Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
invidiously
U
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tinged with cnvy
U
حساسیت امیز توام بارشک یاحسادت
reflexively
U
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
to perplex a person
U
کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to give one a kick
U
کسیرا
to face any one down
U
کسیرا ازروبردن
to know a person
U
کسیرا شناختن
to do one right
U
حق کسیرا دادن
to pinion the arms of a person
U
کت کسیرا بستن
to grease any one's palm
U
دم کسیرا دیدن
to read one a lesson
U
کسیرا اندرزدادن
to be on one's track
U
رد کسیرا گرفتن
to threat any one with death
U
کسیرا بمرگ
to pretend to a person's
U
کسیرا خواستگاری کردن
to sel a person a pup
U
کلاه کسیرا برداشتن
to send someone packing
U
کسیرا روانه کردن
to pull any one by the sleeve
U
استین کسیرا کشیدن
to keep any one waiting
U
کسیرا چشم براه
to interrupt any one's speech
U
سخن کسیرا گسیختن
to inflate any one with pride
U
کسیرا باد کردن
to provoke a person's anger
U
کسیرا خشمگین کردن
to propose a person
U
سلامتی کسیرا گفتن
to look one up and down
U
کسیرا برانداز کردن
to rush any one into danger
U
کسیرا بخطر کشانیدن
to provoke a person to anger
U
کسیرا خشمگین کردن
to pander any one's lust
U
دل کسیرا بدست اوردن
to lead a person a d.
U
کسیرا بزحمت انداختن
to put one in the wrong
U
کسیرا ثابت کردن
to put any one down for a fool
U
کسیرا نادان شمردن
to read one a lecture
U
کسیرا سرزنش کردن
to pull any one's ear
U
کوش کسیرا کشیدن
to round on any one
U
چغلی کسیرا کردن
to pull any one's sleeve
U
استین کسیرا کشیدن
to plaster any one with praise
U
کسیرا زیاد ستودن
toincrease any one's salary
U
مواجب کسیرا افزودن
to show one out
U
کسیرا از در بیرون کردن
to exelude any one from the p
U
کسیرا ازرای بازداشتن
to take a person's measure
U
با اخلاق کسیرا ازمودن
to take a person's measure
U
اندازه کسیرا گرفتن
maim
U
کسیرا معیوب کردن
to twitch one by the sleeve
U
استین کسیرا کشیدن
maimed
U
کسیرا معیوب کردن
maiming
U
کسیرا معیوب کردن
maims
U
کسیرا معیوب کردن
to give one a smack
U
کسیرا ماچ کردن
to sorrow for any one
U
غصه کسیرا خوردن
to stand surety for any one
U
ضمانت کسیرا کردن
to give one the lie
U
کسیرا بدروغ کویی
to take the p of a person
U
طرف کسیرا گرفتن
to indemnify any one's expense
U
هزینه کسیرا جبران کردن
to a the attention of someone
U
خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
there is nothing like leather
U
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
togive the leg sof
U
کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to prick the bubble
U
مشت کسیرا باز کردن
to stare any one into silence
U
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to buy out anyone
U
سهم یا کسب کسیرا خریدن
to give one a squeeze
U
دست کسیرا فشردن یا له کردن
to interrupt any one's speech
U
صحبت کسیرا قطع کردن
to seed a person to c.
U
کسیرا از جامعه بیرون کردن
to show one to the door
U
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to run any one hard
U
کسیرا سخت دنبال کردن
to gain any ones ear
U
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to ring up
U
کسیرا پشت تلفن خواستن
to look one up and down
U
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to put anyone to t.
U
کسیرا دردسر یازحمت دادن
to goad any one into fury
U
کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to pour oil on troubled water
U
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to give one a shove off
U
کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
to smile a person into a mood
U
کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
to proclam someone a traitor
U
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to pull any one's leg
U
کسیرا دست انداختن یا گول زدن
hamstrung
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one's sleeve
U
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to put any one through a book
U
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
hamstrings
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing
U
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one by the sleeve
U
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to set a person on his feet
U
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to be rude to any one
U
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to bow in or out
U
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to excuse any ones presence
U
کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
as
U
چنانکه
so that
U
چنانکه
how
U
چنانکه
in the event that
U
چنانکه
to i.a person for his actions
U
کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
proper
U
چنانکه شایدوباید
expressively
U
چنانکه مقصودرابرساند
dilatorily
U
چنانکه پرشود
insolubly
U
چنانکه اب نشود
prettily
U
چنانکه زیبانماید
pinchingly
U
چنانکه فشاراورد
coordinately
U
چنانکه یکجورباشد
so to speak
U
چنانکه گویی
as it deserves
U
چنانکه باید
permissively
U
چنانکه مخیرسازد
gratifyingly
U
چنانکه خوشنودسازد
admissibleness
U
چنانکه روا
as is well known
U
چنانکه مشهور
cresuendo
U
چنانکه صداخردخرد
to ran a person hard
U
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to give one a lift
U
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to show one round
U
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to disturb any one's privacy
U
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
to hold any one to ransom
U
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
convincingly
U
چنانکه متقاعد کند
privatively
U
چنانکه نفی یا استثناکند
pliably
U
چنانکه بتوان خم کرد
effusively
U
چنانکه گویی بریزد
brilliantly
U
چنانکه برجسته باشد
pitfully
U
چنانکه سزاوارنکوهش باشد
decreasingly
U
چنانکه روبکاهش گذارد
funnily
U
چنانکه خنده اورد
permissively
U
چنانکه اجازه بدهد
passably
U
چنانکه بتوان پذیرفت
perniciously
U
چنانکه زیان اورد
opprobriously
U
چنانکه رسوایی اورد
prettily
U
بخوبی چنانکه باید
inexpressively
U
چنانکه مقصودرا نرساند
gratifyingly
U
چنانکه خوشی دهد
inexcusably
U
چنانکه نتوان معذوردانست
comme il faut
U
چنانکه باید وشاید
culpably
U
چنانکه سزاوارسرزنش باشد
inadmissibly
U
چنانکه روایاجایز نباشد
fitfully
U
چنانکه بگیردوول کند
heliocentrically
U
چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
gruesomely
U
چنانکه وحشت اورد
according as
چنانکه بدان سان که
according to his version
U
چنانکه او شرح میداد
inviolably
U
چنانکه سزاوارحرمت باشد
interminably
U
چنانکه تمام نشود
meetly
U
چنانکه باید و شاید
meetly
U
چنانکه در خور باشد
medially
U
چنانکه درمیان باشد
meaningly
U
چنانکه مقصودرا برساند
invisibly
U
چنانکه دیده نشود
decrescendo
U
چنانکه صداخردخردضعیف شود
irrecoverably
U
چنانکه بهبودی نپذیرد
invulnerably
U
چنانکه زخم برندارد
sanguinarily
U
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
presentably
U
چنانکه بتوان پیشکش کرد
prepossessingly
U
چنانکه جلب توجه نماید
practicably
U
چنانکه بتوان اجرا نمود
indefensibly
U
چنانکه دفاع بردار نباشد
fadelessly
U
چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
irrefragably
U
چنانکه نتوان تکذیب کرد
euphoniously
U
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
epidemically
U
چنانکه همه جاسرایت کند
engagingly
U
چنانکه سرگرم یامشغول کند
organically
U
چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
extraneously
U
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
commendably
U
چنانکه شایان ستایش باشد
inviolately
U
چنانکه بی حرمت نشده باشد
intelligibly
U
واضحا چنانکه بتوان دریافت
intangibly
U
چنانکه نتوان درک کرد
immovably
U
چنانکه نتوان جنبش داد
inexhaustibly
U
چنانکه تهی یاتمام نشود
inexpressibly
U
چنانکه نتوان بیان کرد
inexpressively
U
چنانکه زبان دار نباشد
hereditably
U
چنانکه بتوان ارث برد
grandiosely
U
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
inseparably
U
چنانکه نتوان سوا کرد
intangibly
U
چنانکه نتوان احساس کرد
objectiveness
U
چنانکه در خارج معقول باشد
retroactively
U
چنانکه شامل گذشته شود
perplexingly
U
چنانکه گیج یا حیران سازد
pleasingly
U
چنانکه خوش ایند باشد
interchangeably
U
چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
piquantly
U
چنانکه دهن رامزه بیاورد
pestilently
U
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
as is well known
U
چنانکه همه کس بخوبی میدانند
inappreciably
U
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
perceptibly
U
چنانکه بتوان درک کرد
assumably
U
چنانکه بتوان فرض کرد
onerously
U
چنانکه مستلزم انجام تعهدی
peerlessly
U
چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
causatively
U
چنانکه دلالت برسبب نماید
contemptibly
U
چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
paradoxically
U
چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
adequately
U
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
sententiously
U
چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
colourably
U
چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
cogently
U
چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
illustratively
U
چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
changeably
U
چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
laboriously
U
ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
exhaustively
U
چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
admissibly
U
بطور قابل قبول چنانکه روا
functionally
U
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
incommunicably
U
چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
inimitably
U
چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
pardonably
U
چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
penitentially
U
چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
persuasively
U
چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
irrecocilably
U
چنانکه نتوان انرا وفق داد
inscrutably
U
چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
to kick over the traces
U
لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
inerrably
U
چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
implacably
U
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com