English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
callous U پینه خورده
engrained U پینه خورده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard handed U دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
indurate U پینه خورده کردن
inure or en U پینه خورده کردن
sclerous U متصلب پینه خورده
seared conscience U وجدان پینه خورده
Other Matches
bunions U پینه پا
callus U پینه
bunnies U پینه
bunny U پینه
calluses U پینه
bunion U پینه پا
bunny rabbit U پینه
bunny rabbits U پینه
patched U پینه دار
to p up U پینه کردن
inurement U پینه خوردگی
ladybeetle U پینه دوز
lady clock U پینه دوز
lady bug U پینه دوز
callous U پینه زدن
ladybugs U پینه دوز
callose U پینه دار
patchery U پینه دوزی
induration U پینه خوردگی
ladybug U پینه دوز
cobbler U پینه دوز
cobblers U پینه دوز
sitfast U پینه در پشت اسب
soutar U کفاش پینه دوز
revamps U وصله پینه کردن
revamped U وصله پینه کردن
revamping U وصله پینه کردن
callus U پینه استخوانی گیاه
calluses U پینه استخوانی گیاه
souter U کفاش پینه دوز
revamp U وصله پینه کردن
mending U وصله پینه شدنی
cobble U سنگ فرش کردن پینه دوزی
callosity U سخت شدن یا پینه کردن پوست
cobbles U سنگ فرش کردن پینه دوزی
clavus U میخچه [پزشکی] [ضایعه ای پینه ای شکل از پوست مرده]
corn U میخچه [پزشکی] [ضایعه ای پینه ای شکل از پوست مرده]
irriguous U اب خورده
eaten U خورده
it was eaten U خورده شد
little U خورده
crossed out U قلم خورده
corrosion U خورده شدن
writhen U تاب خورده
brushed U شانه خورده
crackly U چین خورده
hammer hard U چکش خورده
fretted by rust U زنگ خورده
folded picture U تصویر تا خورده
crimpled U چوروک خورده
distempered U بهم خورده
dehiscent U ترک خورده
corrodible U خورده شدنی
jiggly U تکان خورده
patsy U فریب خورده
thrawart U پیچ خورده
plicated U چین خورده
tetched U بهم خورده
teched U بهم خورده
puckery U چین خورده
symphsis U عضوجوش خورده
stickit U شکست خورده
twisty U پیچ خورده
on oath U قسم خورده
kinky U پیچ خورده
kinky U گره خورده
writhen U پیچ خورده
worm eaten U کرم خورده
vermiculate U کرم خورده
maggoty U کرم خورده
mildewy U باد خورده
mussy U بهم خورده
starveling U گرسنگی خورده
conglomerate U به هم جوش خورده
indisposed U بهم خورده
stamped U تمبر خورده
messy U بهم خورده
cleft U ترک خورده
clefts U ترک خورده
clift U ترک خورده
picked U کلنگ خورده
worm-eaten U کرم خورده
cancelled U قلم خورده
deluded U فریب خورده
kaput U کاملا شک ست خورده
grubbiest U کرم خورده
grubbier U کرم خورده
underdogs U سگ شکست خورده
grubby U کرم خورده
underdog U سگ شکست خورده
failures U شکست خورده
failure U شکست خورده
conglomerates U به هم جوش خورده
turkey U شکست خورده
turkeys U شکست خورده
dislocated U بهم خورده
moth-eaten U بید خورده
wounding U پیچ خورده
wounds U پیچ خورده
belly pinched U گرسنگی خورده
craven U شکست خورده
wound U پیچ خورده
butt welded U از سر جوش خورده
eaten U خورده شده
carious U کرم خورده
aggresive U خورده شده
withered U چروک خورده
moth eaten U بید خورده
certified public accountant U حسابدار قسم خورده
thraw U پیچ خورده دررفته
common ashlar U سنگ چکش خورده
beaten U چکش خورده فرسوده
to be fooled U فریب خورده بودن
rancid U باد خورده فاسد
spun glass U شیشه تاب خورده
chiselled U چوب اسکنه خورده
cat gets one's tongue <idiom> U گربه زبونش را خورده
Are you daft ? U مگر مغز خر خورده ای ؟
These shoes dont fit me. U زنگ مدرسه خورده
Today I took laxatives. U امروز مسهل خورده ام.
chiseled U چوب اسکنه خورده
wrounght iron mill bar U اهن جوش خورده
impacted U باهم جوش خورده
I have a cold. U من سرما خورده ام. [پزشکی]
to be deluded U فریب خورده بودن
weldment U چیز جوش خورده
rolled profile U نیمرخ نورد خورده
bound barrel U لوله تاب خورده
chartered accountant U حسابدار قسم خورده
patsy U شخص گول خورده
deep dyed U زیاد رنگ خورده
i have caught a thorough chill U سرمای حسابی خورده ام
interwrought U بهم جوش خورده
foul anchor U لنگر تاب خورده
cut in U چاک خورده شکافته
it is sufficiently stamped U کم تمبر خورده است
lost U شکست خورده گمراه
rolled iron or steel U فولاد نورد خورده
rolled glass U شیشه نورد خورده
grounded U توپ به زمین خورده
scleroderma U مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
a man in his forties U مرد چهل و خورده ساله
Like a bear with a sore head. U مثل گرگ تیر خورده
fused ring system U سیستم حلقهای جوش خورده
fusion principle U اصل ترکیبات جوش خورده
Our business has become tangled up. U کارمان پیچ خورده است
buckled wheel U چرخ خم شده [تاب خورده]
weldment U قطعات بهم جوش خورده
to sprain one's ankle U پیچ خورده شدن قوزک پا
gyrus U برامدگی چین خورده مغز
Chartered ( certified public ) accountant . U حسابدار قسم خورده ( مجاز )
to twist one's ankle U پیچ خورده شدن قوزک پا
foul hawse U زنجیرها تاب خورده اند
weather stained U هوا خورده ورنگ پریده
There is a hitch somewhere. U یک جای کار گره خورده است
With a long face . U با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
He refused to acknowledge defeat . U قبول نمی کرد که شکست خورده
macadam blinding U خورده سنگ بخورد راه دادن
self deceived U فریب نفس خورده خود فریفته
acid corrosion of concrete U خورده شدن بتن بوسیله اسید
vulcanite U لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
tailfly U طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
not up U توپ دوبار به زمین خورده دبل
they are sworn frends U بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
perjured U سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
breaker U موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers U موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
quaternion U ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
The campaign was considered to have failed. U مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
Which son of a bitch (son of a gun)did it? U کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
swallow tail coat U جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
choppers U توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
littleneck clam U نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
brushed U برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
chopper U توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
turn the tide <idiom> U چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
hole in one U گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
I have been deceived in you . U درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
shot group U گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
short round U فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
down U توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
coated chippings U خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
talk someone's ear off <idiom> U آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
jungle gym U چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
blast hole drill U مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
egg bound U صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
snick U توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
group U طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups U طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
clown U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
circus catch U گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
swiple U قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
hooligans U مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan U مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
rolled asphalt U بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
plisse U طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
The deal is off. Forget it . That doesnt count . U مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com