Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hold forth
U
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
envisages
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage
U
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
U
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
attend
U
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending
U
انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends
U
انتظار کشیدن انتظار داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
to look forward to
U
انتظار داشتن
in the cards
<idiom>
U
انتظار داشتن
look forward
U
انتظار چیزی را داشتن
to look forward to something
U
انتظار چیزی را داشتن
expecting
U
انتظار داشتن منتظر بودن
expected
U
انتظار داشتن منتظر بودن
expect
U
انتظار داشتن منتظر بودن
speculates
U
انتظار سودو زیاد داشتن
speculated
U
انتظار سودو زیاد داشتن
speculate
U
انتظار سودو زیاد داشتن
expects
U
انتظار داشتن منتظر بودن
speculating
U
انتظار سودو زیاد داشتن
awaited
U
منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting
U
منتظر شدن انتظار داشتن
await
U
منتظر شدن انتظار داشتن
awaits
U
منتظر شدن انتظار داشتن
get away with murder
<idiom>
U
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
holding position
U
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
offers
U
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer
U
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered
U
پیشنهاد کردن پیشنهاد
they rejected his proposition
U
پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
waiting position
U
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to look forward expectantly to the future
U
با انتظار به آینده نگاه کردن
allotment advice
U
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
project
U
پیشنهاد کردن
advancing
پیشنهاد کردن
projected
U
پیشنهاد کردن
suggest
U
پیشنهاد کردن
suggested
U
پیشنهاد کردن
proposed
U
پیشنهاد کردن
suggests
U
پیشنهاد کردن
suggesting
U
پیشنهاد کردن
recommending
U
پیشنهاد کردن
propound
U
پیشنهاد کردن
proposing
U
پیشنهاد کردن
proposes
U
پیشنهاد کردن
projects
U
پیشنهاد کردن
advance
پیشنهاد کردن
bid
U
پیشنهاد کردن
offers
U
پیشنهاد کردن
propose
U
پیشنهاد کردن
offer
U
پیشنهاد کردن
propounds
U
پیشنهاد کردن
bids
U
پیشنهاد کردن
to make overtures
U
پیشنهاد کردن
offered
U
پیشنهاد کردن
recommends
U
پیشنهاد کردن
recommend
U
پیشنهاد کردن
propounding
U
پیشنهاد کردن
tendering
U
تقدیم کردن پیشنهاد
to make a motion
U
پیشنهاد کردن بر ان شدن
to pop the question
U
پیشنهاد عروسی کردن
tenderest
U
تقدیم کردن پیشنهاد
bidding
U
پیشنهاد مزایده کردن
proffers
U
تقدیم پیشنهاد کردن
proffer
U
تقدیم پیشنهاد کردن
project
U
طرح یا پیشنهاد کردن
proffering
U
تقدیم پیشنهاد کردن
projects
U
طرح یا پیشنهاد کردن
projected
U
طرح یا پیشنهاد کردن
to hold out the olive branch
<idiom>
[پیشنهاد آشتی کردن]
tender
U
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
U
تقدیم کردن پیشنهاد
proffered
U
تقدیم پیشنهاد کردن
propositions
U
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition
U
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioning
U
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned
U
پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
move
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
put in
U
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
bid
U
پیشنهاد کردن توپ زدن
propounds
U
پیشنهاد کردن ارائه دادن
moves
U
پیشنهاد کردن تغییر مکان
propounding
U
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propone
U
پیشنهاد کردن ارائه دادن
bids
U
پیشنهاد کردن توپ زدن
propound
U
پیشنهاد کردن ارائه دادن
to offer somebody a lift
U
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
U
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
prospects
U
انتظار
prospecting
U
انتظار
prospected
U
انتظار
expectance
U
انتظار
prospect
U
انتظار
expectancy
U
انتظار
anticipation
U
انتظار
expectations
U
انتظار
expectation
U
انتظار
ready line
U
خط انتظار
expectantly
U
با انتظار
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
reception room
U
اتاق انتظار
waiting time
U
زمان انتظار
wait state
U
حالت انتظار
standbys
U
حالت انتظار
wait time
U
زمان انتظار
beyond the pale
<idiom>
U
دوراز انتظار
standby
U
حالت انتظار
wait state
U
وضعیت انتظار
to my great surprise
U
برخلاف انتظار من
reception rooms
U
اتاق انتظار
redezvous
U
محل انتظار
bide
U
در انتظار ماندن
waiting room
U
اطاق انتظار
rendezvous area
U
موضع انتظار
probable
<adj.>
U
انتظار می رود
presumable
<adj.>
U
انتظار می رود
expected
<adj.>
U
انتظار می رود
ante-chamber
U
اتاق انتظار
anticipated
<adj.>
U
انتظار می رود
estimated
<adj.>
U
انتظار می رود
anticipative
U
درحالت انتظار
waiting lists
U
لیست انتظار
waiting list
U
لیست انتظار
waiting-room
U
اتاق انتظار
half pay
U
حق انتظار خدمت
in prospect
U
انتظار داشته
in prospective
U
انتظار داشته
anterooms
U
اطاق انتظار
anteroom
U
اطاق انتظار
ante-rooms
U
اطاق انتظار
lobby
U
سالن انتظار
lobbies
U
سالن انتظار
lobbied
U
سالن انتظار
inopinate
U
انتظار نداشته
aspiration level
U
سطح انتظار
anticipatory
U
در حال انتظار
waiting-room
U
اطاق انتظار
waiting-rooms
U
اطاق انتظار
error of expectation
U
خطای انتظار
expectancy chart
U
نمودار انتظار
expectancy table
U
جدول انتظار
expectative
U
مورد انتظار
cooling period
U
زمان انتظار
likly
U
انتظار داشتنی مناسب
anticipated profit
U
سود مورد انتظار
intended saving
U
پس انداز مورد انتظار
anticipated price
U
قیمت مورد انتظار
suit up
U
ذخیره در انتظار بازی
sales expectations
U
فروش مورد انتظار
point spread
U
امتیاز قابل انتظار
in prospect
U
مورد انتظار
[در برنامه ]
one anxious week of waiting
U
یک هفته انتظار با نگرانی
anticipated inflation
U
تورم مورد انتظار
tempo stroll variation
U
واریاسیون صبر و انتظار
expected value
U
ارزش مورد انتظار
on deck
U
در انتظار نوبت شنا
expected price
U
قیمت مورد انتظار
nonpay status
U
حالت انتظار خدمتی
expected frequency
U
فراوانی مورد انتظار
beyond one's expectation
U
مافوق انتظار کسی
means end expectation
U
انتظار وسیله- هدف
vacillating
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
U
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
U
دل دل کردن تردید داشتن
to have arrived
[expected moment]
U
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
promises
U
نوید انتظار وعده دادن
waits
U
انتظار کشیدن معطل شدن
waited
U
انتظار کشیدن معطل شدن
intended investment
U
سرمایه گذاری مورد انتظار
awaiting aircraft availability
U
زمان انتظار درخط تعمیر
profiteers
U
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
product life expectancy
U
عمر مورد انتظار محصول
wait
U
انتظار کشیدن معطل شدن
promise
U
نوید انتظار وعده دادن
profiteer
U
فردیکه انتظار سودزیاد دارد
fractional antedating goal response
U
خرده پاسخ انتظار هدف
par for the course
<idiom>
U
تنها چیزیکه انتظار داشته
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
aspires
U
ارزو کردن اشتیاق داشتن
treat
U
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
U
بحث کردن سروکار داشتن با
shoots
U
درد کردن سوزش داشتن
importing
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
import
U
دخل داشتن به تاثیر کردن در
entertain
U
سرگرم کردن گرامی داشتن
inhibits
U
باز داشتن و نهی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com