Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cooling drag
U
پسای ناشی از خنک کردن موتور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
profile drag
U
پسای مقطع پسای نیمرخ
low cycle fatigue
U
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
U
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
total drag
U
پسای کل
psi
U
پسای
momentum drag
U
پسای ممنتم
profile drag
U
پسای مزاحم
form drag
U
پسای شکل
wave drag
U
پسای موج
psi aquarii
U
پسای دلو
wing drag
U
پسای بال
interference drag
U
پسای داخلی
induced drag
U
پسای لازم
parastic drag
U
پسای مزاحم
surface friction drag
U
پسای اصطکاک سطح
vortex drag
U
پسای جریانهای حلقوی
induced drag
U
پسای القاء شده
motoring
U
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
external combustion engine
U
موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine
U
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
windage
U
کاهش دور وسیله گردنده دراثر پسای هوا
charactristic curve
U
نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
look ahead
U
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
deriving
U
ناشی شدن از منتج کردن
derive
U
ناشی شدن از منتج کردن
derives
U
ناشی شدن از منتج کردن
rounding errors
U
خطاهای ناشی از سرراست کردن
variable geometry engine
U
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting
U
نصب موتور قرارگاه موتور
primming
U
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
truncation
U
خطا ناشی از کوتاه کردن عدد
approximation
U
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
approximations
U
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
dismantles
U
پیاده کردن موتور
dismantling
U
پیاده کردن موتور
turn over
<idiom>
U
موتور را روشن کردن
dismantled
U
پیاده کردن موتور
primes
U
گرم کردن موتور
disassembly
U
پیاده کردن موتور
prime
U
گرم کردن موتور
tune up
U
موتور را تنظیم کردن
primed
U
گرم کردن موتور
dismantle
U
پیاده کردن موتور
motoring of generator
U
موتور کردن مولد
proceed
U
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceeded
U
ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
firing order
U
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine
U
دارای موتور تازه کردن
slip ring induction motor
U
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
glide
U
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided
U
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glides
U
پرواز کردن بدون نیروی موتور
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
disassemble
U
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
timing
U
تنظیم زمان عمل کردن موتور
double squirrel cage motor
U
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
flat twin engine
U
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
crashingly
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
to goose
[American E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
compounding a felony
U
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
single phase induction motor
U
موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
fail
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
U
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
muffing
U
ناشی
resultant
U
ناشی
muffs
U
ناشی
ill-
U
ناشی
therefrom
U
ناشی از ان
ills
U
ناشی
muffed
U
ناشی
gauche
U
ناشی کج
ill
U
ناشی
emergent
U
ناشی
result
U
ناشی
amateurish
U
ناشی
dilettante
U
ناشی
skill less
U
ناشی
descended
U
ناشی
dilettanti
U
ناشی
resulting
U
ناشی
Due to
U
ناشی از
resulted
U
ناشی
on account of somebody
[something]
U
ناشی از
due
U
ناشی از
mala filde
U
ناشی
maladroit
U
ناشی
skilless
U
ناشی
muff
U
ناشی
even tual
U
ناشی
dilettantes
U
ناشی
abnerval
U
ناشی از عصب
rises
U
ناشی شدن
rise
U
ناشی شدن
gremie
U
بی تجربه و ناشی
emanating
U
ناشی شدن
privative
U
ناشی از محرومیت
issues
U
ناشی شدن
issued
U
ناشی شدن
emanated
U
ناشی شدن
awkwardness
U
ناشی گری
sequent
U
منتج ناشی
emanate
U
ناشی شدن
rise
U
ناشی شدن از
adipic
U
ناشی ازچربی
issue
U
ناشی شدن
emanates
U
ناشی شدن
rises
U
ناشی شدن از
due to an accident
U
ناشی از یک حادثه
tisy
U
ناشی از مستی
unfortunate
U
ناشی ازبدبختی
unperfect
U
ناشی نابلد
as green as grass
<idiom>
U
کم تجربه و ناشی
unskil
U
ناشی بی مهارت
awkward age
U
سن خامکار
[ناشی]
negligent
U
ناشی از بی مبالاتی
gaucherie
U
ناشی گری
awkward
U
بی لطافت ناشی
premune
U
ناشی از جلوگیری
hypostatic
U
ناشی از ته نشینی
rhapsodical
U
ناشی از احساسات
internal
U
ناشی ازدرون
variorum
U
ناشی ازچندمنبع
jackleg
U
ناشی نادرست
dittographic
U
ناشی ازتکراراشتباهی
irritative
U
ناشی از تحریک
toxic
U
ناشی از زهراگینی
novice
U
ادم ناشی
guttural
U
ناشی از گلو
novices
U
ادم ناشی
stingy
U
ناشی از خست
diastrophic
U
ناشی ازتغییرات ارضی
despiteous
U
ناشی ازکینه یالج
royalistic
U
ناشی از شاه پرستی
resulted
U
ناشی شدن نتیجه
interoceptive
U
ناشی از امعاء واحشاء
internal
U
باطنی ناشی ازدرون
perjurious
U
ناشی از پیمان شکنی
pot valour
U
دلپری ناشی از مستی
toxic psychosis
U
روان پریشی ناشی از سم
short sighted
U
ناشی از کوته نظری
resulting
U
ناشی شدن نتیجه
left handed
U
واقع در سمت چپ ناشی
proceeded
U
ناشی شدن از عایدات
proceed
U
ناشی شدن از عایدات
occupation disease
U
امراض ناشی از کار
well-intentioned
U
ناشی از نیت خوب
result
U
ناشی شدن نتیجه
well meaning
U
ناشی از قصد خوب
well-meaning
U
ناشی از قصد خوب
intuitional
U
ناشی از درک مستقیم
ebb current
U
جریان ناشی از افت اب
use inheritance
U
وراثت ناشی از کاربرد
ingenious
U
با هوش ناشی از زیرکی
damage feasant
U
خسارت ناشی از حیوانات
thoughtless
U
لاقید ناشی از بی فکری
renunciative
U
ناشی از انکار نفس
renunciatory
U
ناشی از انکار نفس
impiteous
U
ناشی از سخت دلی
indiscriminate
U
ناشی از عدم تبعیض
flowed
U
ناشی شدن فلو
inexpertness
U
ناشی گری بی تخصصی
come
U
رخ دادن ناشی شدن
flows
U
ناشی شدن فلو
scorbutic
U
ناشی از کمبود ویتامین C
profits a prendre
U
حقوق ناشی از مزارعه
war risks
U
خطرات ناشی از جنگ
arise
U
رخ دادن ناشی شدن
vinculo matrimonii
U
ناشی از علقه زوجیت
associative inhibition
U
بازداری ناشی از تداعی
absorption losses
U
تلفات ناشی از جذب
wind wave
U
موج ناشی از باد
associative facilitation
U
سهولت ناشی از تداعی
wind wave
U
خیز اب ناشی از باد
transmission
U
خطای ناشی از اختلال در خط
shear crack
U
ترک ناشی از برش
flow
U
ناشی شدن فلو
transmissions
U
خطای ناشی از اختلال در خط
comes
U
رخ دادن ناشی شدن
sentiment
U
ضعف ناشی ازاحساسات
shear failure
U
گسیختگی ناشی از برش
occupation authorities
U
اقتدارات ناشی از اشغال
inexpertly
U
ازروی ناشی گری
ravening
U
حریص ناشی از حرص
tutelar authority
U
اختیار ناشی از قیومت
shear stress
U
تنش ناشی از برش
kinetic energy
U
نیروی ناشی ازحرکت
rube
U
ادم دهاتی ناشی
arising
U
رخ دادن ناشی شدن
arises
U
رخ دادن ناشی شدن
maladroitness
U
ناشی گری بیدست و پایی
to play a poor game
U
ناشی بودن مهارت نداشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com