Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
. Why,what was the harm?
U
چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
he had no more no to say
U
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
sit-ins
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
except as otherwise provided
U
مگر اینکه به طور دیگر قید شده باشد
assistance
U
کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
challenged
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
unmoderated list
U
لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
protestingly
U
بطور اعتراض ازروی اعتراض
priggish
U
ایرادی
wowser
U
ایرادی
finicky
U
ایرادی
if you don't mind
U
اگر ایرادی ندارید
A fusspot.
U
آدم بهانه گیر (ایرادی )
to always look for things to find fault with
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
There is nothing wrong with it.
U
این هیچ ایرادی ندارد.
theory of epigensis
U
فرض اینکه نطفه بوجودمیایدنه اینکه ازپیش بوده وپس ازمواقعه
... if you don't mind my asking
U
... اگر پرسش من
[برای تو]
ایرادی ندارد
hadn't
U
نداشت
his painting lacked repose
U
نداشت
i knew no bounds
U
حد نداشت
he had no business to
U
حقی نداشت که
My ass never had a tail from the time it was a foa.
<proverb>
U
خر ما از کرگى دم نداشت .
he was not inclined to go
U
سر رفتن نداشت
protest
U
اعتراض اعتراض کردن
protests
U
اعتراض اعتراض کردن
protested
U
اعتراض اعتراض کردن
protesting
U
اعتراض اعتراض کردن
he had not a kick in him
U
نیروی لگدزدن نداشت
it was nothing short of
U
پای کمی از.......نداشت
His remark was not relevant ( pertinet ) .
U
حرفش مناسبتی بامطلب نداشت
This remark was uncalled for .
U
این حرف مورد نداشت
There was absolutely no point in her going .
U
رفتن او اصلا" موردی نداشت
Hi did not fear to die.
U
از مرگ ترس وواهمه ای نداشت
he had no evidence to go upon
U
مدرکی نداشت که بدان متکی شود
Except for that one typo, there were no mistakes.
U
به جز یک اشتباه تایپی هیچ غلطی نداشت.
he wrote himself out
U
ازبس نوشت دیگرچیزی نداشت که بنویسد
i had many books he had none
U
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
It was inappropriate to make such a remark .
U
مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
asynchronous
U
1-کامپیوتری که از یک عمل به عمل دیگر طبق سیگنالهای دریافت شده پس از خاتمه فرآیند تغییر میکند. 2-کامپیوتری که در آن یک فرآیند در آغاز ورود سیگنال یا داده آغاز میشود به جای اینکه مط ابق با باس ساعت باشد
On the recent developments he had nothing to say.
U
در باره تحولات اخیر او هیچ چیزی برای گفتن نداشت.
prostyle
U
ایوان پرستش گاههای یونانی که چهار ستون بیشتر نداشت
He was barred from the casino.
U
او
[مرد]
اجازه نداشت داخل این کازینو
[قمارخانه]
بشود.
provided he goes at once
U
بشرط اینکه بی درنگ برود مشروط بر اینکه فورا برود
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish.
U
اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
chips
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chip
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
U
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
The poison took effect after one hour.
زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
conversion
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
U
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
tunnelling
U
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
undwe the t. of
U
بعنوان
by way of
U
بعنوان
under cover of frind ship
U
بعنوان دوستی
under the plea of
U
بعنوان به بهانه
preparatorily
U
بعنوان تهیه
he was otherwise ordered
U
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
pattern
U
بعنوان الگو بکاربردن
co-opts
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
patterns
U
بعنوان الگو بکاربردن
under the notion of
U
بعقیده بفکر بعنوان
armlet
U
بازوبند
[بعنوان جواهر]
co opt
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opt
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
supervisory
U
بعنوان بررسی کننده
co-opting
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opted
U
بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharge
U
بعنوان جریمه گرفتن
co optation
U
پذیرفتن بعنوان همکار
co option
U
پذیرفتن بعنوان همکار
surcharges
U
بعنوان جریمه گرفتن
shifted
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifts
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
exception
U
اعتراض
protesting
U
اعتراض
exceptions
U
اعتراض
remonstrance
U
اعتراض
impugnment
U
اعتراض
impeachment
U
اعتراض
protestations
U
اعتراض
protests
U
اعتراض
protested
U
اعتراض
protest
U
اعتراض
power of reservation
U
حق اعتراض
animadversion
U
اعتراض
objections
U
اعتراض
objection
U
اعتراض
challenges
U
اعتراض
condemnation
U
اعتراض
condemnations
U
اعتراض
protestation
U
اعتراض
impugnation
U
اعتراض
contestation
U
اعتراض
challenge
U
اعتراض
challenged
U
اعتراض
on the score of neglect
U
بعنوان غفلت ازاین بابت
record as target
U
ثبت کردن بعنوان هدف
historicize
U
بعنوان تاریخ نشان دادن
as
U
بهمان اندازه بعنوان مثال
Mountaineering . Mountain - climbing .
U
کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
I pulled him by the ears.
U
گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
instance
U
بعنوان مثال ذکر کردن
mark
U
بعنوان سیگنال استفاده میکند
marks
U
بعنوان سیگنال استفاده میکند
under the guize of
U
بعنوان به بهانه درهیئت درزی
instances
U
بعنوان مثال ذکر کردن
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
to take something as a joke
U
چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
tax incentive
U
مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی
to present oneself
[as]
U
خود را اهداء کردن
[بعنوان]
bait fish
U
ماهی کوچک بعنوان طعمه
parent
U
بعنوان والدین عمل کردن
except
U
اعتراض کردن
condemnable
U
قابل اعتراض
protests
U
اعتراض رسمی
bill of exception
U
اعتراض نامه
appose
U
اعتراض کردن
challengeable
U
قابل اعتراض
obtest
U
اعتراض کردن
kicker
U
اعتراض کننده
defiance
U
مقاومت اعتراض
fulminate
U
اعتراض کردن
fulminated
U
اعتراض کردن
fulminates
U
اعتراض کردن
protest
U
اعتراض رسمی
disputable
U
اعتراض پذیر
impugnable
U
قابل اعتراض
unlikely
U
قابل اعتراض
exept
U
اعتراض کردن
protests
U
اعتراض کردن
protesting
U
اعتراض رسمی
protesting
U
اعتراض کردن
protested
U
اعتراض کردن
squawks
U
اعتراض کردن
squawked
U
اعتراض کردن
squawk
U
اعتراض کردن
contestable
U
قابل اعتراض
demurrant
U
اعتراض کننده
controvertible
U
قابل اعتراض
demurrable
U
اعتراض پذیر
unquestioning
U
غیرقابل اعتراض
demurrer
U
اعتراض کننده
implicit
U
بلا اعتراض
unquestionable
U
غیرقابل اعتراض
protest
U
اعتراض کردن
protested
U
اعتراض رسمی
contests
U
اعتراض کردن
impugning
U
اعتراض کردن
impugns
U
اعتراض کردن
contest
U
اعتراض داشتن بر
indirect objects
U
اعتراض داشتن
unobjectionable
U
اعتراض ناپذیر
contest
U
اعتراض کردن
fussing
U
اعتراض کردن
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
اعتراض کردن
indirect objects
U
اعتراض کردن
contesting
U
اعتراض کردن
contesting
U
اعتراض داشتن بر
exceptionable
U
اعتراض پذیر
to a on or upon
U
اعتراض کردن بر
impugn
U
اعتراض کردن
take exception to
U
اعتراض کردن به
objectors
U
اعتراض کننده
to e. a protest
U
اعتراض کردن
fusses
U
اعتراض کردن
to enter a protest
U
اعتراض کردن
fussed
U
اعتراض کردن
contests
U
اعتراض داشتن بر
objector
U
اعتراض کننده
remonstrance
U
تعرض اعتراض
objectionable
U
قابل اعتراض
impugned
U
اعتراض کردن
protest for non acceptance
U
اعتراض نکول
contested
U
اعتراض داشتن بر
object
U
اعتراض داشتن
objecting
U
اعتراض داشتن
object
U
اعتراض کردن
objected
U
اعتراض داشتن
objected
U
اعتراض کردن
objecting
U
اعتراض کردن
objects
U
اعتراض کردن
contested
U
اعتراض کردن
fuss
U
اعتراض کردن
objects
U
اعتراض داشتن
to lose something
U
چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to tutor
U
بعنوان معلم سرخانه کار کردن
to forfeit something
U
چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
he was engagedon probation
U
بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
taskwork
U
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
lapboard
U
تختهای که بعنوان میز تحریربکار میرود
officiates
U
بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com