Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
planar configuration
U
پیکربندی مسطح
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
evolute
U
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
constellation
U
پیکربندی
configuration
U
پیکربندی
set-up
U
پیکربندی
configurations
U
پیکربندی
configuration
U
پیکربندی
configure
U
ایجاد پیکربندی
spider configuration
U
پیکربندی عنکبوتی
retention of configuration
U
حفظ پیکربندی
configuration file
U
فایل پیکربندی
configurational isomers
U
همپارهای پیکربندی
configuration management
U
مدیریت پیکربندی
inversion of configuration
U
وارونگی پیکربندی
software contigration
U
پیکربندی نرم افزار
hardware configuration
U
پیکربندی سخت افزار
multidrop line
U
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
leveled
U
مسطح
flattest
U
مسطح
planed
U
مسطح
level
U
مسطح
planes
U
مسطح
tabulated
U
مسطح
levelled
U
مسطح
tabulates
U
مسطح
tabulate
U
مسطح
levels
U
مسطح
flat
U
مسطح
planing
U
مسطح
plains
U
مسطح
plainest
U
مسطح
plain
U
مسطح
plane
U
مسطح
flattened
U
مسطح
plainer
U
مسطح
even
U
مسطح
planar
U
مسطح
flat arch
U
قوس مسطح
plane figure
شکل مسطح
level land
U
زمین مسطح
tabulates
U
مسطح کردن
area weight balance
U
ترازوی مسطح
arch flat
U
طاق مسطح
flat ground
U
زمین مسطح
level point
U
نقطه مسطح
map chart
U
نقشه مسطح
plane wave
U
موج مسطح
flatware
U
فروف مسطح
flatfoot
U
مسطح شدن کف پا
planar complex
U
کمپلکس مسطح
flatbed scanner
U
پویشگر مسطح
flatbed plotter
U
رسام مسطح
flat weld
U
جوش مسطح
flat roof
U
بام مسطح
rase
U
مسطح کردن
square planar
U
مسطح مربعی
flat pack
U
بسته مسطح
tabulated
U
مسطح کردن
flat pass
U
رخده مسطح
tabulate
U
مسطح کردن
clearing
U
مکان مسطح
piggybacks
U
واگن مسطح
planes
U
صاف مسطح
planed
U
صاف مسطح
campaign
U
زمین مسطح
plane
U
صاف مسطح
campaigned
U
زمین مسطح
campaigning
U
زمین مسطح
campaigns
U
زمین مسطح
piggyback
U
واگن مسطح
flatly
U
بطور مسطح
portfolios
U
کانتینر مسطح
portfolio
U
کانتینر مسطح
plateaux
U
زمین مسطح
plateaus
U
زمین مسطح
levels
U
مسطح شدن
levels
U
مسطح کردن
levelled
U
مسطح شدن
levelled
U
مسطح کردن
leveled
U
مسطح شدن
leveled
U
مسطح کردن
level
U
مسطح شدن
level
U
مسطح کردن
planing
U
صاف مسطح
plateau
U
زمین مسطح
clearings
U
مکان مسطح
tableland
U
زمین هموار و مسطح
planisphere
U
جهان نمای مسطح
plain gypsum lath
[توفان سنگ و گچ مسطح]
plano concave lens
U
عدسی مسطح- مقعر
plano convex lens
U
عدسی مسطح- محدب
trigonal planar molcule
U
مولکول مسطح مثلثی
terraced roof
U
پشت بام مسطح
to level off
U
مسطح شدن
[ناحیه ای]
tringular planar molecule
U
مولکول سه گوش مسطح
plane
U
سطح تراز مسطح
planed
U
سطح تراز مسطح
planes
U
سطح تراز مسطح
planing
U
سطح تراز مسطح
flat panel display
U
صفحه نمایش مسطح
linear polarized light
U
نور قطبیده مسطح
plane polarized light
U
نور قطبیده مسطح
door panel
U
بخش مسطح درب
flat bed plotter
U
رسام با بستر تخت مسطح
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
boarded
U
تخته یا مقوا ویاهرچیز مسطح
raft
U
دگل قایق مسطح الواری
rafts
U
دگل قایق مسطح الواری
sinusoidal projection
U
نقشه جهان نمای مسطح
holm
U
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
planation
U
مسطح شدن زمین در اثر فرسایش
platelet
U
جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکتهای خونی
plasma panel display
U
وسیله نمایش مسطح باحبابهای کوچک نئون
diaper
U
[نقش های تزئینی روی سطح صاف و مسطح]
chimney-bar
U
[نعل درگاه برای شومینه که اغلب از آهن مسطح به شکل اچ یا تی است.]
conical flow
U
تئوری جریانهای مافوق صوت روی صفحات مسطح گوشه دار
mortarboard
U
کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
mortarboards
U
کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
gas plasma display
U
صفحه نمایش مسطح که براساس اصولی هماننداصول تابلوهای نئون کارمیکندfraxinella
notebook computer
U
یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
plano concave
U
از یک طرف مسطح و از طرف دیگر مقعر
ranged
U
عبور کردن مسطح کردن
range
U
عبور کردن مسطح کردن
ranges
U
عبور کردن مسطح کردن
flattens
U
مسطح کردن بیمزه کردن
flatten
U
مسطح کردن بیمزه کردن
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com