Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to enter into an agreement
U
پیمان یا قراردادی منعقد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
enter into an agreement
U
قراردادی را منعقد کردن
rio treaty
U
پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
warsaw treaty
U
پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
conclude
U
منعقد کردن
holds
U
منعقد کردن
concludes
U
منعقد کردن
hold
U
منعقد کردن
to hold an a
U
دیوان منعقد کردن
to hold a session
U
جلسه منعقد کردن
enter into a contract
U
منعقد کردن عقد
conclude a contract
U
منعقد کردن عقد
to hold a meeting
U
جلسه منعقد کردن
contract
U
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
take out an insurance policy
U
قرارداد بیمه را منعقد کردن
discharge of contract
U
انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
brucsels treaty organization
U
سازمان پیمان بروکسل پیمان دفاعی منعقده بین بلژیک و بریتانیا و فرانسه وهلند و لوکزامبورگ در 8491
To annul
[abrogate]
a contract
قراردادی را باطل کردن
award a contract
U
قراردادی را واگذار کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
quick count
U
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
to guarantee a contract
U
اجرای قراردادی راضمانت کردن
guarantee a contract
U
اجرای قراردادی را ضمانت کردن
to draw up a contract
U
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
to sign up
U
قراردادی را امضا کردن
[اسم نویسی کردن]
concordat
U
پیمان دولت با جماعت مذهبی پیمان رسمی میان دو فرقه مذهبی
concluded
U
منعقد
in session
U
منعقد
to fly away from an agreement
U
پیمان شکنی کردن
to forswear oneself
U
پیمان شکنی کردن
coagulant
U
منعقد کننده
concluder
U
منعقد کننده
caseate
U
منعقد شدن
to perjure oneself
U
پیمان شکنی کردن نقض عهد کردن
stipulating
U
پیمان بستن تصریح کردن
stipulate
U
پیمان بستن تصریح کردن
stipulates
U
پیمان بستن تصریح کردن
to vow
U
عهد کردن
[پیمان دادن]
coagulase
U
مواد منعقد کننده
thrombus
U
خون منعقد شده در رگ لخته
simple contract
U
عقد منعقد درسند عادی
consular convention
U
عهد نامهای که جهت مبادله کنسول بین دو کشور منعقد میشود
default
U
قراردادی
defoult
U
قراردادی
advice code
U
کد قراردادی
based on a contract
U
قراردادی
defaulting
U
قراردادی
contracted
U
قراردادی
defaults
U
قراردادی
arbitrary
U
قراردادی
contractual
U
قراردادی
defaulted
U
قراردادی
conventional
U
قراردادی
bespoke
U
قراردادی
bespoken
U
قراردادی
unconventional
U
غیر قراردادی
arbitrary
U
دلبخواه قراردادی
formal charge
U
بار قراردادی
contractual liability
U
مسئوولیت قراردادی
contractual relationship
U
رابطه قراردادی
agreement water rate
U
نرخ قراردادی اب
convectional current
U
جریان قراردادی
prosign
U
علامت قراردادی
agreed point
U
نقطه قراردادی
conventional current
U
جریان قراردادی
convention
U
ائین قراردادی
contracted weaver
U
بافنده قراردادی
To conclude an agreement (contract).
U
قراردادی بستن
conventions
U
ائین قراردادی
code
U
نشانه قراردادی
arbitrarily
U
بطور قراردادی
hit and miss
<idiom>
U
ناخوشآیند ،غیر قراردادی
conventional programming
U
برنامه نویسی قراردادی
base symbol
U
علایم قراردادی مبنا
legal assistance
U
علایم قراردادی نقشه
military symbols
U
علایم قراردادی نظامی
phonetic alphabet
U
کلمات قراردادی مخابراتی
conventionality
U
مطابقت با ایین ورسوم قراردادی
taxi squadder
U
بازیگر عضو گروه قراردادی
taxiing
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
all in contract
U
قراردادی که همه چیز را در بر میگیرد
taxies
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
creation of contractual tie
U
انشاء ایجاد رابطه قراردادی
taxi
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
default setting
U
تنظیم پیش فرض یا قراردادی
advice code
U
کد قراردادی مخصوص ارسال اماد
taxied
U
عضو گروه بازیگران قراردادی
default font
U
فونت پیش فرض یا قراردادی
taxi squad
U
گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
conventionalist
U
کسیکه پیروایینهای قراردادی ورسمی باشد
executory contract
U
قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
conventionally
U
برطبق ایین ورسوم قراردادی- مطابق قرارداد
yellow dog contract
U
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
deal
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
to give somebody an ultimatum
U
به کسی آخرین مدت را دادن
[برای اجرای قراردادی]
to off an agreement
U
قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
deals
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
contra proferentem
U
قراردادی که مورد رضای طرفین باشد قرارداد مرضی الطرفین
free on quay
U
قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
signals
U
علامتهای رمزی قراردادی بین اعضای تیم برای مانورهای معین
restraint of trade
U
قراردادی که ضمن ان تجارت یکی از طرفین قرارداد به طور نامحدود منع شود
free on rail
U
قراردادی که در ان فروشنده کالا را درایستگاه راه اهن کشور مبداء به خریدار تحویل میدهد
agreements
U
پیمان
agreement
U
پیمان
acted
U
پیمان
confederate
U
هم پیمان
vow
U
پیمان
allegiant
U
هم پیمان
act
U
پیمان
vowed
U
پیمان
league
U
پیمان
compaction
U
پیمان
allying
U
هم پیمان
convenant
U
پیمان
pacts
U
پیمان
pact
U
پیمان
covenant
U
پیمان
confederates
U
هم پیمان
ally
U
هم پیمان
compacts
U
پیمان
covenants
U
پیمان
leagues
U
پیمان
oath
U
پیمان
oaths
U
پیمان
compacted
U
پیمان
compact
U
پیمان
compacting
U
پیمان
troth
U
پیمان
promises
U
پیمان
lague
U
پیمان
obstriction
U
پیمان
federating
U
هم پیمان
avows
U
پیمان
federates
U
هم پیمان
federated
U
هم پیمان
testaments
U
پیمان
testament
U
پیمان
contract
U
پیمان
avow
U
پیمان
avowing
U
پیمان
allied
U
هم پیمان
federate
U
هم پیمان
vowing
U
پیمان
vows
U
پیمان
deed of covenant
U
پیمان
promise
U
پیمان
hand
U
پیمان
treaties
U
پیمان
in league
U
هم پیمان
handing
U
پیمان
treaty
U
پیمان
purchase notice agreements
U
پیمان خرید
conspired
U
هم پیمان شدن
conspire
U
هم پیمان شدن
perfidious
U
پیمان شکن
conspires
U
هم پیمان شدن
abjuration
U
پیمان شکنی
violation
U
پیمان شکنی
compacted
U
پیمان معاهده
to give ones faith
U
پیمان دادن
compacting
U
پیمان معاهده
locarno treaty
U
پیمان لوکارنو
covenants
U
پیمان بستن
compacts
U
پیمان معاهده
tripartite pact
U
پیمان سه جانبه
covenant
U
پیمان بستن
conspiring
U
هم پیمان شدن
contract
U
کنترات پیمان .
contract
U
: پیمان بستن
dunkrik treaty
U
پیمان دونکرک
compact
U
پیمان معاهده
perjured
U
پیمان شکن
concord
U
یکجوری پیمان
affiance
U
پیمان ازدواج
accords
U
مصالحه پیمان
warsaw treaty
U
پیمان ورشو
warlock
U
پیمان شکن
perfidy
U
پیمان شکنی
perfidiousness
U
پیمان شکنی
peace pact
U
پیمان صلح
handfast
U
پیمان عروسی
renewal of the convention
U
تجدید پیمان
contractor
U
پیمان کار
contractors
U
پیمان کار
abjurer or abjuror
U
پیمان شکن
accord
U
مصالحه پیمان
faith
U
دین پیمان
accorded
U
مصالحه پیمان
faiths
U
دین پیمان
allied
U
کشورهای هم پیمان
written contract
U
پیمان نامه
to pawn one's word
U
پیمان بستن
offensive alliance
U
پیمان تهاجمی
nonaligned
U
ناهم پیمان
violaor
U
پیمان شکن
treason
U
پیمان شکنی
reneger
U
پیمان شکن
capitulation
U
تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
perjurious
U
ناشی از پیمان شکنی
to stand in with any one
U
با کسی هم پیمان بودن
to keep to one's word
U
درست پیمان بودن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com