English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
circularize U پرسش نامه فرستادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
questionary U پرسش نامه
catechisms U پرسش نامه مذهبی
catechism U پرسش نامه مذهبی
status enquiry U پرسش نامه وضعیت
to mail a letter [American English] U نامه ای را با پست فرستادن
to post a letter [British English] U نامه ای را با پست فرستادن
interrogatively U بشکل پرسش بطور پرسش
post script U مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent U تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts U بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libeling U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled U هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels U هجو نامه یا توهین نامه افترا
affidavits U شهادت نامه قسم نامه
written agreement U موافقت نامه پیمان نامه
credential U گواهی نامه اعتبار نامه
certificates U رضایت نامه شهادت نامه
certificate U رضایت نامه شهادت نامه
to a. letter U روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
queried U پرسش
items U پرسش
item U پرسش
questioned U پرسش
question U پرسش
questions U پرسش
queries U پرسش
query U پرسش
querying U پرسش
test item U پرسش
testacy U دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
point of interrogation U نشان پرسش
item validity U اعتبار پرسش
cross-examining U پرسش کردن از
leadingquestion U پرسش راهنما
question mark U پرسش نشان
question marks U پرسش نشان
questtioningly U پرسش کنل
item selection U پرسش گزینی
item difficulty U دشواری پرسش
in an interrogatory tone U با لحن پرسش
item analysis U تحلیل پرسش
indirect question U پرسش غیرمستقیم
interogation mark U نشان پرسش
interrogatively U ازراه پرسش
interrogarive pronoun U ضمیر پرسش
cross-examine U پرسش کردن از
questions U تردید پرسش
cross-examination U پرسش و مقابله
question U تردید پرسش
cross-examinations U پرسش و مقابله
inquiry U پرسش بازجویی
inquiries U پرسش بازجویی
questioningly U پرسش کنان
debriefs U پرسش کردن
posers U پرسش دشوار
poser U پرسش دشوار
poseurs U پرسش دشوار
poseur U پرسش دشوار
interrogators U پرسش کننده
interrogator U پرسش کننده
cross-examines U پرسش کردن از
cross-examined U پرسش کردن از
questioned U تردید پرسش
catechist U ازراه پرسش
oblique question U پرسش غیرمستقیم
catechise U از راه پرسش
catechize U از راه پرسش
floorer U پرسش سخت
debriefed U پرسش کردن
debrief U پرسش کردن
leading questions U پرسش راهنمایی کننده
catechize U از راه پرسش یاددادن
item discrimination index U ضریب افتراق پرسش
catechise U از راه پرسش یاددادن
quizzes U شوخی پرسش و ازمون
interrogator responsor U دستگاه پرسش- پاسخ
open ended question U پرسش باز پاسخ
inquiry system U سیستم پرسش- پاسخ
leading question U پرسش راهنمایی کننده
multiple choice item U پرسش چند گزینهای
inquiries U پرسش بازجویی رسیدگی
leap frog test U آزمایش پرسش قورباغه
quiz U شوخی پرسش و ازمون
to overwhelm with questions U غرق پرسش کردن
this very question U دقیقا همین پرسش
inquiry U پرسش بازجویی رسیدگی
inquires U پرسش کردن جویا شدن
status enquiry U پرسش درخصوص وضعیت مشتری
enquires U پرسش کردن جویا شدن
enquired U پرسش کردن جویا شدن
inquire U پرسش کردن جویا شدن
inquired U پرسش کردن جویا شدن
She did not ask about this. U او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
multiple-choice U وابسته به پرسش چند پاسخی
in qviries r. to the accident پرسش هایی درباره آن رویداد
resolveme this U این پرسش را پاسخ دهید
inquisitorial U مقرون به سخت گیری در پرسش
this act provoked my inquiry U این کار موجب پرسش من است
... if you don't mind my asking U ... اگر پرسش من [برای تو] ایرادی ندارد
to pry into a person affairs U فضولانه در باره کسی پرسش کردن
to p any one with question U کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
to p angone with questions U با پرسش زیاد کسی را بستوه اوردن
to a. letter U فرستادن
consigns U فرستادن
pack U فرستادن
send round U فرستادن
consigning U فرستادن
consigned U فرستادن
to send off U فرستادن
consign U فرستادن
packs U فرستادن
sends U فرستادن
give off <idiom> U فرستادن
despatches U فرستادن
remitted U فرستادن
dispatches U فرستادن
remits U فرستادن
despatching U فرستادن
remit U فرستادن
to send back U پس فرستادن
remitting U فرستادن
dispateh U فرستادن
dispatch U فرستادن
to send off U فرستادن
dispatched U فرستادن
send U فرستادن
send back U پس فرستادن
sending U فرستادن
send in U فرستادن
hand over U فرستادن
send out U فرستادن
despatch U فرستادن
to serve a subpoena on U فرستادن
despatched U فرستادن
interrogate U مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogated U مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
catechetical U مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
interrogates U مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
interrogating U مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
send-ups U بزندان فرستادن
send up U بزندان فرستادن
issue U نشریه فرستادن
issued U نشریه فرستادن
jamming U پارازیت فرستادن
issues U نشریه فرستادن
delegate U به نمایندگی فرستادن
transmissibility U قابلیت فرستادن
missend U اشتباها فرستادن
to send for a person U بی کسی فرستادن
mission U بماموریت فرستادن
to send down rain U باران فرستادن
to send a message U پیام فرستادن
delegating U به نمایندگی فرستادن
delegated U به نمایندگی فرستادن
delegates U به نمایندگی فرستادن
to send on fools errand U پی نخودسیاه فرستادن
missions U بماموریت فرستادن
return U پس فرستادن عودت
mail U باپست فرستادن
returned U پس فرستادن عودت
send-up U بزندان فرستادن
send on U جداگانه فرستادن
forwarded U فرستادن رساندن
forward U فرستادن رساندن
remittances U فرستادن پول
retransmit U دوباره فرستادن
remittance U فرستادن پول
consignment U امانت فرستادن
mails U باپست فرستادن
pulsing U فرستادن موج
returning U پس فرستادن عودت
imparadise U به بهشت فرستادن
call for some one U پی کسی فرستادن
to call for anyone U پی کسی فرستادن
consignments U امانت فرستادن
circularize U بخشنامه فرستادن به
returns U پس فرستادن عودت
jump instruction U پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
catechetics U فن اموزش اصول دین بوسیله پرسش مسئله گویی
opened U به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
opens U به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open U به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
relational database management system U پرسش پایگاه داده ها که حاوی عملگرهارابط های است
deliver U فرستادن توپ به هدف
re export U دوباره بیرون فرستادن
dispatch U روانه کردن فرستادن
order about U پیوسته پی فرمان فرستادن
to send for a person U عقب کسی فرستادن
radiographic U پیام رادیوتلگرافی فرستادن
dispatch U عزیمت فرستادن پیام
dispatches U عزیمت فرستادن پیام
dispatched U عزیمت فرستادن پیام
refer U فرستادن بازگشت دادن
dispatched U روانه کردن فرستادن
red herring U پی نخود سیاه فرستادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com