English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
suffix U پسوندی پساوند ساختن
suffixes U پسوندی پساوند ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
abler U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
able U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
rhyme U پساوند
suffix U پساوند
rhyming U پساوند
suffixes U پساوند
rhymes U پساوند
rime U پساوند شعر
postfix U پسوندی
suffix notation U نشانگذاری پسوندی
phage U پسوندی بمعنی خورنده
postfix notation U نشان گذاری پسوندی
sophy U پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
AC U و نیز پسوندی است لاتینی یا یونانی معادل -ieمانند
ism U پسوندی بمعنی >عمل < و>کار< و >طریقه عمل < و>حالت < و >شرط < و >پیروی <
com U پسوندی که به معنای این است که نام میدان اینترنت یک شرکت است و معمولاگ پایه آن در آمریکاست
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
sheds U خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding U خون جاری ساختن جاری ساختن
shed U خون جاری ساختن جاری ساختن
invents U ساختن
create U ساختن
fabricates U ساختن
fabricating U ساختن
generating U ساختن
construct U ساختن
generated U ساختن
set up U ساختن
generates U ساختن
fabricate U ساختن
put up U ساختن
fabricated U ساختن
creating U ساختن
creates U ساختن
to t. up U ساختن
inventing U ساختن
bulid U ساختن
manufacture U ساختن
makes U ساختن
fashions U مد ساختن
dree U ساختن با
fashioning U مد ساختن
manufactured U ساختن
carbonize U کک ساختن
pellet U حب ساختن
confect U ساختن
make U ساختن
fabrication U ساختن
manufactures U ساختن
fashioned U مد ساختن
fashion U مد ساختن
constructs U ساختن
pills U حب ساختن
constructing U ساختن
miscreate U بد ساختن
pill U حب ساختن
builds U ساختن
buildings U ساختن
indite U ساختن
upgrade U ساختن
upgraded U ساختن
upgrades U ساختن
upgrading U ساختن
build U ساختن
invent U ساختن
invented U ساختن
generate U ساختن
minting U ساختن
constructed U ساختن
bridges U پل ساختن
composes U ساختن
compose U ساختن
idolizing U بت ساختن
idolizes U بت ساختن
idolized U بت ساختن
bridge U پل ساختن
bridged U پل ساختن
forborne U ساختن با
produce U ساختن
produced U ساختن
produces U ساختن
idolised U بت ساختن
idolises U بت ساختن
idolising U بت ساختن
idolize U بت ساختن
mint U ساختن
unifying U تک ساختن
unify U تک ساختن
upbuild U ساختن
to make away U ساختن
unifies U تک ساختن
mints U ساختن
to get along U ساختن
to go in with U ساختن با
to make a shift U ساختن
remake U از نو ساختن
put-up U ساختن
minted U ساختن
remakes U از نو ساختن
notifying U اگاه ساختن
familiarized U اشنا ساختن
familiarizes U اشنا ساختن
maximising U بیشینه ساختن
familiarize U اشنا ساختن
maximised U بیشینه ساختن
wettest U مرطوب ساختن
familiarising U اشنا ساختن
maximises U بیشینه ساختن
familiarizing U اشنا ساختن
notify U اگاه ساختن
notifies U اگاه ساختن
nauseated U متنفر ساختن
nauseates U متنفر ساختن
maximized U بیشینه ساختن
reconciles U راضی ساختن
notified U اگاه ساختن
nauseate U متنفر ساختن
maximizes U بیشینه ساختن
maximize U بیشینه ساختن
gaunt U زننده ساختن
outraged U بی حرمت ساختن
outrage U بی حرمت ساختن
reconciling U راضی ساختن
subvert U واژگون ساختن
sepulchre U قبر ساختن
reconcile U راضی ساختن
improvising U بالبداهه ساختن
subverted U واژگون ساختن
subverting U واژگون ساختن
subverts U واژگون ساختن
outrages U بی حرمت ساختن
diversifying U گوناگون ساختن
familiarises U اشنا ساختن
maximizing U بیشینه ساختن
familiarised U اشنا ساختن
outraging U بی حرمت ساختن
sepulchers U قبر ساختن
improvise U بالبداهه ساختن
sepulchres U قبر ساختن
diversified U گوناگون ساختن
diversifies U گوناگون ساختن
diversify U گوناگون ساختن
improvises U بالبداهه ساختن
wetted U مرطوب ساختن
denigration U سیاه ساختن
accustoms U معتاد ساختن
minimised U کمینه ساختن
minimises U کمینه ساختن
minimising U کمینه ساختن
minimize U کمینه ساختن
minimized U کمینه ساختن
minimizes U کمینه ساختن
minimizing U کمینه ساختن
disturb U مضطرب ساختن
disturbs U مضطرب ساختن
internalization U درونی ساختن
necessitate U ناگزیر ساختن
necessitated U ناگزیر ساختن
necessitates U ناگزیر ساختن
necessitating U ناگزیر ساختن
accustoming U معتاد ساختن
accustom U معتاد ساختن
discover U مکشوف ساختن
discovered U مکشوف ساختن
discovering U مکشوف ساختن
discovers U مکشوف ساختن
produce U ساختن محصول
produced U ساختن محصول
produces U ساختن محصول
disable U ناتوان ساختن
disables U ناتوان ساختن
disabling U ناتوان ساختن
ensure U مطمئن ساختن
ensured U مطمئن ساختن
ensures U مطمئن ساختن
insures U مطمئن ساختن
insuring U مطمئن ساختن
snarl U خشمگین ساختن
snarled U خشمگین ساختن
relieves U بر جسته ساختن
relieving U بر جسته ساختن
humidified U مرطوب ساختن
humidifies U مرطوب ساختن
humidify U مرطوب ساختن
humidifying U مرطوب ساختن
vitiate U معیوب ساختن
vitiate U ناپاک ساختن
vitiated U معیوب ساختن
vitiated U ناپاک ساختن
vitiates U معیوب ساختن
vitiates U ناپاک ساختن
vitiating U معیوب ساختن
vitiating U ناپاک ساختن
wet U مرطوب ساختن
relieve U بر جسته ساختن
rescinds U باطل ساختن
snarling U خشمگین ساختن
snarls U خشمگین ساختن
denude U عاری ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com