English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
com U پیشوند بمعانی با و باهم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
con U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
conned U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
conning U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
cons U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
col U پیشوند بمعانی باو باهم
Other Matches
anthropo U پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop U پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
to set by the ears U باهم بدکردن باهم مخالف کردن
heter U پیشوندیست بمعانی بغیر از و دیگر و از جنس دیگری یا ازنوع مختلف
hetero U پیشوندیست بمعانی بغیر از و دیگر و از جنس دیگری یا ازنوع مختلف
rhetorical question U مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
prefix U پیشوند
prefixes U پیشوند
prefixes U پیشوند ها
prefix U پیشوند
physios U پیشوند طبیعی
agro U : پیشوند بمعنی
socio- U پیشوند هامه
physio U پیشوند طبیعی
Indo- U پیشوند هندوستان
EC U پیشوند برابر با ex-
dis- U پیشوند دور
de- U پیشوند سوا از
prosign U علامت پیشوند
prepositive U پیشوند دار
label prefix U پیشوند برچسب
label prefix U پیشوند مطلب
trans- U پیشوند فرا -
anglo U پیشوند به معنی
Anglo- U پیشوند به معنی
neo- U پیشوند بمعنی جدید
mono U پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
eco- U پیشوند محیط پرگیر
Mon U پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
bi- U پیشوند معادل با bio-
neo U پیشوند بمعنی جدید
to set at loggerheads U باهم بد کردن باهم مخالف کردن
UN U پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
bio- U پیشوند وابسته به زیست یا زیستشناسی
greco U پیشوند بمعنی یونان و یونانی
un- U پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
pseudo U پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
prifix U پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
prifixal U پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
pseud U پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
pseuds U پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
zoos U :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoo U :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
intra U پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
abs U پیشوندیست لاتینی که همان پیشوند ab میباشد و بمعنی
grapho U پیشوند بمعنی نوشته و ثبت شده و نوشتن
turbo U پیشوند برای وسایلی که توسط توربین گاز میچرخند
turbos U پیشوند برای وسایلی که توسط توربین گاز میچرخند
forth U این کلمه بصورت پیشوند نیزبامعانی فوق بکارمیرود
abdomino U این کلمه بصورت پیشوند بکاررفته و بمعنی شکم میباشد
ab U پیشوند لاتین بمعنی >دوراز< و>از< و >جدایی < و >غیر<مانند ABuse و ABaxial
multimult U پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
kil U مقبره این کلمه بصورت پیشوند وپسوند نیزبکاررفته وبمعنی >حجره و سلول ونهر<است
concurrently U باهم
jointly U باهم
at once U باهم
together U باهم
conjointly U باهم
concerted U باهم
one with a U باهم
vis a vis U باهم
tutti U باهم
inchorus U باهم
simultaneously U باهم
vis-a-vis U باهم
simoltaneously U باهم
simoltaneous U باهم
concomitancy U باهم بودن
coadunate U باهم روییده
all at once U همه باهم
We went together . U باهم رفتیم
at loggerheads <idiom> U باهم جنگیدن
to be together U باهم بودن
contemporaneously U بطورمعاصر باهم
to act jointly U باهم کارکردن
kissing kind U باهم دوست
to grow together U باهم پیوستن
simultaneous with each other U باهم رخ دهنده
to huddle together U باهم غنودن
to keep company U باهم بودن
to work together U باهم کارکردن
to whip in U باهم نگاهداشتن
cowork U باهم کارکردن
cooperate U باهم کارکردن
one anda U همه باهم
collaborating U باهم کارکردن
interweaving U باهم امیختن
interweaves U باهم امیختن
combine U باهم پیوستن
combines U باهم پیوستن
coinciding U باهم رویدادن
cohabitation U زندگی باهم
collocation U باهم گذاری
combining U باهم پیوستن
coexists U باهم زیستن
coincide U باهم رویدادن
interweave U باهم امیختن
coincided U باهم رویدادن
interwove U باهم امیختن
coincides U باهم رویدادن
collaborates U باهم کارکردن
collaborated U باهم کارکردن
collaborate U باهم کارکردن
coexisting U باهم زیستن
coexist U باهم زیستن
coexisted U باهم زیستن
splices U باهم متصل کردن
splice U باهم متصل کردن
spliced U باهم متصل کردن
compare U برابرکردن باهم سنجیدن
confuses U باهم اشتباه کردن
impacted U باهم جمع شده
confuse U باهم اشتباه کردن
splicing U باهم متصل کردن
Co U پیشوندیست بمعنی با و باهم
trigon U اجتماع سه ستاره باهم
to hang together U باهم پیوسته یامتحدبودن
to hang together U باهم مربوط بودن
to grow together U باهم یکی شدن
to grow into one U باهم یکی شدن
to set at variance U با هم بد کردن باهم مخالف ت
sums U باهم جمع کردن
to bill and coo U باهم غنج زدن
to be good pax U باهم دوست بودن
sum U باهم جمع کردن
they had words U باهم نزاع کردند
symmetrize U باهم قرینه کردن
to keep company U باهم امیزش کردن
co- U پیشوندیست بمعنی با و باهم
to keep friends U باهم دوست ماندن
cohabits U باهم زندگی کردن
cross fertilize U باهم پیوند زدن
chum U باهم زندگی کردن
chums U باهم زندگی کردن
to be together with somebody U با کسی باهم بودن
correlation U بستگی دوچیز باهم
interchanges U باهم عوض کردن
interchanged U باهم عوض کردن
coextend U باهم تمدیدیاتوسعه یافتن
coexistent U باهم زیست کننده
coapt U باهم متناسب شدن
coapt U باهم جور امدن
cohabit U باهم زندگی کردن
coact U باهم نمایش دادن
cohabited U باهم زندگی کردن
cohabiting U باهم زندگی کردن
interchanging U باهم عوض کردن
grades U جورکردن باهم امیختن
grade U جورکردن باهم امیختن
intercommon U باهم شرکت کردن
interchange U باهم عوض کردن
promiscuous bathing U ابتنی زن و مرد باهم
We bear no relationship to each other . U باهم نسبتی نداریم
impacted U باهم جوش خورده
comparing U برابرکردن باهم سنجیدن
compares U برابرکردن باهم سنجیدن
interwed U باهم پیوند کردن
compared U برابرکردن باهم سنجیدن
They are hardly comparable . U منا سبتی باهم ندارند
simultaneous U باهم واقع شونده همزمان
to spar at each other U باهم مشت بازی کردن
adding U جمع زدن باهم پیوستن
out of tune <idiom> U باهم خوب وسازش نداشتن
pools U شریک شدن باهم اتحادکردن
pooled U شریک شدن باهم اتحادکردن
pool U شریک شدن باهم اتحادکردن
The husband and wife dont get on together. U زن وشوهر باهم نمی سازند
We entered the room together . U باهم وارد اطاق شدیم
add U جمع زدن باهم پیوستن
adds U جمع زدن باهم پیوستن
to go to gether U بهم خوردن باهم جوربودن
they were made one U یعنی باهم عروسی کردند
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
confluent U باهم جاری شونده متلاقی
we are kin U ما با هم وابسته ایم ما باهم منسوبیم
disunites U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
homogeneous U مقاربت کننده باهم جنس خود
They fight like cat and dog . U باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
photo electric U وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
life is not all rose culour U در زندگی نوش ونیش باهم است
in on <idiom> U برای کای باهم جمع شدن
cross fire U تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
disunited U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite U باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
interfertile U اماده زاد و ولد دوتایی باهم
quirister U دسته سرودخوانان کلیسا باهم خواندن
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
solunar U حاصله در اثر خورشید و ماه باهم
autogenesis U ترکیب یا امیختگی سلولهای همانند یا هم نوع باهم
mutton chop U دنده و نیمی از مهره که باهم سرخ کنند
concatenate U دستوری که دو داده یا متغیر را باهم ترکیب میکند
They are poles apart. U یک دنیا باهم فرق دارند ( بسیار متفاوتند )
I often confuse the twin brothers . U من این دوقلوها رااغلب باهم عوضی می گیرم
hash U گوشت وسبزههای پخته که باهم بیامیزند امیزش
to date U باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
omnim gatherum U امیختگی چندین چیز باهم توده امیخته جنگ
1 and 2 are poles apart. <idiom> U ۱ و ۲ یک دنیا باهم فرق دارند [بسیار متفاوت هستند] .
to go out U باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com