English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fat U چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fats U چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter U چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fattest U چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
degreasing U پاک کردن مواد روغنی به وسیله ضد چربی کم کردن چربی
to feed off U پرواری کردن
stall feed U پرواری کردن
beef U پرواری کردن و ذبح کردن
fattened U چاق کردن پرواری کردن
fatten U چاق کردن پرواری کردن
fattens U چاق کردن پرواری کردن
beefed up U پرواری کردن و ذبح کردن
fattened U فربه کردن
fatten U فربه کردن
fattens U فربه کردن
degreasing U اب کردن چربی
lipoma U تومر خوش خیم چربی غده چربی
fat soluble U قابل حل در چربی محلول در حلالهای چربی
fatter U چربی چربی دار
fat U چربی چربی دار
fats U چربی چربی دار
fattest U چربی چربی دار
fatling U پرواری
stall fed U پرواری
fatted or tened U پرواری
stalled U پرواری
in grease U پرواری
well-fed U پرواری
brawniness U پرواری
steer U گوساله پرواری
feeders U چارپایان پرواری
beef cattle U گاو پرواری
vealer U گوساله پرواری
steered U گوساله پرواری
steers U گوساله پرواری
feeder U چارپایان پرواری
porker U بچه خوک پرواری
porket U بچه خوک پرواری
in pride of grease U فربه
in grease U فربه
plump U فربه
obese U فربه
beefy U فربه
plumpy U فربه
plumpest U فربه
corpulent U فربه
tubby U فربه
fleshy U فربه
fattest U فربه
pursy U فربه
fleshiest U فربه
heavyweights U فربه
fatter U فربه
well-fed U فربه
fat heart U دل فربه
heavyweight U فربه
fleshier U فربه
heavy-set U فربه
fats U فربه
fat U فربه
hammy U فربه
fatling U بره یا گوساله ویاحیوان پرواری
hog U خوک پرواری بزور گرفتن
hogs U خوک پرواری بزور گرفتن
aberdeen angus U گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
hogged U خوک پرواری بزور گرفتن
fulsome U فربه شهوانی
pyknic type U سنخ فربه تن
endomorphy U فربه تنی
to grow fat U فربه شدن
to fil out U فربه شدن
fat guts U ادم فربه وگوشتالو
pudding face U صورت بزرگ و فربه
plump U چاق وچله فربه ساختن
plumper U فربه کننده دروغ محض
plumpest U چاق وچله فربه ساختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
lubricous U چربی
fatter U چربی
greasiness U چربی
thinned U کم چربی
fatless U بی چربی
thin U کم چربی
oiliness U چربی
fattest U چربی
myelin U چربی پی
greasy U چربی
oil U چربی
fatness U چربی
fats U چربی
grease U چربی
creaminess U چربی
oils U چربی
meager U بی چربی
greasing U چربی
greased U چربی
oiling U چربی
fat U چربی
thinners U کم چربی
thins U کم چربی
thinnest U کم چربی
adiposeness or diposity U چربی
greasily U با چربی
lipid U چربی
lipide U چربی
meagre U بی چربی
fatty U چربی مانند
grease trap U چربی گیر
comedo U چربی دانه
adipic U وابسته به چربی
greasing U روغن چربی
greased U روغن چربی
wool grease U چربی پشم
casein U پنیر بی چربی
blackheads U چربی دانه
blackhead U چربی دانه
suint U چربی پشم
wool fat U چربی پشم
fattiness U خاصیت چربی
grease U روغن چربی
animal fat U چربی حیوانی
whipping cream U خامهی پر چربی
flense U چربی گرفتن از
sebaceous U چربی دار
adipocere U چربی لاش
leather head U چربی دانه
lipuria U چربی در پیشاب
fat is insoluble in water U چربی در اب حل نمیشود
lard U چربی خوک
lipomatous U چربی مانند
adipose tissue U بافت چربی
grease trap U بازیابی چربی
aliphatic U چربی دار
vegtable fat U چربی گیاهی
lipophilic U چربی دوست
lipoid U شبه چربی
skim milk U شیر بی چربی
lipotropic U چربی سوز
lipophilic U چربی گرای
fatback U چربی پشت خوک
saturated fats U چربی اشباع شده
greasily U به شکل روغن یا چربی
unsaturated fat U چربی اشباع نشده
emulsioned U ذرات چربی دراب
adipose tissue U چربی حیوانی پیه
blobber U چربی یاپیه نهنگ
emulsion U ذرات چربی دراب
lipolysis U تجزیه وتحلیل چربی
lubricity U شهوانی بودن چربی
saturated fat U چربی اشباع شده
emulsioning U ذرات چربی دراب
emulsions U ذرات چربی دراب
butyrometer U الت سنجش چربی شیر
blubber U چربی اوردن هایهای گریستن
poly unsaturated fat U پلی چربی اشباع نشده
blubbering U چربی اوردن هایهای گریستن
lard U گوشت خوک چربی زدن
blubbered U چربی اوردن هایهای گریستن
blubbers U چربی اوردن هایهای گریستن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
lardon U تکه چربی که لای گوشت گذارند
lanoloin U چربی پشم که در ارایش مورداستعمال دارد
lardoon U تکه چربی که لای گوشت گذارند
pate de foie gras U خمیر چربی جگر غاز ودنبلان
I clinched a lucrative deal. U معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
blubber U چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
greasing U روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
greased U روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
blubbering U چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
grease U روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
suet U چربی سخت دور کلیه وکمر گوسفند
lactoscope U شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
blubbered U چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
lipoprotein U مواد پروتئینی که حاوی مقداری چربی باشند
blubbers U چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com