English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
so let us always be kind U پیوسته مهربان باشیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
we eat that we may live U میخوریم برای اینکه زنده باشیم
We consider it a great honor to have you here with us tonight. U این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
away U پیوسته بطور پیوسته
heart-warming U مهربان
endearing U مهربان
warmheartedness U مهربان
tender minded U مهربان
good-natured U مهربان
affable U مهربان
blithe U مهربان
gentlest U مهربان
gentle U مهربان
opens U مهربان رک گو
opened U مهربان رک گو
open U مهربان رک گو
benignly U مهربان
benign U مهربان
merciful U مهربان
meek U مهربان
mildest U مهربان
milder U مهربان
mild U مهربان
affectionate U مهربان
well-disposed U مهربان
gentler U مهربان
condescending U مهربان
kindly U مهربان
accomodating U مهربان
kind hearted U مهربان
affetionate U مهربان
kind-hearted U مهربان
benignant U مهربان
bighearted U مهربان
kindhearted U مهربان
good hearted U مهربان
couthie U مهربان
complaisant U مهربان
comkpliant U مهربان
compassionate U مهربان
good natured U مهربان
charitable U مهربان
debonnaire U مهربان
good U مهربان
mellow U دلپذیر مهربان
placable U مطبوع مهربان
mellowed U دلپذیر مهربان
mellowing U دلپذیر مهربان
friendlies U مهربان موافق
humane U مهربان باشفقت
friendlier U مهربان موافق
gracious U مهربان دلپذیر
soft U مهربان نازک
warmhearted U مهربان مهربانی
softer U مهربان نازک
softest U مهربان نازک
well disposed U مهربان سرکیف
clement U رحیم مهربان
Mother Nature U طبیعت مهربان
mellows U دلپذیر مهربان
friendly U مهربان موافق
friendliest U مهربان موافق
kind U غیرنقدی مهربان
neighbourly U مهربان معاشر
kinds U غیرنقدی مهربان
kindest U غیرنقدی مهربان
heart is in the right place <idiom> U قلب مهربان داشتن
well disoised U خوش حالت مهربان
caring U مهربان-خونگرم -دلسوز
to be kind to... U مهربان بودن نسبت به ....
amiable U مهربان دوست داشتنی
obliging U حاضر خدمات مهربان
he was very kind indeed U راستی چه اندازه مهربان بود
He is a man with a kind heart. U قلب مهربان ورئوفی دارد
to go easy on somebody [something] U با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
coadunate U پیوسته
burst U پیوسته
proximate U پیوسته
bursts U پیوسته
allied U پیوسته
incessant U پیوسته
everywhen U پیوسته
alway U پیوسته
affined U پیوسته
continuous U پیوسته
coalescent U پیوسته
contiguous U پیوسته
conjoint U پیوسته
cursive U پیوسته
d. in U پیوسته
for ever and aday U پیوسته
ceaselessly U پیوسته
in connexion with U پیوسته به
legato U پیوسته
continous U پیوسته
on and on U پیوسته
on end U پیوسته
continued U پیوسته
non-stop U پیوسته
continual U پیوسته
never ceasing U پیوسته
uninterrupted U پیوسته
eternal U پیوسته
syndetic U پیوسته
unremittingly U پیوسته
round-the-clock U پیوسته
for evermore U پیوسته
concomitant U پیوسته
perpetually U پیوسته
incessantly U پیوسته
annexed U پیوسته
ceaseless U پیوسته
attached U پیوسته
married U پیوسته
cohesive U به هم پیوسته
gamopetalous U پیوسته گلبرگ
gamophyllous U پیوسته برگ
gamosepalous U پیوسته کاسبرگ
to whittle at U پیوسته بریدن
continuous tone U ته رنگ پیوسته
continuous traffic line U خط پیوسته امد و شد
continuous variable U متغیر پیوسته
flow chip U براده پیوسته
full time U پیوسته کار
ex post U بوقوع پیوسته
end to end U سرهم پیوسته
vicinal U در همسایگی پیوسته
to be in a state of f. U پیوسته درتغییربودن
without intermission U پیوسته لاینقطع
connected measures U اقدامت پیوسته
sympetalous U پیوسته گلبرگ
collateral measures U اقدامت پیوسته
without rest U پیوسته لاینقطع
permanent water level U تراز پیوسته اب
symphsis U عضو پیوسته
nid nod U پیوسته جنباندن
nid nod U پیوسته جنبیدن
linked list U لیست پیوسته
thereunto U بضمیمیه ان پیوسته به ان
insobriety U شرب پیوسته
inseparate U بهم پیوسته
indiscrete U بهم پیوسته
incessant drinking U پیوسته گساری
sustained yield U بازده پیوسته
compact U بهم پیوسته
continuous distributions U توزیع پیوسته
continuous duty U کار پیوسته
continuous error U خطای پیوسته
diligency U کوشش پیوسته
forever U جاویدان پیوسته
contiguous U همجوار پیوسته
compacting U بهم پیوسته
aggregates U بهم پیوسته
continuous form U ورقه پیوسته
collective U بهم پیوسته
continuous data U دادههای پیوسته
diligence U کوشش پیوسته
accretion U رشد پیوسته
haunts U پیوسته امدن به
accrete U بهم پیوسته
burst mode U حالت پیوسته
burster U فرم پیوسته
haunt U پیوسته امدن به
compacted U بهم پیوسته
adjoined U پیوسته بودن
conjunct U بهم پیوسته
compacts U بهم پیوسته
continuate U پیوسته بهم
continuous forms U ورقههای پیوسته
continuous tone U اهنگ پیوسته
pealing U صدای پیوسته
connecting arrangement U ترتیب پیوسته
continuous phase U فاز پیوسته
continuous process U فرایند پیوسته
pealed U صدای پیوسته
continuous processing U پردازش پیوسته
peal U صدای پیوسته
continuous scrolling U حرکت پیوسته
continuous spectrum U طیف پیوسته
continuous paper U کاغذ پیوسته
adjoin U پیوسته بودن
against U پیوسته مجاور
whittle U پیوسته کم کردن
peals U صدای پیوسته
continuous function U تابع پیوسته
adjoins U پیوسته بودن
aggregate U بهم پیوسته
uniterrupted U پیوسته غیرمقطوع دایم
zigzags U خطوط جناغی پیوسته
to peg a way at some work U پیوسته درسرچیزی کارکردن
zigzag U خطوط جناغی پیوسته
tractor feed U تغذیه کاغذ پیوسته
to breed in and in U پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
to chop and change U پیوسته تغییررای دادن
to hang together U باهم پیوسته یامتحدبودن
zigzagging U خطوط جناغی پیوسته
zigzagged U خطوط جناغی پیوسته
to keep on U پیوسته نگاه داشتن
continuous function U تابع پیوسته [ریاضی]
to run on U بهم پیوسته بودن
steadied U پیوسته ویکنواخت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com