English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to a person for a thing U چیزی را ازکسی خواهش کردن یاخواستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
toa a person about a thing چیزی را ازکسی پرسیدن
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
let (someone) off the hook <idiom> U عذرخواهی کردن ازکسی
to take the p of a person U ازکسی طرفداری کردن
to ask somebody a question U ازکسی سئوالی کردن
to thank any one in a U پیشاپیش ازکسی سپاسگزاری کردن
to press charges against someone U ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
debunked U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
to pay a visit to any one U کردن ازکسی عیادت کردن
asking U خواهش کردن
beg U خواهش کردن
begged U خواهش کردن
asks U خواهش کردن
begs U خواهش کردن
ask U خواهش کردن
asked U خواهش کردن
to make a r. for something U چیز یرا خواهش کردن
egg (someone) on <idiom> U خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
indisposed towards any one U بیزار ازکسی
to pose a question to any one U ازکسی سئوالی
to take vengeance on a person U ازکسی انتقام کشیدن
to take leave of any one U اجازه ازکسی گرفتن
to w anything out of a person U چیزیرا ازکسی دراوردن
to draw one out U حرف ازکسی دراوردن
to w anything out of a person U چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to cry halves U نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to be even witn any one U انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
have it in for someone <idiom> U نشان دادن سوء قصدوسوء نیت یا متنفربودن ازکسی
corkage U پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
request U خواهش
requested U خواهش
requests U خواهش
requesting U خواهش
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
at the request of U به خواهش [به درخواست]
wills U خواهش ارزو
it is my wish that U خواهش من اینست که
willed U خواهش ارزو
close the door please U خواهش دارم
will U خواهش ارزو
wishes U ارزو خواهش
wish U ارزو خواهش
wished U ارزو خواهش
requester U خواهش کننده
appetence or tency U اشتیاق خواهش طبیعی
d. wish U خواهش هنگام مردن
d. of a request U عدم قبول خواهش
Have a seat, please! U خواهش میکنم بفرمایید !
please take a seat U خواهش میکنم بفرمایید
what is your pleasure U خواهش شما چیست
horny <adj.> U مطیع خواهش نفس
i humbly request that U خواهش عاجزانه دارم که ...
randy [British E] <adj.> U مطیع خواهش نفس
do tell me U خواهش دارم بمن بگویید
Please be my guest. U خواهش می کنم مهمان من با شید
please dont forget it U خواهش دارم فراموش نکنید
thank tou for that book U خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
what is your will? U خواهش یا میل یا خواسته شما چیست
Please take that bag. خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید.
pray consider my case U خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
now nonsense now U خواهش میکنم چرند گفتن رابس کن
His request was in the nature of a command. U خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
Have a seat, please! U خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
Please take my suitcase. خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید.
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
Please send me information on ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Please take this luggage. خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
would you mind ringing U اگر زحمت نیست خواهش میکنم زنگ را بزنید
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
Would you let me know before we get to Durham? U ممکن است خواهش کنم قبل از رسیدن به شهر دورهام مرا خبر کنید؟
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minds U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to beg for a thing U چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
deducted U کم کردن چیزی از کل
to cut something U چیزی را کم کردن
fills U پر کردن چیزی
defrosting U یخ چیزی را اب کردن
fill U پر کردن چیزی
to cut back [on] something U چیزی را کم کردن
deducting U کم کردن چیزی از کل
to reason out something U چیزی را حل کردن
to cut down [on] something U چیزی را کم کردن
deducts U کم کردن چیزی از کل
to work out something U چیزی را حل کردن
defrosts U یخ چیزی را اب کردن
make something do U با چیزی تا کردن
make do with something U با چیزی تا کردن
deduct U کم کردن چیزی از کل
to smell at something U چیزی را بو کردن
defrosted U یخ چیزی را اب کردن
defrost U یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard U چیزی را ول کردن
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
meanest U مشخص کردن چیزی
to think over something U بازاندیشی کردن چیزی
to mull over something U بازاندیشی کردن چیزی
to live through something U چیزی را تحمل کردن
meaner U مشخص کردن چیزی
replacing U چیزی را تعویض کردن
replaces U چیزی را تعویض کردن
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
replaced U چیزی را تعویض کردن
preparations U آماده کردن چیزی
demystify U سر چیزی را برطرف کردن
demystifying U سر چیزی را برطرف کردن
to work out something U حل چیزی را پیدا کردن
mean U مشخص کردن چیزی
to deny somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to demonstrate against something U بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to make something U چیزی را درست کردن
pass on <idiom> U رد کردن چیزی که دیگر
to touch something U لمس کردن چیزی
demystified U سر چیزی را برطرف کردن
demystifies U سر چیزی را برطرف کردن
to throw something overboard U چیزی را ترک کردن
to book something U چیزی را رزرو کردن
to reason out something U چیزی رامعین کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com