Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to call something your own
U
چیزی را از خود دانستن
[شاعرانه]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
appreciate
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating
U
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
cry down
U
چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
To appreciate something ( some one ) .
U
قدر چیزی ( کسی ) را دانستن
to esteem somebody or something
[for something]
U
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
to blame somebody for something
U
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی
[اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن]
[جرم یا گناه]
to have something
U
چیزی را مال خود دانستن
to have something at one's disposal
U
چیزی را مال خود دانستن
to rule something out
U
چیزی را غیر قابل دانستن
to exclude something
[as something]
U
چیزی را غیر قابل دانستن
to rule something out
U
چیزی را بی ربط دانستن
to exclude something
[as something]
U
چیزی را بی ربط دانستن
Other Matches
to d. of
U
بد دانستن
learns
U
دانستن
con
U
دانستن
conned
U
دانستن
cons
U
دانستن
receive as
U
دانستن
conning
U
دانستن
put down as
U
دانستن
learn
U
دانستن
adjudge
U
دانستن
damm
U
بد دانستن
deprecates
U
بد دانستن
aimed
U
: دانستن
deprecated
U
بد دانستن
deprecate
U
بد دانستن
aims
U
: دانستن
cognize
U
دانستن
knows
U
دانستن
learnt
U
دانستن
know
U
دانستن
aim
U
: دانستن
foresee
U
از پیش دانستن
abominating
U
مکروه دانستن
trivialised
U
بی اهمیت دانستن
blames
U
مقصر دانستن
blamed
U
مقصر دانستن
trivialising
U
بی اهمیت دانستن
trivialize
U
بی اهمیت دانستن
ignoring
U
بی اساس دانستن
trivialized
U
بی اهمیت دانستن
trivializes
U
بی اهمیت دانستن
abominated
U
مکروه دانستن
foresees
U
از پیش دانستن
knowable
U
قابل دانستن
trivializing
U
بی اهمیت دانستن
to take for granted
U
مسلم دانستن
blame
U
مقصر دانستن
ignores
U
بی اساس دانستن
abominates
U
مکروه دانستن
blaming
U
مقصر دانستن
avers
U
بحق دانستن
averring
U
بحق دانستن
averred
U
بحق دانستن
aver
U
بحق دانستن
have
U
دانستن خوردن
having
U
دانستن خوردن
postulating
U
لازم دانستن
postulates
U
لازم دانستن
postulated
U
لازم دانستن
postulate
U
لازم دانستن
ignored
U
بی اساس دانستن
wit
U
دانستن اموختن
abominate
U
مکروه دانستن
allows
U
روا دانستن
allowing
U
روا دانستن
allow
U
روا دانستن
ignore
U
بی اساس دانستن
trivialises
U
بی اهمیت دانستن
deified
U
خدا دانستن
deifies
U
خدا دانستن
deify
U
خدا دانستن
deifying
U
خدا دانستن
wits
U
دانستن اموختن
to make a point of
U
ضروری دانستن
consubstantiate
U
هم جنس دانستن
knowledge of a language
U
دانستن زبانی
to deesm a
U
صلاح دانستن
superannuate
U
متروکه دانستن
required
U
لازم دانستن
fault
U
مقصر دانستن
to d. a pratice
U
کاریرا بد دانستن
faulted
U
مقصر دانستن
mislike
U
بد دانستن انزجار
to consider as agood a
U
شگون دانستن
requires
U
لازم دانستن
requiring
U
لازم دانستن
exteriorize
U
فاهری دانستن
to reproach an act
U
کاری را بد دانستن
foreknow
U
از پیش دانستن
intitle
U
مستحق دانستن
illegalize
U
غیرقانونی دانستن
require
U
لازم دانستن
to deesm a
U
مقتضی دانستن
make much of
U
مهم دانستن
to fancy oneself
U
خودراکسی دانستن
to know for certain
U
یقین دانستن
faults
U
مقصر دانستن
sanction
U
دارای مجوزقانونی دانستن
adjudged
U
مقرر داشتن دانستن
adjudges
U
مقرر داشتن دانستن
i reckon one wise
U
کسی را خردمند دانستن
sanctioned
U
دارای مجوزقانونی دانستن
sanctions
U
دارای مجوزقانونی دانستن
sanctioning
U
دارای مجوزقانونی دانستن
account
U
تخمین زدن دانستن
hypostatize or size
U
ذات جدا دانستن
ascribe
U
اسناد دادن دانستن
ascribed
U
اسناد دادن دانستن
ascribes
U
اسناد دادن دانستن
ascribing
U
اسناد دادن دانستن
adjudging
U
مقرر داشتن دانستن
superannuate
U
بازنشسته دانستن یاشدن
to rule out
U
غیر قابل دانستن
to rule out
U
رد کردن بی ربط دانستن
loth
U
بیزار بودن از بد دانستن
to take with a grain of salt
U
اغراق امیز دانستن
entitles
U
حق دادن مستحق دانستن
entitle
U
حق دادن مستحق دانستن
entitling
U
حق دادن مستحق دانستن
justifies
U
تصدیق کردن ذیحق دانستن
esteem
U
لایق دانستن محترم شمردم
attaint
U
مقصر دانستن محروم کردن
deprecates
U
قبیح دانستن ناراضی بودن از
to give priority to
U
پیشی دادن به مقدم دانستن بر
inculpate
U
تهمت زدن به مقصر دانستن
deprecated
U
قبیح دانستن ناراضی بودن از
deprecate
U
قبیح دانستن ناراضی بودن از
disqualifies
U
فاقد شرایط لازم دانستن
justifying
U
تصدیق کردن ذیحق دانستن
disqualify
U
فاقد شرایط لازم دانستن
justify
U
تصدیق کردن ذیحق دانستن
disqualifying
U
فاقد شرایط لازم دانستن
To know the tricds of the trade . To know the ropes . To know ones stuff.
U
فوت وفن کاری را دانستن
wist
U
دانستن گذشته فعل wit
intitule
U
لقب دادن مستحق دانستن
disqualified
U
فاقد شرایط لازم دانستن
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
To value somebodys acvice .
U
قدر پند ونصیحت کسی را دانستن
presumes
U
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed
U
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
put the question
U
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
To know it backwards.
U
مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
presume
U
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
to lay the blame on someone
U
تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
to take for gospel
U
مانندکلام خدادانستن مانندحرف پیغمبر راست دانستن
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
daemon
U
در سیستم unix برنامهای که کارش را بدون دانستن کاربر خودکار انجام میدهد
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
queries
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushes
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
push
U
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
query
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried
U
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
control
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling
U
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing
U
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to pass by any thing
U
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to regard somebody
[something]
as something
U
کسی
[چیزی]
را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rate
U
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
fence
[around / between something]
U
نرده
[دور چیزی]
[بین چیزی]
changed
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
screw up
<idiom>
U
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی
to wish for something
U
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
changes
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
fence
[around / between something]
U
حصار
[دور چیزی]
[بین چیزی]
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
changing
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
change
U
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
recognition
U
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
inserts
U
قرار دادن چیزی در چیزی
insert
U
قرار دادن چیزی در چیزی
resists
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
inserting
U
قرار دادن چیزی در چیزی
resist
U
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
required
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
to paint something
[with something]
U
چیزی را
[با چیزی]
رنگ زدن
requires
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
require
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
requiring
U
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com