مشخص کردن چیزی
meaner
U
مشخص کردن چیزی
It is all over between them . They are thru with each other .
U
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
pack
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
U
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
identifies
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
wing
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
winging
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
software
U
هر برنامه یا گروه برنامه هایی که نحوه اجرای نرم افزار را مشخص میکند و شامل سیستم عامل , پردازشگر کلمه و برنامههای کاربردی است
restrict
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
U
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
U
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
U
دومی ندارد بالادست ندارد
algorithm
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithms
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
beach group
U
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
U
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
accru
U
تعلق
dependencies
U
تعلق
dependency
U
تعلق
attachment
U
تعلق
beach party
U
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
accrue
U
تعلق گرفتن
belongs
U
تعلق داشتن
belonged
U
تعلق داشتن
belong
U
تعلق داشتن
accrues
U
تعلق گرفتن
accruing
U
تعلق گرفتن
intimacy principle
U
اصل تعلق
incurrence
U
تعلق گرفتگی
belonging to another
U
تعلق به غیر
accrue
U
تعلق گرفتن
belongingness
U
تعلق پذیری
that right inheres in him
U
ان حق باو تعلق میگیرد
accruing
U
منتج گردیدن تعلق گرفتن
incidence
U
تعلق واقعی مالیات مشمولیت
fixation
U
خیره شدگی تعلق خاطر
fixations
U
خیره شدگی تعلق خاطر
royalty tonnage
U
ی که حق الامتیازبدان تعلق میگیردبتن شماری
accrues
U
منتج گردیدن تعلق گرفتن
quantity allowance
U
تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
birthright
U
حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
civil reserve air fleet
U
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
U
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
U
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
rent
U
ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
dutiable goods
U
کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
clean up party
U
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
cell
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
countervailing power
U
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task force
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
U
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
quartz clock
U
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
U
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
free haul
U
در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
kaldor criterion
U
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
descriptor
U
کدی که مشخص کننده نام فایل یا نام برنامه یا کد رمز به فایل را مشخص میکند
amphibious task group
U
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group
U
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
stable
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde
U
گروه بیشمار گروه
hordes
U
گروه بیشمار گروه
One day I want to have a horse of my very own.
U
روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
battery of tests
U
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
tenant right
U
حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
located
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
there is no limit to it
U
حد ندارد
flicker free
U
ی ندارد
there is no style about her
U
ندارد
it does not weigh with me
U
ندارد
he is not of that stamp
U
را ندارد
Don’t mention it.
U
قابلی ندارد.
he hasno notion of going
U
سر رفتن ندارد
It is no trouble at all.
U
زحمتی ندارد
it is nothing new
U
تازگی ندارد
hadn't
U
ندارد نبایستی
it is a soft snap
U
کاری ندارد
dont mention it
U
اهمیت ندارد
it is nothing out of the way
U
غرابتی ندارد
it is well enough
U
عیبی ندارد
it is of no weight
U
قدرواهمیتی ندارد
it lacks soul
U
روح ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
U
مقصودی ندارد
his hat cover his fanily
U
هیچکس را ندارد
Nothing is quite impossible.
U
کارنشد ندارد
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
he has an a. to grind
U
غرضی ندارد
he has no excuse what
U
عذری ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
U
عیب ندارد
he has no manners
U
اداب ندارد
he is out of huomor
U
دماغ ندارد
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
he has no temperature to day
U
امروز تب ندارد
there is no limit to it
U
اندازه ندارد
no matter
U
اهمیت ندارد
it does not matter
U
اهمیت ندارد
no object
U
اهمیت ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
U
هیج اشکالی ندارد
it is of no moment
U
هیچ اهمیت ندارد
he is nothing to me
U
بتمن خویشی ندارد
he hasno notion of going
U
خیال رفتن ندارد
he is at a loose end
U
کار معینی ندارد
he is indisposed to go
U
میل برفتن ندارد
he hasno notion of going
U
میل رفتن ندارد
h does not w.much
U
چندان وزنی ندارد
de facto standard
U
سسهای اعتبار به آن ندارد
that in nothing to me
U
برای من اهمیتی ندارد
there is no exception to that rule
U
ان قانون استثناء ندارد
there is no reason
U
هیچ دلیل ندارد
there is nothing for it but to
U
چارهای ندارد جز اینکه
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
U
ربطی به موضوع ندارد
crying is useless
U
گریه سودی ندارد
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
it is allup with him
U
دیگر امیدی ندارد
it takes two to tango
<idiom>
U
[یک دست صدا ندارد]
She never gets any gratitude .
U
دستش نمک ندارد
his hand lack one finger
U
دستش یک انگشت ندارد
his intentions are good
U
خیال بدی ندارد
it differs nothing from
U
هیچ فرقی با .....ندارد
it is not protected by sanctions
U
ضمانت اجرایی ندارد
it is indifferent to me
U
برای من چه اهمیتی ندارد
it is beyond recall
U
احتمال لغوشدن ندارد
There is no market for it in Iran .
U
درایران مصرفی ندارد
Death keeps no calendar.
<proverb>
U
مرگ تاریخ ندارد.
Nothing is impossible .
U
کار نشد ندارد
it is of little worth
U
چندان ارزشی ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
U
تقلب عاقبت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
U
چون وچراهم ندارد !
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
He cant stand the sight of us.
U
چشم ندارد ما را ببیند
he means well
U
قصد بدی ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
U
( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
U
صورت خوشی ندارد
his hand want's two fingers
U
دستش دو انگشت ندارد
it matters little
U
چندان اهمیت ندارد
it is of no importance
U
هیچ اهمیت ندارد
irons in the fire
<idiom>
U
وقت سرخاراندن ندارد
domain
U
برنامهای که حق کپی ندارد
infinite
U
حلقهای که خروج ندارد.
many hands make light work
<proverb>
U
یک دست صدا ندارد
This does not apply to . . .
U
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
domains
U
برنامهای که حق کپی ندارد
That's not so!
U
این حقیقت ندارد!
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
you are welcome
U
کاری نکردم اهمیت ندارد
It isn't anything like her.
U
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
U
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
U
سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
U
کارش حساب وکتابی ندارد
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
confession and avoidance
U
باط ندارد و اثرش به سوداوست
there is no p of his going
U
رفتن وی هیچ امکان ندارد
time out of minds
U
زمانی که کسی یاد ندارد
that is nothing like it
U
هیچ شباهتی بدان ندارد
they are of no historical
U
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
e. wear
U
پارچه ایی که مرگ ندارد
from immemorial times
U
اززمانی که کسی بیاد ندارد
he does nothing but talk
U
کاری جزحرف زدن ندارد
there is no precedent for this
U
این چیز سابقه ندارد
His knowledge has no limits.
U
دانش اوحد واندازه ای ندارد
It is pointless for her to come here .
U
موضوع ندارد اینجا بیاید
null
U
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
there is no occasion for fear
U
ترس هیچ مورد ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
U
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
There is nothing wrong with it.
U
این هیچ ایرادی ندارد.
it is immaterial
U
ناچیز است اهمیت ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
it is not worth my while
U
نمیارزد برای من ارزش ندارد
The very idea !
U
معنی ندارد ! ( قبیح است )
it is of no use talking
U
سخن گفتن سودی ندارد
His greed knows no limits.
U
حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded.
U
حرفهایش پایه واساسی ندارد
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com