English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
wage bargain U چانه زنی دستمزد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
haggles U چانه
haggle U چانه
chaffer U چانه
chin U چانه
haggled U چانه
ago U چانه
chins U چانه
haggling U چانه
mentum U چانه
bargaining U چانه زدن
bargains U چانه زدن
bargain U چانه زدن
bargained U چانه زدن
collective bargaining U چانه زنی
haggling U چانه زدن
haggle U چانه زدن
haggled U چانه زدن
haggles U چانه زدن
shaven chin U چانه تراشیده
lanternjaws U چانه دراز
lantern jawed U چانه دراز
higgle U چانه زدن
chinned U دارای چانه
bargain U چانه زنی در معامله
retreating chin U چانه عقب رفته
chapfallen U دارای چانه اویزان
lantern jaw U دارای چانه باریک
lantern jaw U چانه باریک ودراز
bargained U چانه زنی در معامله
bargains U چانه زنی در معامله
chin stay U بند زیر چانه
bargaining U چانه زنی در معامله
bargains U داد و ستد چانه زدن
bargained U چانه زنی در معاملات معامله
bargaining U داد و ستد چانه زدن
bargained U داد و ستد چانه زدن
bargain U چانه زنی در معاملات معامله
bargaining U چانه زنی در معاملات معامله
bargaining theory of wages U نظریه چانه زنی مزدها
bargain U داد و ستد چانه زدن
bargains U چانه زنی در معاملات معامله
We have a neither bargained nor haggled , and the bride has been brought home. <proverb> U نه چک زدیم نه چانه عروس آمد تو خانه.
uppercuts U مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
uppercut U مشتی که اززیر به چانه حریف زده شود
stipend U دستمزد
stipends U دستمزد
factor payments U دستمزد
rapine U دستمزد
feoff U دستمزد
waged U دستمزد
wages U دستمزد
waging U دستمزد
pays U دستمزد
paying U دستمزد
pay U دستمزد
wage U دستمزد
salaries U دستمزد
salary U دستمزد
wage costs U مخارج دستمزد
wage constraint U محدودیت دستمزد
wage control U کنترل دستمزد
wage cuts U کاهش دستمزد
wage market U بازار دستمزد
wage compution day U دستمزد ساعتی
wage ceiling U حداکثر دستمزد
cash-wage U دستمزد نقدی
wage determination U تعیین دستمزد
wage differentials U اختلاف در دستمزد
wage rate U نرخ دستمزد
wage standard U دستمزد استانده
wage policy U سیاست دستمزد
wage index U شاخص دستمزد
wage funds U مایه دستمزد
wage funds U وجوه دستمزد
wage stabilization U ثبات دستمزد
wage ceiling U سقف دستمزد
wage freeze U انجماد دستمزد
daily pay U دستمزد روزانه
direct labour U دستمزد مستقیم
base wage rate U حداقل دستمزد
payroll U سیاهه دستمزد
fee U مزد دستمزد
minimum wage U حداقل دستمزد
annual wage U دستمزد سالانه
wage agreement U قرارداد دستمزد
rate of wage U نرخ دستمزد
wage profit ratio U نسبت دستمزد به سود
raise U بالا بردن دستمزد
wage system U نظام پرداخت دستمزد
The wages wI'll be raised. U دستمزد ها بالاخواهند رفت
raises U بالا بردن دستمزد
wage price spiral U دور تسلسل دستمزد
wage income U درامد بشکل دستمزد
wage agreement U موافقت نامه دستمزد
wage freeze U ثابت نگهداشتن دستمزد
rate of wage increase U نرخ افزایش دستمزد
indirect labour U هزینه دستمزد غیرمستقیم
wage flexibility U انعطاف پذیری دستمزد
primage U دستمزد بار زدن کشتی
practice fee U دستمزد [مثال ویزیت دکتر]
mandate U قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
double time U پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
truck system U اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
bargained U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains U معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
minimim wage law U قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
kabal U قبال [نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
cottage contract U نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
Moghat U مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
retainers U حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer U حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com