Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to face somebody
[something]
U
چهره خود را بطرف کسی
[چیزی]
گرداندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
skyward
U
بطرف اسمان بطرف بالا
physiognomy
U
چهره
face
U
چهره
faces
U
چهره
featuring
U
چهره
features
U
چهره
featured
U
چهره
feature
U
چهره
puss
U
چهره
physiognomies
U
چهره
visage
U
چهره
visages
U
چهره
to keep one's countenance
U
چهره
facial angle
U
زاویه چهره
facial expression
U
حالت چهره
complexion
U
رنگ چهره
complexions
U
رنگ چهره
physiognomy
U
چهره بیرونی
faces
U
چهره طرف
physiognomies
U
چهره بیرونی
face
U
چهره طرف
anaemic
U
زرد چهره
flush
U
چهره گلگون کردن
flushes
U
چهره گلگون کردن
tears rained down his cheeks
U
اشک بر چهره اش روان شد
pokerface
U
چهره خشک وبیحالت
amimia
U
اختلال بیانگری چهره
flushing
U
چهره گلگون کردن
effigy
U
چهره برجسته روی سکه
lineaments
U
خطوط چهره صفات مشخصه
lineament
U
خطوط چهره صفات مشخصه
effigies
U
چهره برجسته روی سکه
He is a new face in the company .
U
چهره تازه ای درشرکت است
straight face
U
چهره رسمی و بی نشاط قیافه بی تفاوت
she has lost her roses
U
چهره گلگونش زعفرانی شده است
A happy heart makes a blooming visage.
<proverb>
U
قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
levo
U
بطرف چپ
into
U
بطرف
at
U
بطرف
in
U
بطرف
in-
U
بطرف
aport
U
بطرف چپ کشتی
abaft
U
بطرف عقب
riverward
U
بطرف رودخانه
rearward
U
بطرف عقب
frontward
U
بطرف جلو
to win over to one's side
U
بطرف خوداوردن
upwards
U
بطرف بالا
toward
U
بطرف نسبت به
atop
U
بطرف بالا
apporro
U
بطرف جلو
edgewise
U
بطرف لبه
pakkorro
U
بطرف بیرون
to the east of
U
بطرف مشرق
eastwards
U
بطرف مشرق
earthwards
U
بطرف زمین
earthward
U
بطرف زمین
frontwards
U
بطرف جلو
manward
U
بطرف انسان
mediad
U
بطرف وسط
mesail
U
بطرف وسط
mesal
U
بطرف وسط
onwards
U
بطرف جلو
downwards
U
بطرف پائین
dorsad
U
بطرف پشت
coastwards
U
بطرف ساحل
coastward
U
بطرف ساحل
cityward
U
بطرف شهر
cephalad
U
متمایل بطرف سر
on
U
بعلت بطرف
heavenward
U
بطرف اسمان
with
U
بطرف درجهت
edgeways
U
بطرف جلوباشد
homeward
U
بطرف منزل
upgraded
U
بطرف بالا
to
U
بطرف روبطرف
upward
U
بطرف بالا
forwards
U
بطرف جلو
upgrading
U
بطرف بالا
orients
U
بطرف خاوررفتن
upgrades
U
بطرف بالا
homes
U
بطرف خانه
orient
U
بطرف خاوررفتن
upgrade
U
بطرف بالا
orienting
U
بطرف خاوررفتن
without
U
بطرف خارج
home
U
بطرف خانه
upwell
U
بطرف بالا رفتن
deasil
U
متمایل بطرف راست
ashore
U
بکنار بطرف ساحل
front
U
بطرف جلو روکردن به
downstroke
U
ضربه بطرف پایین
inboard
U
بطرف مرکز کشتی
downswing
U
نوسان بطرف پایین
southeastward
U
بطرف جنوب شرقی
uptilt
U
بطرف بالا کج کردن
upthrust
U
حرکت بطرف بالا
stern wards
U
بطرف عقب کشتی
phototropism
U
گرایش بطرف نور
astern
U
بطرف عقب پسین
outwards
U
بطرف خارج بیرونی
nobble
U
بطرف خود اوردن
fronting
U
بطرف جلو روکردن به
northwestwards
U
بطرف شمال غربی
northwardly
U
بطرف شمال شمالی
norther
U
بیشتر بطرف شمال
northeastward
U
بطرف شمال شرقی
upstroke
U
خط منبسط بطرف بالا
inwards or inward
U
بطرف داخل بباطن
ina northerly direction
U
بطرف شمال شمالا
stern ward
U
بطرف عقب کشتی
lean
U
تکیه دادن بطرف
gravitate
U
متمایل شدن بطرف
ap chagi
U
ضربه پا بطرف جلو
nobbles
U
بطرف خود اوردن
nobbling
U
بطرف خود اوردن
adaxial
U
متمایل بطرف محور
outward
U
بطرف خارج بیرونی
gravitating
U
متمایل شدن بطرف
leaned
U
تکیه دادن بطرف
gravitates
U
متمایل شدن بطرف
leans
U
تکیه دادن بطرف
nobbled
U
بطرف خود اوردن
southern
U
جنوبا بطرف جنوب
athwart
U
از طرفی بطرف دیگر
biteuro chagi
U
ضربه پا بطرف اریب
cephalad
U
متمایل بطرف راس
gravitated
U
متمایل شدن بطرف
dextrorotation
U
گردش بطرف قطب راست
westwards
U
بسوی باختر بطرف مغرب
pulls
U
بطرف خود کشیدن کشش
pull
U
بطرف خود کشیدن کشش
south wards
U
بطرف جنوب متمایل بجنوب
upthrust
U
بطرف بالا پرتاب کردن
overhand
U
بازی با دست بطرف بالا
starboard
U
بطرف راست حرکت کردن
strelli
U
غلت عقب بطرف بالانس
cockshy
U
پرتاب تیر بطرف هدف
retrorse
U
بطرف پایین و عقب خم شده
upstroke
U
حرکت قلم بطرف بالا
transpose
U
بطرف دیگر معادله بردن
soiuth ward
U
بطرف جنوب متمایل بجنوب
bate
U
بال زدن بطرف پایین
westward
U
بسوی باختر بطرف مغرب
transposes
U
بطرف دیگر معادله بردن
transposing
U
بطرف دیگر معادله بردن
cockshot
U
پرتاب تیر بطرف هدف
adductor
U
تمایل عضو بطرف محور
outcurve
U
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
upthrow
U
بطرف بالاانداختن تحول شدید
evanesce
U
بطرف صفر میل کردن
step turn
U
چرخش بطرف پایین تپه
gravitates
U
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitating
U
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
to push down
U
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
comebacker
U
ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
binds
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
capacole
U
چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
banked turn
U
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
gravitate
U
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
levorotary
U
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotatory
U
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
called shot
U
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
gravitated
U
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
bind
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
figural rug
[pictorial]
U
فرش تصویری
[در این نوع بافت چهره انسان و یا مناظر قسمت اصلی فرش را تشکیل داده و معمولا در ابعاد کوچک بافته می شود.]
place kick
U
توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
banking track
U
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
lordosis
U
انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
downbeat
U
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
relief
U
نقش یا گل برجسته
[این امر در فرشبافی بیشتر در هنگام بافت چهره انسان، گاه نقوش حیوانات و یا استفاده از آیات، کلمات و شعر در متن و یا حاشیه فرش بکار می رود.]
upload
U
نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
in and in
U
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
deflections
U
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflection
U
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
out and in
U
گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
leg break
U
بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
downwash
U
زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
nose down
U
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
transposition
U
انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
retrorocket
U
راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
wash in
U
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
skate off
U
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
jet propulsion
U
جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
tabbed flap
U
فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
upwash
U
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ssquare rig
U
کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل
skittle
U
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
nose up
U
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
inflexed
U
منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
pinches
U
محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinch
U
محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
aft
U
قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
up the river
U
سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
onshore
U
روی ساحل متوجه بطرف ساحل
chinaman
U
زمین خوردن و بلند شدن توپ توپ انداز چپ- دست بطرف توپزن راست دست
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com