English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
offer to buy something U حاضر به خرید چیزی شدن
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
To call the roll. Roll-call. U حاضر غایب کردن
fitting out U حاضر کردن ناو
roll-call U حاضر و غایب کردن
call the roll U حاضر و غایب کردن
roll-calls U حاضر و غایب کردن
get ready U حاضر کردن یا شدن
march order U حاضر براه کردن
to conjure up U با سحر حاضر کردن
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
get ready U اماده شدن حاضر کردن
make ready U اماده شدن حاضر کردن
roll call U حاضر و غایب کردن افراد
embattle U حاضر به جنگ کردن یا شدن
set up U حاضر به جنگ کردن توپ
to report oneself U حاضر شدن وخود را معرفی کردن
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to report for duty U برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
readied U مهیا کردن حاضر کردن
readies U مهیا کردن حاضر کردن
readying U مهیا کردن حاضر کردن
ready U مهیا کردن حاضر کردن
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
in the saddle U حاضر
on hand <idiom> U حاضر
presented U حاضر
existing U حاضر
presents U حاضر
presenting U حاضر
present U حاضر
ubiquitous U حاضر
agreeable U حاضر
stock U :حاضر
stocked U :حاضر
make ready U حاضر شدن
ready U قبضه حاضر
existing U در حال حاضر
to e. an appearance U حاضر شدن
johnny on the sopt U حاضر و اماده
delicatessen U اغذیه حاضر
delicatessens U اغذیه حاضر
get ready U حاضر شدن
toss off <idiom> U حاضر جواب
willing U حاضر خواهان
active حاضر بخدمت
readying U حاضر به کار
operational U حاضر به کار
readying U قبضه حاضر
ready U حاضر به کار
operationally ready U حاضر به عملیات
ready wit U حاضر جوابی
rigs U وضع حاضر
readied U قبضه حاضر
readied U حاضر به کار
omnipresent U همه جا حاضر
readiness to report U حاضر جوابی
attending U حاضر بودن
attends U حاضر بودن
stand by U حاضر بودن
repartee U حاضر جوابی
roll call U حاضر و غایب
here U بدینسو حاضر
action front U حاضر به تیر
present [at] <adj.> U باشنده [حاضر] [در]
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
rigged U وضع حاضر
readies U قبضه حاضر
attend U حاضر بودن
current U در حال حاضر
currents U در حال حاضر
readies U حاضر به کار
operationally ready U حاضر به کار
at present U در حال حاضر
at the moment U در حال حاضر
omnipresent U حاضر در همه جا
rig U وضع حاضر
at the present moment U درحال حاضر
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
show up U سر موقع حاضر شدن
fair game U طعمهی حاضر و آماده
Get ready for the journey(trip) U برای مسافرت حاضر شو
i agreed to go U حاضر شدم بروم
action U فرمان حاضر به تیر
actions U فرمان حاضر به تیر
operational route U جاده حاضر به کار
To keep an appointment . U سر قرار حاضر شدن
attender U شخص حاضر در جایی
to be present U باشنده [حاضر] بودن
obliging U حاضر خدمات مهربان
ready position U حالت حاضر به تیر
inbearing U ناخوانده حاضر خدمت
inbearing U فضولانه حاضر خدمت
he refused to go U حاضر نشد برود
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
presence of mind U حاضر ذهنی هوشیاری
unready U غیراماده حاضر نشده
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
show up U حاضر شدن حضور یافتن
ready U حاضربه تیر حاضر باشید
embattle U حاضر شدن برای جنگ
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
readying U حاضربه تیر حاضر باشید
all available U کلیه توپخانه حاضر به تیر
senior officer afloat U ارشدترین افسر حاضر در ناو
ubiquitous U همه جا حاضر موجود درهمه جا
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
improvisation U بدیهه سازی حاضر جوابی
At the moment we are not able to ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
readies U حاضربه تیر حاضر باشید
dates U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
readied U حاضربه تیر حاضر باشید
When will they be ready? U چه وقت آنها حاضر میشود؟
date U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
improvisator U بدیهه ساز حاضر جواب
never to be at a loss for an answer U همیشه حاضر جواب بودن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
current U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
sets U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
set U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
ready rack U قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
he would take no refusal U هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
operationally ready U حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
make the scene <idiom> U به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
our offer to render a service U حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
ready missile U موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
hath U سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
That won't work with me! U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
rolling reserve U امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
actual job [job held] [occupation held] U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com