Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
i had half a mind to go
U
چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
iam impatient to go
U
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
he is not willing to go
U
مایل برفتن نیست
he was not inclined to go
U
مایل برفتن نبود
i am unwilling to go
U
مایل نیستم بروم
I didnt expect it from you of all people .
U
ازتویکی توقع نداشتم
i had no a
U
چاره دیگری نداشتم
he was too much for me
U
من حریف او نبودم
i had no voice in that matter
U
من دران قضیه رایی نداشتم
i was not satisfied with him
U
از او خوشنود یا راضی نبودم
if i had thought of that
U
هیچ درفکرش نبودم
loved i nothonour more
U
اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
i was not my self
U
از خود بیخود شده بودم بهوش نبودم
he was loath to go
U
بیمیل بود برفتن
he is indisposed to go
U
میل برفتن ندارد
he is in a hurry to go
U
عجله دارد برفتن
he must needs go
U
بیخوداصرار دارد برفتن
he insists on going
U
اصرار دارد برفتن
that much
U
انقدر
this much that much
U
انقدر
he quaffed himself into death.
U
انقدر
enough
U
انقدر
so
U
انقدر
as much as
U
انقدر که
so much
U
انقدر
in so far as
U
انقدر که
I wasnt drunk , but just tight.
U
مست نبودم فقط کله ام قدری گرم شده بود
it was cooked to rags
U
انقدر پخته شدکه له شد
he laughed till the tears came
U
انقدر خندیدکه اشکش سرازیرشد
tenfold
U
ده چندان
pretty good
U
نه چندان بد
sextuple
U
شش چندان
two fold
U
دو چندان
one hundred times as many
U
سد چندان
as much a
U
دو چندان
fold
U
چندان
as much as
U
چندان که
folds
U
چندان
so much
U
چندان
folded
U
چندان
he drank himself to death
U
چندان
very
U
چندان فراوان
not ahunderd mails flom
U
نه چندان دوراز
so
U
چندان همینطور
quantum sufficit
U
چندان که بس باشد
it is not very hard
U
چندان سخت نیست
it is of little worth
U
چندان ارزشی ندارد
it matters little
U
چندان اهمیت ندارد
make little of
U
چندان سودی نبردن از
h does not w.much
U
چندان وزنی ندارد
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
it wasdone in no time
U
اینکار چندان وقتی نبرد
i made little of it
U
چندان سودی از ان نبردم استفادهای از ان نکردم
the dust panned out pootly
U
ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
He is in a bad way (poor circumstances).
U
وضع وحالش چندان تعریفی ندارد
iam so tired that i cannot eat
U
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
it wasdone in no time
U
انجام این کار چندان طولی نکشید
the ship is hull down
U
کشتی چندان دوراست که تنه ان پیدا نیست
let me go
U
بروم
it fell to my lot to go
U
من شد که بروم
blessing in disguise
<idiom>
U
[چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
i can go
U
میتوانم بروم
i ought to go
U
باید بروم
i will go
U
که بروم میروم
let me go
U
بگذار بروم
i must go
U
باید بروم
i made up my mind to go
U
بر ان شدم که بروم
it fell to my lot to go
U
قرار شد من بروم
iam d. to go
U
مایلم بروم
iam a to go
U
میترسم بروم
i ougth to go
U
باید بروم
How do I get to this place / this address?
U
چطور می تونم به ... بروم؟
How do I get to ... ?
چطور می تونم به ... بروم؟
i am reluctant to go
U
میل ندارم بروم
i may go
U
ممکن است بروم
i made up my mind to go
U
نصمیم گرفتم که بروم
he insisted on me to go
U
اصرار کرد که بروم
he gave me a sign to go
U
اشاره کرد که بروم
i am unwilling to go
U
راضی نیستم بروم
He advised (urged) me to go.
U
به من توصیه کرد که بروم
i am purposed to go
U
در نظر دارم بروم
shall i go?
U
ایا باید بروم
I have no place (nowhere) to go.
U
جایی ندارم بروم
i agreed to go
U
حاضر شدم بروم
She asked me in (inside the house).
U
تعارفم کرد بروم بو
I must leave at once.
باید فورا بروم.
i am purposed to go
U
قصد دارم بروم
byzantine
U
وابسته بروم شرقی
in order that i may go
U
برای اینکه بروم
i am bend on going
U
مصمم هستم بروم
your is not as good as his
U
مال شما انقدر خوب نیست که مال او
I am thinding of going to Europe.
U
خیال دارم به اروپ؟ بروم
may i go yes you may
U
ایا ممکن است من بروم
i had barely time to get out
U
همینقدروقت داشتم که بیرون بروم
i have no other place to go
U
جای دیگری ندارم که بروم
I must be going now.
U
الان دیگه باید بروم
I wI'll be damned if I ll go .
U
لعنت برمن اگه بروم
He arrived just as I was about to go .
U
درست موقعیکه می خواستم بروم او آمد
You wont catch me going to his house .
U
غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
I have a short trip ahead.
U
قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
I dont have time to go to the movies .
U
فرصت نمی کنم به سینما بروم
How do I get to city center?
U
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
Can I get there on foot?
U
آیا میتوانم تا آنجا پیاده بروم؟
Can I go earlier today, just as a special exception?
U
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Now it is about time to head home!
U
الان وقتش رسیده به خانه برویم
[بروم]
!
Can I drive to the centre of town?
U
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea.
U
من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
octuple
U
هشت چندان هشت برابر کردن
i am very keen on going there
U
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
so large
U
چندان بزرگ بقدری بزرگ
willful
U
مایل
studious to do a thing
U
مایل
studious of doing a thing
U
مایل
slantingly
U
کج یا مایل
sideling
U
مایل
inclinable
U
مایل
italic
U
مایل
loxodrome
U
خط مایل
nothing loath
U
مایل
lickerish
U
مایل
propense
U
مایل
rath
U
مایل
rathe
U
مایل
f. of books
U
مایل به کت اب
oblique
U
مایل
bevelled
U
مایل
mile
U
مایل
skew
U
مایل
skewing
U
مایل
skews
U
مایل
slanting
U
مایل
bevel
U
پخ مایل
oblique
U
مایل کج
sloping
U
مایل
pitching
U
مایل
agreeable
U
مایل
gauche
U
مایل
miles
U
مایل
sidling
U
مایل
desirous
U
مایل
inclined
U
مایل
bevel
U
مایل
willing
U
مایل
declivous
U
مایل
interested
U
مایل
whitey
U
مایل به سفید
incline plane
U
سطح مایل
like
U
مایل بودن
oblique system
U
سیستم مایل
oppositive
U
مایل به ضدیت
caramels
U
مایل به قرمز
caramel
U
مایل به قرمز
xanthic
U
مایل به زردی
greeny
U
مایل بسبز
whity
U
مایل به سفید
mile ohm
U
مایل- اهم
the mast has raked
U
مایل کردن
oblique lattice
U
شبکه مایل
inclined compression
U
فشار مایل
greyish
U
مایل به خاکستری
liked
U
مایل بودن
yellowish
U
مایل بزردی
likes
U
مایل بودن
nautical mile
U
مایل دریایی
fond
U
مایل مشتاق
lief
U
مطلوب مایل
oblique perspective
U
پرسپکتیو مایل
solicitously
U
مایل نگران
oblique projection
U
تصویر مایل
oblique rotation
U
چرخش مایل
solicitous
U
مایل نگران
oblique section
U
مقطع مایل
viridescent
U
مایل به سبز
nautical miles
U
مایل دریایی
inclined face of dam
U
نمای مایل سد
inclined drilling
U
حفاری مایل
to incline to green
U
یا مایل بودن
centripetal
U
مایل به مرکز
cant
U
سطح مایل
he is f. her
U
مایل اوست
blueish
U
مایل به ابی
bitterish
U
مایل به تلخی
he was found of her
U
مایل او بود
solicitous to go
U
مایل به رفتن
he has a good mind
U
مایل است
chamfer
U
مایل شدن
comatant
U
مایل بجنگ
awry
U
بطور مایل
geographical mile
U
مایل جغرافیایی
flavescent
U
مایل بزردی
bluish
U
مایل به ابی
slant range
U
برد مایل
side flow weir
U
سر ریز مایل
aslant
U
حرکت مایل
fonder
U
مایل مشتاق
obliquely
U
بطور مایل
aslant
U
بطور مایل
albescent
U
مایل به سفیدی
the mast has raked
U
مایل شدن
gaff
U
میله مایل
purply
U
مایل به ارغوانی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com