Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 308 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hurtle
U
پرت کردن انداختن
hurtled
U
پرت کردن انداختن
hurtles
U
پرت کردن انداختن
hurtling
U
پرت کردن انداختن
toss
U
پرت کردن انداختن
tossed
U
پرت کردن انداختن
tosses
U
پرت کردن انداختن
tossing
U
پرت کردن انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
put
U
تعویض کردن انداختن
puts
U
تعویض کردن انداختن
putting
U
تعویض کردن انداختن
launch
U
انداختن پرت کردن
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
انداختن پرت کردن
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches
U
انداختن پرت کردن
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
انداختن پرت کردن
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
nail
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nailed
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
nails
U
با میخ الصاق کردن بدام انداختن
groove
U
خط انداختن شیار دار کردن
grooves
U
خط انداختن شیار دار کردن
involve
U
گیر انداختن وارد کردن
involves
U
گیر انداختن وارد کردن
involving
U
گیر انداختن وارد کردن
engage
U
مجذوب کردن درهم انداختن
engages
U
مجذوب کردن درهم انداختن
tease
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teased
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
teases
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
slot
U
انداختن چفت کردن
slots
U
انداختن چفت کردن
slotting
U
انداختن چفت کردن
back
U
پشتی کردن پشت انداختن
backs
U
پشتی کردن پشت انداختن
shunt
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts
U
ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
operate
U
اداره کردن راه انداختن
operate
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated
U
اداره کردن راه انداختن
operated
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates
U
اداره کردن راه انداختن
operates
U
به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
entrance
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entranced
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing
U
مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
catapult
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulted
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapulting
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
catapults
U
منجنیق انداختن بامنجنیق پرت کردن
disunite
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
postpone
U
بتعویق انداختن موکول کردن
postponed
U
بتعویق انداختن موکول کردن
postpones
U
بتعویق انداختن موکول کردن
postponing
U
بتعویق انداختن موکول کردن
tumult
U
اغتشاش کردن جنجال راه انداختن
holler
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollered
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollers
U
فریاد کردن سروصداراه انداختن
deface
U
ازشکل انداختن محو کردن
defaced
U
ازشکل انداختن محو کردن
defaces
U
ازشکل انداختن محو کردن
defacing
U
ازشکل انداختن محو کردن
retard
U
عقب انداختن اهسته کردن
retarding
U
عقب انداختن اهسته کردن
retards
U
عقب انداختن اهسته کردن
kid
U
دست انداختن مسخره کردن
kidded
U
دست انداختن مسخره کردن
kidding
U
دست انداختن مسخره کردن
tantalised
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes
U
وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tangle
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
tangles
U
درهم گیر انداختن گوریده کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
desolate
U
از ابادی انداختن مخروبه کردن
mimic
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicked
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimicking
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
mimics
U
مسخرگی کردن دست انداختن تقلیدی
spit
U
سوراخ کردن تف انداختن
spits
U
سوراخ کردن تف انداختن
taunt
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
U
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
demonetization
U
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
drop in
U
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
embrangle
U
گیر انداختن گرفتار کردن
Other Matches
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
primming
U
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to cut out
U
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to let fly
U
انداختن تیرخالی کردن
to set off
U
انداختن برابر کردن
lay aside
U
پس انداز کردن انداختن
to put by
U
دور انداختن رد کردن
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
to play the fool with any one
U
کسیرادست انداختن کسیرامسخره کردن
throwin
U
در دنده انداختن تزریق کردن
put over
U
بتاخیر انداختن از سرباز کردن
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
prorogue
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogate
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
paralyze
U
از کار انداختن بیحس کردن
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
To becomeinsbordinate .
U
لگد انداختن ( تمرد ونافرمانی کردن )
set up
<idiom>
U
راه انداختن ،برپا کردن چیزی
To fire a shot
U
تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
To tease someone. To pull someonelet.
U
کسی را دست انداختن ( مسخره کردن )
To cause confusion . To kick up a fuss (row).
U
شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
To swallow ones pride and request someone (to do something).
U
نزد کسی رو انداختن ( تقاضایی کردن )
teaze
U
اذیت کردن کسی را دست انداختن
to put on airs
U
باد در خود انداختن خودنمایی کردن
to play off
U
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
to make sport of any one
U
کسی را استهزا کردن یا دست انداختن
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
U
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
To kint ones eyebrows . To frown .
U
گره برا برو انداختن ( اخم کردن )
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
To take away someones living .
U
کسی را از نان خوردن انداختن ( نانش را آجر کردن )
to report somebody
[to the police]
for breach of the peace
U
از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن
[به پلیس]
شکایت کردن
let down
U
پایین انداختن انداختن
routinize
U
عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
ungear
U
از دنده بیرون انداختن بی دنده کردن
string
U
زه انداختن به
to put back
U
پس انداختن
to play a searchlight
U
انداختن
to pick off
U
تک تک انداختن
omit
U
انداختن
to let fall
U
انداختن
relegating
U
انداختن
to let drop
U
انداختن
to leave out
U
انداختن
fells
U
انداختن
hurl
U
انداختن
stagger
U
از پا انداختن
prostrate
U
از پا انداختن
deletes
U
انداختن
let fall
U
انداختن
deleted
U
انداختن
leave out
U
انداختن
hurled
U
انداختن
deleting
U
انداختن
felling
U
انداختن
felled
U
انداختن
emplace
U
جا انداختن
fell
U
انداختن
hurls
U
انداختن
to lay by the heels
U
بر انداختن
lines
U
خط انداختن در
benite
U
به شب انداختن
launching
U
به اب انداختن
hitch
U
انداختن
hitched
U
انداختن
hitches
U
انداختن
hitching
U
انداختن
spilled or spilt
U
انداختن
souse
U
انداختن
launches
U
به اب انداختن
blob
U
لک انداختن
blobs
U
لک انداختن
launched
U
به اب انداختن
spill
U
انداختن
spilled
U
انداختن
launch
U
به اب انداختن
spilling
U
انداختن
ruts
U
خط انداختن
relegates
U
انداختن
line
U
خط انداختن در
relegated
U
انداختن
relegate
U
انداختن
to hew down
U
انداختن
to fire off a postcard
U
انداختن
to draw lots
U
انداختن
brush finish
U
خط انداختن
hewed
U
انداختن
omits
U
انداختن
hewing
U
انداختن
omitted
U
انداختن
retroject
U
پس انداختن
omitting
U
انداختن
hew
U
انداختن
hews
U
انداختن
rut
U
خط انداختن
spills
U
انداختن
floriate
U
گل انداختن در
overthrow
U
بر انداختن
throw
U
انداختن
overthrows
U
بر انداختن
jaculate
U
انداختن
flings
U
انداختن
bottoms
U
ته انداختن
bottom
U
ته انداختن
flinging
U
انداختن
hewn
U
انداختن
fling
U
انداختن
thrusts
U
انداختن
thrusting
U
انداختن
thrust
U
انداختن
slings
U
انداختن
slinging
U
انداختن
sling
U
انداختن
throwing
U
انداختن
overthrown
U
بر انداختن
throws
U
انداختن
delete
U
انداختن
overthrew
U
بر انداختن
to skips over
U
انداختن
lay away
U
انداختن
deracination
U
بر انداختن
lash vt
U
انداختن
pilling
U
تل انداختن
run home
U
جا انداختن
overthrowing
U
بر انداختن
bullyrag
U
دست انداختن
throw to the wind
U
دور انداختن
fling to the wind
U
دور انداختن
hachure
U
باهاشورسایه انداختن
bowstring
U
طناب انداختن
anchoring
U
لنگر انداختن
disfigured
U
از شکل انداختن
defer
U
عقب انداختن
get up
U
راه انداختن
break down
U
ازاثر انداختن
dry
U
خشک انداختن
gibe
U
دست انداختن
dries
U
خشک انداختن
put on
U
دست انداختن
dryers
U
خشک انداختن
disfigure
U
از شکل انداختن
disfigures
U
از شکل انداختن
to fire out
U
بیرون انداختن
expelled
U
بیرون انداختن
anchor
U
لنگر انداختن
anchor
U
: لنگر انداختن
befool
U
دست انداختن
enticement
U
بدام انداختن
expelling
U
بیرون انداختن
expels
U
بیرون انداختن
actuate
U
بکار انداختن
actuate
بکار انداختن
drains
U
خشک انداختن
emasculation
U
ازمردی انداختن
ensnarl
U
بدام انداختن
inveigle
U
بدام انداختن
entoil
U
بدام انداختن
fire out
U
بیرون انداختن
anchoring
U
: لنگر انداختن
benite
U
درتاریکی انداختن
disfiguring
U
از شکل انداختن
exuviate
U
پوست انداختن
emprize
U
دست انداختن
expel
U
بیرون انداختن
belch out or of forth
U
پشت سر انداختن
expulse
U
بیرون انداختن
erythema
U
گل انداختن صورت
drain
U
خشک انداختن
drained
U
خشک انداختن
bemuse
U
بفکر انداختن
draining
U
خشک انداختن
driers
U
خشک انداختن
reline
U
استر نو انداختن
defers
U
عقب انداختن
quagmires
U
در لجن انداختن
quagmire
U
در لجن انداختن
desquamate
U
پوست انداختن
insnare
U
بدام انداختن
miscast
U
بناحق انداختن
hot press
U
برق انداختن
excrete
U
بیرون انداختن
mangold
U
از شکل انداختن
excreted
U
بیرون انداختن
devitalise
U
از کار انداختن
deplume
U
از مقام انداختن
excretes
U
بیرون انداختن
devitalize
U
از کار انداختن
inveigled
U
بدام انداختن
inveigles
U
بدام انداختن
nauseate
U
از رغبت انداختن
depresses
U
ازارزش انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com