Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct processing
U
پردازش مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
mode
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
U
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
deferred addressing
U
آدرس دهی غیر مستقیم که محلی که دستیابی شده است حاوی آدرس عملوند پردازش شدنی است
direct access processing
U
پردازش به روش دستیابی مستقیم
Other Matches
dasd
U
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
postprocessor
U
برنامهای که داده را از برنامه دیگر پردازش میکند که پردازش شده است
photocomposition
U
کاربرد پردازش الکترونیکی درتهیه چاپ که مستلزم تعریف و تنظیم تحریر و تولید ان به وسیله پردازش از طریق عکاسی میباشد
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
interactive processing
U
پردازش فعل و انفعالی پردازش محاورهای
backing
U
رسانه ذخیره سازی موقت که داده روی آن قابل ضبط است پیش از اینکه پردازش شود یا پس از پردازش و برای باز یابی
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
batches
U
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batch
U
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
gpr
U
ثبات داده در واحد پردازش کامپیوتر که میتواند داده را برای عملیات ریاضی و منط ق مختلف پردازش کند
edp
U
پردازش داده در سطحی گسترده توسط کامپیوترهای دیجیتالی الکترونیکی پردازش داده به صورت الکتریکی
pipelines
U
اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
pipeline
U
اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
U
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
distributed processing system
U
سیستم پردازش توزیعی سیستم پردازش غیر متمرکز
centralized data processing
U
پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
in line processing
U
پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
upstanding
U
مستقیم
directs
U
مستقیم
straight line
U
خط مستقیم
straight line code
U
کد مستقیم
straight line code
U
کد خط مستقیم
straightish
U
مستقیم
on line
U
مستقیم
directed
U
مستقیم
straight line
U
مستقیم
straightest
U
مستقیم
right
U
مستقیم
unintermediate
<adj.>
U
مستقیم
first-hand
U
مستقیم
level
U
مستقیم
leveled
U
مستقیم
levelled
U
مستقیم
firsthand
U
مستقیم
levels
U
مستقیم
attributive
U
مستقیم
straight
U
مستقیم
righted
U
مستقیم
direct
<adj.>
U
مستقیم
bee line
U
خط مستقیم
straighter
U
مستقیم
beeline
U
خط مستقیم
righting
U
مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
random access
U
دستیابی مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct process
U
فرایند مستقیم
direct support
U
کمک مستقیم
d.c.
U
جریان مستقیم
spur offtake
U
ابگیر مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
proximate cause
U
علت مستقیم
on line help
U
کمک مستقیم
proximate
U
بیفاصله مستقیم
d.c
U
جریان مستقیم
positive relation
U
رابطه مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct file
U
فایل مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct fire
U
تیر مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct object
U
مفعول مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
forward voltage
U
ولتاژ مستقیم
forward resistance
U
مقاومت مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
line storm
U
طوفان مستقیم
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct control
U
کنترل مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
directness
U
مستقیم بودن
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
uncurl
U
مستقیم شدن
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
indirect
U
غیر مستقیم
uniaxial bending
U
خمش مستقیم
video disk
U
دسترسی مستقیم
visual fire
U
تیر مستقیم
wall pass
U
پاس مستقیم
through call
U
مکالمه مستقیم
straight line
U
بخط مستقیم
straight line
U
دارای خط مستقیم
straightening flute drill
U
مته مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
close supervision
U
نظارت مستقیم
backstair
U
غیر مستقیم
dressing
U
مستقیم کنی
hottest
U
خط تلفن مستقیم
hotter
U
خط تلفن مستقیم
hot
U
خط تلفن مستقیم
aright
U
مستقیم مستقیما
dressings
U
مستقیم کنی
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
airline
U
خط مستقیم هوایی
airlines
U
خط مستقیم هوایی
highroad
U
صراط مستقیم
highroads
U
صراط مستقیم
straight position
U
فرم مستقیم
as the crow files
U
بخط مستقیم
ambagious
U
غیر مستقیم
air line
U
خط مستقیم هوایی
straight left
U
چپ مستقیم در بوکس
straight edge
U
لبه مستقیم
specific cost
U
هزینه مستقیم
straightest
U
قسمت مستقیم
sonna deung koot
U
دست مستقیم
sideway
U
غیر مستقیم
straighter
U
قسمت مستقیم
straight
U
قسمت مستقیم
intuitions
U
درک مستقیم
rectilinear
U
مستقیم الخط
rectiliner
U
مستقیم الخط
intuition
U
درک مستقیم
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
d.c. receiver
U
رادیوی جریان مستقیم
stiffest
U
مستقیم چوب شده
amitosis
U
تقسیم مستقیم یاخته
stiffer
U
مستقیم چوب شده
bilinear
U
دارای دوخط مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
fire
U
شوت محکم و مستقیم
fired
U
شوت محکم و مستقیم
deferred address
یک آدرس غیر مستقیم
helm
U
زاویه سکان از خط مستقیم
helms
U
زاویه سکان از خط مستقیم
fires
U
شوت محکم و مستقیم
point blank
U
روبه نشان مستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
oblique
U
غیر مستقیم منحرف
dma
U
انتقال مستقیم به حافظه
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
intuitively
U
بوسیله درک مستقیم
manage
U
مستقیم یا تحت کنترل
dressing device
U
دستگاه مستقیم کنی
straihting machine
U
دستگاه مستقیم کنی
excise
U
مالیات غیر مستقیم
managed
U
مستقیم یا تحت کنترل
ambages
U
راهای غیر مستقیم
point-blank
U
روبه نشان مستقیم
devious
U
غیر مستقیم منحرف
consequential damage
U
خسارت غیر مستقیم
d.c. motor
U
موتور جریان مستقیم
managing
U
مستقیم یا تحت کنترل
manages
U
مستقیم یا تحت کنترل
d.c c. motor
U
موتور جریان مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
jab
U
ضربه سریع مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
parrying
U
سد کردن دفاع مستقیم
parry
U
سد کردن دفاع مستقیم
parries
U
سد کردن دفاع مستقیم
parried
U
سد کردن دفاع مستقیم
indirect taxes
U
مالیاتهای غیر مستقیم
circumlocutions
U
بیان غیر مستقیم
circumlocution
U
بیان غیر مستقیم
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
indirect object
U
مفعول غیر مستقیم
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
jabbed
U
ضربه سریع مستقیم
jabbing
U
ضربه سریع مستقیم
jabs
U
ضربه سریع مستقیم
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
bilinear
U
وابسته بدو خط مستقیم
down hill casting
U
ریخته گری مستقیم
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
detour behavior
U
رفتار غیر مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com