English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
join U پیوستن
joined U پیوستن
joins U پیوستن
meet U پیوستن
meets U پیوستن
interlock U پیوستن
interlocked U پیوستن
interlocking U پیوستن
interlocks U پیوستن
connect U پیوستن
connects U پیوستن
attach U پیوستن
attaches U پیوستن
attaching U پیوستن
sort U پیوستن
sorted U پیوستن
sorts U پیوستن
cement U پیوستن
cemented U پیوستن
cementing U پیوستن
cements U پیوستن
link up U پیوستن
link-up U پیوستن
link-ups U پیوستن
adjoin U پیوستن
adjoined U پیوستن
adjoins U پیوستن
affix U پیوستن
affixed U پیوستن
affixes U پیوستن
affixing U پیوستن
ally U پیوستن
allying U پیوستن
affiliate پیوستن
annex U پیوستن
annexes U پیوستن
annexing U پیوستن
couple U پیوستن
coupled U پیوستن
couples U پیوستن
coalescence U پیوستن
conjoin U پیوستن
enlink U پیوستن
to bring into contact U پیوستن
to make contact U پیوستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
join up U به هم پیوستن
to go in with U پیوستن با
anastomois U به هم پیوستن
link U به هم پیوستن
adhere U چسبیدن پیوستن
anastomosis U بهم پیوستن
pans U بهم پیوستن
rejoin U دوباره پیوستن به
pan- U بهم پیوستن
pan U بهم پیوستن
knots U بهم پیوستن
rejoined U دوباره پیوستن به
combines U باهم پیوستن
joint U بهم پیوستن
combine U باهم پیوستن
adhering U چسبیدن پیوستن
adheres U چسبیدن پیوستن
rejoining U دوباره پیوستن به
rejoins U دوباره پیوستن به
adhered U چسبیدن پیوستن
combining U باهم پیوستن
knot U بهم پیوستن
reconstitute U بهم پیوستن
reconstituted U بهم پیوستن
reconstitutes U بهم پیوستن
reconstituting U بهم پیوستن
interlock U بهم پیوستن
binds U بهم پیوستن
incorporate U بهم پیوستن
incorporates U بهم پیوستن
interconnecting U بهم پیوستن
adequateness U چسبیدن پیوستن
interlocks U بهم پیوستن
affiliated U پیوستن اشناکردن
affiliates U پیوستن اشناکردن
affiliating U پیوستن اشناکردن
anastomose U بهم پیوستن
bind U بهم پیوستن
interlocking U بهم پیوستن
admix U بهم پیوستن
incorporating U بهم پیوستن
seam U بهم پیوستن
patches U بهم پیوستن
patch U بهم پیوستن
to grow into one U بهم پیوستن
to grow together U باهم پیوستن
to piece together U بهم پیوستن
to put together U بهم پیوستن
seams U بهم پیوستن
weld U بهم پیوستن
interconnects U بهم پیوستن
interconnected U بهم پیوستن
interconnect U بهم پیوستن
welded U بهم پیوستن
welds U بهم پیوستن
to jury-rig something U چیزی را به هم پیوستن
interlocked U بهم پیوستن
cling U چسبیدن پیوستن
clings U چسبیدن پیوستن
interlink U بهم پیوستن
interlinked U بهم پیوستن
interlinking U بهم پیوستن
interlinks U بهم پیوستن
concatenate U بهم پیوستن
knit U بهم پیوستن
knits U بهم پیوستن
inone U بهم پیوستن
inosculate U بهم پیوستن
glutinate U بهم پیوستن
filiate U اشناکردن پیوستن
link U بهم پیوستن
to go to glory U برحمت ایزدی پیوستن
compaginate U محکم بهم پیوستن
repiece U دوباره بهم پیوستن
annex U پیوستن ضمیمه سازی
consociate U متحد کردن پیوستن
joined U شرکت کردن در پیوستن
joins U شرکت کردن در پیوستن
put to U بگروه شکارچی پیوستن
in store <idiom> U آماده بوقوع پیوستن
catenate U پیوستن متصل کردن
join U شرکت کردن در پیوستن
welds U جوش دادن پیوستن
associates U همدم شدن پیوستن
clobbers U بهم پیوستن زدن
associated U همدم شدن پیوستن
associate U همدم شدن پیوستن
reuniting U دوباره بهم پیوستن
reunites U دوباره بهم پیوستن
reunited U دوباره بهم پیوستن
reunite U دوباره بهم پیوستن
assist U پیوستن به حمایت کردن از
assisted U پیوستن به حمایت کردن از
assisting U پیوستن به حمایت کردن از
assists U پیوستن به حمایت کردن از
clobbering U بهم پیوستن زدن
clobbered U بهم پیوستن زدن
associating U همدم شدن پیوستن
weld U جوش دادن پیوستن
cleave U پیوستن تقسیم شدن
annexing U پیوستن ضمیمه سازی
welded U جوش دادن پیوستن
annexes U پیوستن ضمیمه سازی
cleaved U پیوستن تقسیم شدن
clobber U بهم پیوستن زدن
cleaves U پیوستن تقسیم شدن
jump on the bandwagon <idiom> [پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
rabbet U با کنش کاو بهم پیوستن
binds U محصور کردن بهم پیوستن
add U جمع زدن باهم پیوستن
graft U پیوند زدن بهم پیوستن
grafted U پیوند زدن بهم پیوستن
grafts U پیوند زدن بهم پیوستن
adds U جمع زدن باهم پیوستن
clutches U تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
nirvana U پیوستن به کل هستی خشنودی مطلق
adding U جمع زدن باهم پیوستن
clutch U تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutched U تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
bind U محصور کردن بهم پیوستن
clutching U تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
nirvanas U پیوستن به کل هستی خشنودی مطلق
to be fulfilled U بوقوع پیوستن راست امدن
attachable U قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
crossfertilize U پیوستن دونوع متفاوت از طریق لقاح
hyphens U برای پیوستن چندکلمه بیکدیگر مثل Northwest
integration U یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
hyphen U برای پیوستن چندکلمه بیکدیگر مثل Northwest
to herd with other people U با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
concrete U : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
hyphen U برای پیوستن هجاهای جدا شده از یکدیگردر اخرسطر
hyphens U برای پیوستن هجاهای جدا شده از یکدیگردر اخرسطر
piecer U درنخ ریسی کسیکه کارش بهم پیوستن نخهای گسیخته است
healing by first intention U جوش خوردن زخم یاشکستگی بوسیله دوباره بهم پیوستن پاره ها
avulsion U جدا شدن زمینی از یک ملک و پیوستن بملک دیگر درنتیجه سیل یا تغییرمسیررودخانه
to interlock levers U اهرم هارابهم پیوستن بدانسان که هرکدام راتکان دهندهمه باهم تکان می خورد
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
admix U مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
interosculate U بهم پیوستن بهم امیختن
mosic U تیکه تیکه بهم پیوستن
mosaic U تکه تکه بهم پیوستن
irredentism U نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com