English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
indefensibly U چنانکه دفاع بردار نباشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inadmissibly U چنانکه روایاجایز نباشد
extraneously U چنانکه وابسته بموضوع نباشد
inexpressively U چنانکه زبان دار نباشد
relevantly U بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
reflexively U چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
polygraphs U رونوشت بردار نسخه بردار
polygraph U رونوشت بردار نسخه بردار
samisch variation U واریاسیون زمیش در دفاع هندی شاه در دفاع نیمزوهندی شطرنج
russian defence U دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
schleman defence U دفاع شلیمان در روی لوپز دفاع یانیش
defense U دفاع وزارت دفاع
one on one U دفاع یارگری دفاع تک به تک
self defense U دفاع از نفس دفاع از خود یا اموال خود
unrepresentative U کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
to be on the safe side U باقی نباشد
at least U هیچ نباشد
impasse U حالتی که از ان رهایی نباشد
For all we know he may be living . U از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
low priority work U کاری که مهم نباشد
not too expensive U خیلی گران نباشد.
The shell does not always contain a pearl. <proverb> U همیشه در صدف گوهر نباشد .
to not give a toss about something [British E] U برایشان اصلا مهم نباشد.
square peg in a round hole <idiom> U شخصی که مناسب کاری نباشد
simplest U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
unless otherwise agreed U اگر توافق دیگری نباشد
simpler U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simple U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
to not give a stuff about something [British E] U برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a hoot in hell for something U برایشان اصلا مهم نباشد.
sinecures U هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
illegal U دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
sinecure U هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
null U لیستی که حاوی هیچ چیز نباشد
other things being equal U اگر برای چیزهای دیگر نباشد
right out <idiom> U به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
Just sign here and leave at that . U اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
rigid U یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
i speak under correction U انچه می گویم ممکن است درست نباشد
no man's land U سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
poll degree U درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
capital expenditure U هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
factory U قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
factories U قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
If anything ,it is more expensive. U اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
so that U چنانکه
as U چنانکه
in the event that U چنانکه
how U چنانکه
to not give a shit about something U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to not give a smeg about something [British E] U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
She is forty if a day . U چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
an insolvent estate U دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
figuring U آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
gentelmen's agreement U کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
figures U آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
figure آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
machine address U مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
coordinately U چنانکه یکجورباشد
so to speak U چنانکه گویی
cresuendo U چنانکه صداخردخرد
gratifyingly U چنانکه خوشنودسازد
admissibleness U چنانکه روا
as it deserves U چنانکه باید
as is well known U چنانکه مشهور
permissively U چنانکه مخیرسازد
prettily U چنانکه زیبانماید
pinchingly U چنانکه فشاراورد
proper U چنانکه شایدوباید
insolubly U چنانکه اب نشود
dilatorily U چنانکه پرشود
expressively U چنانکه مقصودرابرساند
to not give a damn about something [somebody] U برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
interminably U چنانکه تمام نشود
gratifyingly U چنانکه خوشی دهد
heliocentrically U چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
according as چنانکه بدان سان که
opprobriously U چنانکه رسوایی اورد
gruesomely U چنانکه وحشت اورد
fitfully U چنانکه بگیردوول کند
prettily U بخوبی چنانکه باید
comme il faut U چنانکه باید وشاید
perniciously U چنانکه زیان اورد
inviolably U چنانکه سزاوارحرمت باشد
invulnerably U چنانکه زخم برندارد
irrecoverably U چنانکه بهبودی نپذیرد
meetly U چنانکه باید و شاید
meetly U چنانکه در خور باشد
medially U چنانکه درمیان باشد
meaningly U چنانکه مقصودرا برساند
decrescendo U چنانکه صداخردخردضعیف شود
pitfully U چنانکه سزاوارنکوهش باشد
culpably U چنانکه سزاوارسرزنش باشد
according to his version U چنانکه او شرح میداد
pliably U چنانکه بتوان خم کرد
effusively U چنانکه گویی بریزد
permissively U چنانکه اجازه بدهد
inexpressively U چنانکه مقصودرا نرساند
privatively U چنانکه نفی یا استثناکند
convincingly U چنانکه متقاعد کند
passably U چنانکه بتوان پذیرفت
funnily U چنانکه خنده اورد
decreasingly U چنانکه روبکاهش گذارد
invisibly U چنانکه دیده نشود
inexcusably U چنانکه نتوان معذوردانست
brilliantly U چنانکه برجسته باشد
arrows U بردار
arrow U بردار
dope vector U بردار
equivocatory U اب بردار
vector U بردار
resultant U بردار
vectors U بردار
What You See Is All You Get U برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد.
perplexingly U چنانکه گیج یا حیران سازد
intelligibly U واضحا چنانکه بتوان دریافت
intangibly U چنانکه نتوان درک کرد
intangibly U چنانکه نتوان احساس کرد
interchangeably U چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
presentably U چنانکه بتوان پیشکش کرد
inseparably U چنانکه نتوان سوا کرد
retroactively U چنانکه شامل گذشته شود
piquantly U چنانکه دهن رامزه بیاورد
prepossessingly U چنانکه جلب توجه نماید
pleasingly U چنانکه خوش ایند باشد
organically U چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
causatively U چنانکه دلالت برسبب نماید
practicably U چنانکه بتوان اجرا نمود
perceptibly U چنانکه بتوان درک کرد
inviolately U چنانکه بی حرمت نشده باشد
sanguinarily U چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
pestilently U چنانکه برای اخلاق مضرباشد
inexpressibly U چنانکه نتوان بیان کرد
irrefragably U چنانکه نتوان تکذیب کرد
assumably U چنانکه بتوان فرض کرد
epidemically U چنانکه همه جاسرایت کند
euphoniously U چنانکه بگوش خوش ایندباشد
inappreciably U بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
immovably U چنانکه نتوان جنبش داد
fadelessly U چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
objectiveness U چنانکه در خارج معقول باشد
onerously U چنانکه مستلزم انجام تعهدی
hereditably U چنانکه بتوان ارث برد
grandiosely U بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
engagingly U چنانکه سرگرم یامشغول کند
inexhaustibly U چنانکه تهی یاتمام نشود
as is well known U چنانکه همه کس بخوبی میدانند
peerlessly U چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
commendably U چنانکه شایان ستایش باشد
voltage vector U بردار ولتاژ
axial vector U بردار محوری
burgers vector U بردار برگرز
stainable U زنگ بردار
poynting's vector U بردار پوینتینگ
code vector U بردار رمز
wave vector U بردار موج
weight lifter U وزنه بردار
benefic U بهره بردار
vectorial U حامل بردار
surveyors U نقشه بردار
curls U حلقه بردار
curl U حلقه بردار
treatable U تعلیم بردار
treader U گام بردار
topographer U نقشه بردار
tollable U باج بردار
vector U حامل بردار
radius vector U بردار شعاعی
rateable U نرخ بردار
velocities U بردار سرعت
surveyor U نقشه بردار
state vector U بردار حلات
state vector U بردار وضعیت
ratable U نرخ بردار
state vector U بردار حالت
subsumption U فرمان بردار
bilable U ضمانت بردار
circulation of a vector U چرخه بردار
vectors U حامل بردار
subordination U فرمان بردار
interrupt vector U بردار وقفه
sampler U نمونه بردار
samplers U نمونه بردار
mouldable U قالب بردار
force U بردار نیرو
forces U بردار نیرو
normal vector U بردار عمود
forcing U بردار نیرو
swindler U کلاه بردار
swindlers U کلاه بردار
photographers U عکس بردار
normal vector U بردار قائم
harvestman U خرمن بردار
velocity U بردار سرعت
suborder U فرمان بردار
submission U فرمان بردار
liner velocity U بردار سرعت
postponement U فرمان بردار
hypotaxis U فرمان بردار
light vector U بردار نور
lifter U وزنه بردار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com