English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
make a living <idiom> U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
on easy street <idiom> U پول کافی برای زندگی راحت داشتن
scans U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scan U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
MIP mapping U روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
constants U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constant U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
sample size U بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
procedural U زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . U از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
acquire بدست آوردن
gained U بدست آوردن
gain U بدست آوردن
attenuation U بدست آوردن
come by <idiom> U بدست آوردن
gains U بدست آوردن
take back <idiom> U ناگهانی بدست آوردن
in for <idiom> U مطمئن بدست آوردن
gun for something <idiom> U بازحمت بدست آوردن
to bring something U بدست آوردن چیزی
eke out <idiom> U به سختی بدست آوردن
to get [hold of] something U بدست آوردن چیزی
to obtain something U بدست آوردن چیزی
capturing U عمل بدست آوردن داده
collecting U بدست آوردن یا دریافت داده
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
To obtain the desired result . U نتیجه مطلوب را بدست آوردن
captures U عمل بدست آوردن داده
collect U بدست آوردن یا دریافت داده
collects U بدست آوردن یا دریافت داده
To know someone blind spots. U رگ خواب کسی را بدست آوردن
To make ( find , get ) an opportunity . U فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
capture U عمل بدست آوردن داده
analysis U بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
learning curve U نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
to get a good return on an investment U بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
get U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
getting U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
distribute U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributes U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
images U سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
lobbies U برای گذراندن لایحهای
lobbied U برای گذراندن لایحهای
lobby U برای گذراندن لایحهای
grip U بریدگی برای گذراندن اب
gripped U بریدگی برای گذراندن اب
gripping U بریدگی برای گذراندن اب
grips U بریدگی برای گذراندن اب
end in itself <idiom> U مکان کافی برای راحت بودن
caught short <idiom> U پول کافی برای پرداخت نداشتن
He has not enough experience for the position. U برای اینکار تجربه کافی ندارد
well-to-do <idiom> U پول کافی برای امرار معاش کردن
hash U سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
serve U گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
served U گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves U گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
subliminally U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
Is there enough time to change trains? U آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
subliminal U غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
pillow U صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillows U صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
long run U مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
to get something to somebody U برای کسی چیزی را آوردن
to make a study of something U برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
to stand the test U برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test of time U برای مدت زیاد دوام آوردن
documenting U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
document U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
struggle for existence U مبارزه برای زندگی
vital to life U واجب برای زندگی
land hunger U از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
to have a bone to pick U بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
hash U سیستم کدگذاری برای کد hash بدست آید
cupidity U حرص واز برای بدست اوردن مال
to go to U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
to push for an answer [in reference to something] U برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
bring up <idiom> U معرفی چیزی برای بحث (مذاکره)آوردن
to go away U ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
demurrer U ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
to take out a patent U حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
bid U بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
bids U بدست گرفتن کنترل شبکه برای ارسال داده
light is necessary to life U روشنایی برای زندگی لازم است
state tiger U در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
decarburizing U گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
euthenics U مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
diesel ramjet U موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
warping U پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
austempering U تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
setup U توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
cruise control U کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
micronutrient U ترکیبات اصلی ومغذی که بمقدار خیلی کمی برای زندگی لازمست
Don't let making a living prevent you from making a life. U اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
restoration U احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
prima facie evidence U مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
it is impossible to live there U نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
drawing U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
hollerith code U سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
housekeeping U عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
symmetrical compression U سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. U ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
adequate U کافی
good [sufficient] <adj.> U کافی
adequate کافی
acceptable <adj.> U کافی
enough U کافی
sufficient U کافی
adequate <adj.> U کافی
satisfactory <adj.> U کافی
sufficient <adj.> U کافی
sufficing <adj.> U کافی
enow U کافی
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
sufficient condition U شرط کافی
inextenso U بطول کافی
suffice U کافی بودن
skimping U غیر کافی
skimped U غیر کافی
sufficing U کافی بودن
Nothing more, thanks. کافی است.
suffices U کافی بودن
skimp U غیر کافی
sufficed U کافی بودن
inadequate U غیر کافی
run short <idiom> U کافی نبودن
necessary and sufficient U لازم و کافی
sufficient conditions U شرایط کافی
last [be enough] U کافی بودن
adequately [sufficiently] <adv.> U بقدر کافی
sufficiently <adv.> U بقدر کافی
be adequate U کافی بودن
be enough U کافی بودن
suffice U کافی بودن
skimps U غیر کافی
be sufficient U کافی بودن
sufficient U مقدار کافی
scantiest U غیر کافی
plenty of rain U باران کافی
scanty U غیر کافی
adequately U بقدر کافی
reach U کافی بودن
due care U مراقبت کافی
scantier U غیر کافی
leisure U وقت کافی
well educatd U دارای تحصیلات کافی
voteless U بدون رای کافی
to have plenty of time U وقت کافی داشتن
incompetent U غیر کافی ناشایسته
sufficiency U قابلیت مقدار کافی
well paid U دارای حقوق کافی
inadequately U بطور غیر کافی
sufficient condition U شرط کافی [ریاضی]
insufficiently U بطور غیر کافی
All you have to do is to say the word. U کافی است لب تر کنی
enough U باندازهء کافی نسبتا
not a leg to stand on <idiom> U مدرک کافی نداشتن
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
averting U گذراندن
passes U گذراندن
pass U گذراندن
survived U گذراندن
passed U گذراندن
survives U گذراندن
surviving U گذراندن
to rime away one's time U گذراندن
avert U گذراندن
averts U گذراندن
survive U گذراندن
to be at ease U به گذراندن
to have a rough time U بد گذراندن
to make a shift U گذراندن
averted U گذراندن
It is not deep enough. U باندازه کافی گود نیست
working ball U گوی با سرعت و چرخش کافی
Nothing more, thanks. کافی است، خیلی متشکرم.
Enough has been said! U به اندازه کافی گفته شده!
in short supply <idiom> U نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
dozing U مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes U مقدار کافی از یک دارو خوراک
straw boss U [سرپرست فاقد اختیارات کافی]
dozed U مقدار کافی از یک دارو خوراک
doze U مقدار کافی از یک دارو خوراک
So much for theory! <idiom> U به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
filtration U از صافی گذراندن
filrate U از صافی گذراندن
idlest U وقت گذراندن
temporizing U وقت گذراندن
token passing U گذراندن نشانه
niggle U وقت گذراندن
temporizes U وقت گذراندن
to sleep away one's time U بخواب گذراندن
idled U وقت گذراندن
interlace U ازهم گذراندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com