English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
risk U پذیرفتن خطر
risked U پذیرفتن خطر
risking U پذیرفتن خطر
risks U پذیرفتن خطر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
receive U رسیدن پذیرفتن
receives U رسیدن پذیرفتن
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
prompt U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompts U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
acquisition U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
acquisitions U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
accept U پذیرفتن
accepting U پذیرفتن
accepts U پذیرفتن
bosom U بااغوش باز پذیرفتن دراغوش حمل کردن
bosoms U بااغوش باز پذیرفتن دراغوش حمل کردن
listen U پذیرفتن استماع کردن
listened U پذیرفتن استماع کردن
listening U پذیرفتن استماع کردن
listens U پذیرفتن استماع کردن
billet U محل و شغل سازمانی پذیرفتن یا نام نویسی در هتل
billeted U محل و شغل سازمانی پذیرفتن یا نام نویسی در هتل
billeting U محل و شغل سازمانی پذیرفتن یا نام نویسی در هتل
billets U محل و شغل سازمانی پذیرفتن یا نام نویسی در هتل
co opt U بهمکاری پذیرفتن
co opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opt U بهمکاری پذیرفتن
co-opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opted U بهمکاری پذیرفتن
co-opted U بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opting U بهمکاری پذیرفتن
co-opting U بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opts U بهمکاری پذیرفتن
co-opts U بعنوان همقطار پذیرفتن
westernised U تمدن غربی را پذیرفتن
westernises U تمدن غربی را پذیرفتن
westernising U تمدن غربی را پذیرفتن
westernize U تمدن غربی را پذیرفتن
westernized U تمدن غربی را پذیرفتن
westernizes U تمدن غربی را پذیرفتن
westernizing U تمدن غربی را پذیرفتن
adoption U به فرزندی پذیرفتن
embrace U پذیرفتن
embraced U پذیرفتن
embraces U پذیرفتن
embracing U پذیرفتن
vouchsafe U پذیرفتن
vouchsafed U پذیرفتن
vouchsafes U پذیرفتن
vouchsafing U پذیرفتن
allow U پذیرفتن اعطاء کردن
allow U پذیرفتن
allowing U پذیرفتن اعطاء کردن
allowing U پذیرفتن
allows U پذیرفتن اعطاء کردن
allows U پذیرفتن
hear U پذیرفتن
hears U پذیرفتن
adopt U درمیان خود پذیرفتن
adopt U به فرزندی پذیرفتن
adopting U درمیان خود پذیرفتن
adopting U به فرزندی پذیرفتن
adopts U درمیان خود پذیرفتن
adopts U به فرزندی پذیرفتن
deign U لطفا پذیرفتن
deigned U لطفا پذیرفتن
deigning U لطفا پذیرفتن
deigns U لطفا پذیرفتن
admit U پذیرفتن
admits U پذیرفتن
admits U بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admitting U پذیرفتن
admitting U بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
take U پذیرفتن موثر واقع شدن
takes U پذیرفتن موثر واقع شدن
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
affiliate U به فرزندی پذیرفتن مربوط
affiliated U به فرزندی پذیرفتن مربوط
affiliates U به فرزندی پذیرفتن مربوط
affiliating U به فرزندی پذیرفتن مربوط
declare U پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declares U پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declaring U پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
accept as true U گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
acceptance of goods U پذیرفتن کالا
acculturate U فرهنگ پذیرفتن
adhibit U ترتیب دادن پذیرفتن
co optation U پذیرفتن بعنوان همکار
co option U پذیرفتن بعنوان همکار
filiate U بفرزندی پذیرفتن
hearken U بگوش دل پذیرفتن
honor U پذیرفتن برات
judaize U اداب و رسوم یهودی را پذیرفتن
snap up U بیدرنگ پذیرفتن
take in U پذیرفتن
to run away with U باشتاب پذیرفتن
to snap at an invitation U دعوتی را فورا پذیرفتن
Other Matches
take by storm <idiom> U پذیرفتن
to take in U پذیرفتن
stretch a point <idiom> U اتفاقی پذیرفتن
to snatch at U باشتیاق پذیرفتن
to grant an application U درخواست نامه ای را پذیرفتن
to accept a job U کاری [شغلی] را پذیرفتن
to toe the line U برنامه حزبی را پذیرفتن
pig in a poke <idiom> U چشم بسته پذیرفتن
to take a bet U پذیرفتن گرویا شرط
eat humble pie <idiom> U پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
to accept this token of my esteem U پذیرفتن این یادبود قدرشناسی من
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
strike out <idiom> U رفتاری ازبین اشتباهات خود پذیرفتن
to take the fall for somebody U مسئولیت خطایی را بجای کسی پذیرفتن
to take the fall [American English] U مسئولیت چیزی [کاری یا خطایی] را پذیرفتن
face up to <idiom> U پذیرفتن چیزی پذیرفتنش آن ساده نیست
to snap up U بی درنگ پذیرفتن یا خریدن متعرض شدن
Take somebody at his word. U حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
To accpt the consequences . to face the music . U پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
to bite the bullet <idiom> U پذیرفتن انجام کاری و یا چیزی سخت یا ناخوشایند
to overtax oneself U بیش از ظرفیت خود مسئولیتی [کاری] پذیرفتن
to carry a motion by acclamation U درخواستی [رأیی] را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com