Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to give
U
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interview
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvassed
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
interviewed
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviews
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviewing
U
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
canvasses
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvass
U
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
contribution
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions
U
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
cash on the barrelhead
<idiom>
U
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
make it up to someone
<idiom>
U
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
appearance money
U
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
benefit
U
نمایش برای جمع اوری اعانه .
benefiting
U
نمایش برای جمع اوری اعانه .
benefited
U
نمایش برای جمع اوری اعانه .
prospectus
U
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
prospectuses
U
شرح چاپی درباره شرکت یا معدنی که برای ان باید سرمایه جمع اوری شود
european monetary agreement
U
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
proteranthy
U
گل اوری قبل از برگ اوری
gift
U
پیشکشی
gifts
U
پیشکشی
present
U
پیشکشی
presented
U
پیشکشی
presenting
U
پیشکشی
presents
U
پیشکشی
rallying point
U
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying points
U
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
gratuitous issue
U
اماد پیشکشی
to reeeive in a
U
پیشکشی گرفتن
meal offering
U
پیشکشی اردی
as a present
U
برسم پیشکشی
meat offering
U
پیشکشی اردی
ex voto
U
هدیه یا پیشکشی
to pay in a
U
پیشکشی پرداختن
ring up
<idiom>
U
اضافه کردن آمار پولی
heave offering
U
پیشکشی ای که کاهن روی
he presented me with a book
U
کتابی بمن پیشکشی کرد
he presented abook to me
U
کتابی بمن پیشکشی کرد
canvassing
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvass
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvassed
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
canvasses
U
جمع اوری ارا کردن جستجوی سفارش و مشتری کردن
innovating
U
نو اوری کردن
innovates
U
نو اوری کردن
innovate
U
نو اوری کردن
innovated
U
نو اوری کردن
monetarists
U
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
To play for love .
U
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
disposable personal income
U
پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
compiles
U
جمع اوری کردن
mustered
U
جمع اوری کردن
recovering
U
جمع اوری کردن
marshalling
U
جمع اوری کردن
recover
U
جمع اوری کردن
compiled
U
جمع اوری کردن
muster
U
جمع اوری کردن
compile
U
جمع اوری کردن
collects
U
جمع اوری کردن
collecting
U
جمع اوری کردن
to beat up for
U
جمع اوری کردن
collect
U
جمع اوری کردن
cull
U
جمع اوری کردن
mass
U
جمع اوری کردن
to get in
U
جمع اوری کردن
musters
U
جمع اوری کردن
massing
U
جمع اوری کردن
masses
U
جمع اوری کردن
to round up
U
جمع اوری کردن
collection
U
جمع اوری کردن
mustering
U
جمع اوری کردن
culls
U
جمع اوری کردن
marshall
U
جمع اوری کردن
collections
U
جمع اوری کردن
to put in mind
U
یاد اوری کردن
culling
U
جمع اوری کردن
rake
U
جمع اوری کردن
recovers
U
جمع اوری کردن
get in
U
جمع اوری کردن
compiling
U
جمع اوری کردن
raking
U
جمع اوری کردن
culled
U
جمع اوری کردن
rakes
U
جمع اوری کردن
round on
U
جمع اوری کردن
floral tributes
U
گلی که بطور پیشکشی یاروی جنازهای نثارکنند
roll up
U
جمع اوری کردن تاسیسات
scrounged
U
علیق جمع اوری کردن
raise money
U
جمع اوری کردن پول
rally
U
دوباره جمع اوری کردن
vernalize
U
میوه اوری را تسریع کردن
scrounge
U
علیق جمع اوری کردن
scrounges
U
علیق جمع اوری کردن
scrounging
U
علیق جمع اوری کردن
convocate
U
احضارکردن جمع اوری کردن
deposit collection
U
جمع اوری کردن زباله ها
rallied
U
دوباره جمع اوری کردن
rallies
U
دوباره جمع اوری کردن
mustered
U
احضار کردن جمع اوری کردن
muster
U
احضار کردن جمع اوری کردن
to gather up
U
جمع اوری کردن اماده کردن
musters
U
احضار کردن جمع اوری کردن
mustering
U
احضار کردن جمع اوری کردن
reap
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
stacked
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
levies
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
stacks
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
stack
U
جمع اوری و منظم کردن وسایل
grabble
U
پهن نشستن جمع اوری کردن
levy
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levied
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
reaped
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
ingross
U
تحریر کردن جمع اوری نیروها
ingross
U
جمع اوری کردن نیروی خودی
reaps
U
جمع اوری کردن بدست اوردن
reintegrate
U
دوباره جمع اوری ومتحد کردن
formulation
U
تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
pay as you go principle
U
اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
indexing
U
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
map compilation
U
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
stockpiling
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiles
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile
U
ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
personal
U
متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
liberal education
U
اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
diagnostics
U
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time
U
زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
trapdoors
U
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor
U
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
regrouping
U
جمع شدن جمع اوری کردن
regroup
U
جمع شدن جمع اوری کردن
regrouped
U
جمع شدن جمع اوری کردن
regroups
U
جمع شدن جمع اوری کردن
skimming
U
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
pocket
U
پولی
moneyed
U
پولی
pockets
U
پولی
mercenaly
U
پولی
monetary
U
پولی
impecuniousity
U
بی پولی
pecuniary
U
پولی
venal
U
پولی
moneyary
U
پولی
impecuniosity
U
بی پولی
money wage
U
مزد پولی
financial property
U
داراییهای پولی
monetary control
U
کنترل پولی
polyethylene
U
پولی اتیلن
financial property
U
اموال پولی
monetary base
U
پایه پولی
backing
U
پشتوانه پولی
loose pulley
U
پولی هرزگرد
financial inventory
U
ذخایر پولی
monetary authorities
U
مقامات پولی
pay patient
U
مریض پولی
reconvert
U
پولی را مجدداتسعیرکردن
monetary assets
U
دارائیهای پولی
money income
U
درامد پولی
monetary system
U
سیستم پولی
monetary reserves
U
ذخائر پولی
monetary value
U
ارزش پولی
monetary policy
U
سیاست پولی
monetary restriction
U
محدودیت پولی
monetary base
U
مبنای پولی
monetary instruments
U
ابزارهای پولی
real
U
غیر پولی
monetary school
U
مکتب پولی
monetary targets
U
اهداف پولی
tight money
U
کنترل پولی
monetary sector
U
بخش پولی
pecuniary liability
U
ضمانت پولی
money orders
U
حواله پولی
unit of currency
U
واحد پولی
monetary unit
U
واحد پولی
money order
U
حواله پولی
monetary inflation
U
تورم پولی
dealing for money
U
معاملات پولی
monetary deflation
U
انقباض پولی
money matters
U
امور پولی
polywag
U
پولی واگ
monetary convention
U
اتحاد پولی
monetary control
U
نظارت پولی
money capital
U
سرمایه پولی
money illusion
U
توهم پولی
money illusion
U
خطای پولی
monetary deflation
U
محدودیت پولی
grooved pulley
U
پولی شیاردار
polymyxin
U
پولی میکسین
monetary expansion
U
توسعه پولی
monetary economy
U
اقتصاد پولی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com