English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To alight from a bus(tarin,car). U پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
get off <idiom> U پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
detrain U از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
When does the train [bus] to ... depart? U قطار [اتوبوس] به ... کی حرکت می کند؟
I missed the connection. U من اتوبوس [قطار هواپیمای] رابط را از دست دادم.
To stop being intransigent. U از خر شیطان پایین آمدن
To dismount from a horse(bicycle). U از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To climb down. U پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
to get down U پایین امدن پیاده شدن
Give me those old cars any day . I miss those old cars . U قربان آن اتو مبیل های قدیمی
to limber up a gun carriage U پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
to limber up U پیش قطار و پس قطار توپ رابهم بستن
The climate of Europe desnt suit me. U حال آمدن ( بهوش آمدن )
disembarkation U به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
grenadier U سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
secondary landing U منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
depresses U پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul U پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depress U پایین دادن لوله پایین اوردن
down U سوی پایین بطرف پایین
landing group U گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
multigage U قطار راه اهن چند ریله قطار چند ریله
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
overhaul U پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling U پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled U پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls U پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
omnibus U اتوبوس
a bus U اتوبوس
bussed U اتوبوس
Bus line number 8. U اتوبوس خط ۸.
bussing U اتوبوس
bus U اتوبوس
buses U اتوبوس
bused U اتوبوس
busing U اتوبوس
omnibuses U اتوبوس
busses U اتوبوس
Airbus U اتوبوس هوایی
I went by bus. U من با اتوبوس رفتم.
bodies U اطاق اتوبوس
Airbuses U اتوبوس هوایی
trolleybus U اتوبوس برقی
trolley car U اتوبوس برقی
body U اطاق اتوبوس
queue U صف اتوبوس و غیره
to ride on the bus U با اتوبوس رفتن
space time U اتوبوس فضایی
trolley buses U اتوبوس برقی
bus driver U راننده اتوبوس
to go by bus U با اتوبوس رفتن
bus bay U ایستگاه اتوبوس
queued U صف اتوبوس و غیره
queueing U صف اتوبوس و غیره
carfare U کرایه اتوبوس
trolley bus U اتوبوس برقی
bus terminal U ایستگاه اتوبوس
I drove the bus. U من اتوبوس را راندم.
minibuses U اتوبوس کوچک
bus stops U ایستگاه اتوبوس
queues U صف اتوبوس و غیره
bus stop U ایستگاه اتوبوس
stations U ایستگاه اتوبوس وغیره
station U ایستگاه اتوبوس وغیره
Where is the bus stop? U ایستگاه اتوبوس کجاست؟
communication cord U کلید اضطراریقطار یا اتوبوس
stationed U ایستگاه اتوبوس وغیره
You can take the bus. U شا میتوانید با اتوبوس بروید.
to stop the bus U جلوی اتوبوس را گرفتن
The bus to ... stops here. U اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
to run for the bus U برای گرفتن اتوبوس دویدن
How far is the bus stop ? U تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
double decker U اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
double-decker bus [DDB] U اتوبوس دوطبقه [حمل و نقل]
interim overhaul U پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
We got into the wrong bus . U سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
The bus stopped for fuel [ to get gas] . U اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
Do not lean out! U به پنجره تکیه ندهید! [در اتوبوس یا مترو]
Which bus goes to the town centre? U کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
To pick up a passenger. U مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
Is there a bus to the airport? U آیا برای فرودگاه اتوبوس هست؟
Is there a bus into town? U آیا اتوبوس برای شهر هست؟
When is the bus to Pimlico? U چه وقت اتوبوس به شهر پیملیکو میرود؟
Do I have to change busses? U آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
To be overpowered. U از پا در آمدن
lapse U به سر آمدن
To stretch . to be elastic . U کش آمدن
The bus stop is no distance at all . U ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
The driver coaxed his bus through the snow. U راننده با دقت اتوبوس را از توی برف راند .
to ride on the bus U سوار اتوبوس شدن [برای رفتن به جایی]
To overpower. To overcome . To vanquish. To win. U غالب آمدن
to come to a boil U به جوش آمدن
To be on (come to )the booil. U جوش آمدن
to turn out badly U بد از آب در آمدن [داستانی]
to go wrong U بد از آب در آمدن [داستانی]
to water [of eyes] U اشک آمدن
to get back on one's feet U به حال آمدن
show-off <idiom> U قپی آمدن
to shoot one's mouth off <idiom> U لاف آمدن
come on strong <idiom> U فائق آمدن
To back down . U کوتاه آمدن
To come into existence . U بوجود آمدن
up <adv.> U به بالا [آمدن]
to proceed U پیش آمدن
to be valid U به شمار آمدن
tandems U قطار
tandem U قطار
compeer U هم قطار
conpanion U هم قطار
row U قطار
rowed U قطار
colleagues U هم قطار
colleague U هم قطار
trains U قطار
rows U قطار
trained U قطار
train U قطار
string U قطار
file U قطار
filed U قطار
belly flop U با شکم فرود آمدن
to come round [around] <idiom> U به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
To get the better of someone . To defeat someone . U بر کسی غالب آمدن
to come to <idiom> U به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come dressed in your wedding finery U با لباس عروسی آمدن
resurfaced U دوباره به سطح آمدن
resurface U دوباره به سطح آمدن
bite the bullet <idiom> U فائق آمدن بر مشکلات
To lodge a complaint . U درمقام شکایت بر آمدن
born with a silver spoon in one's mouth <idiom> U باثروت به دنیا آمدن
To be punctual . To be on time . U سر وقت آمدن ( بودن )
to become conscious U به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to unfold U از آب در آمدن [اصطلاح مجازی]
call for someone <idiom> U آمدن وبردن کسی
belly flops U با شکم فرود آمدن
resurfaces U دوباره به سطح آمدن
get over something <idiom> U فائق آمدن برمشکلات
precede U پیش از چیزی آمدن
precedes U پیش از چیزی آمدن
stop out U دیر به خانه آمدن [شب]
run over <idiom> U فائق آمدن برچیزی
to rain cats and dogs سنگ ازآسمان آمدن
to look well U تندرست به نظر آمدن
With the onset of summer. U .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
To stop being adamant (unyielding). U از خر شیطان پائین آمدن
sweep off one's feet <idiom> U بر احساسات فائق آمدن
to come to oneself <idiom> U به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to near something U نزدیک آمدن به چیزی
to approach something U نزدیک آمدن به چیزی
Take this luggage to the bus, please. لطفا این اسباب و اثاثیه را تا اتوبوس / تاکسی حمل کنید.
Which bus do I take for the opera? U برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
wagon master U رئیس قطار
i lost the train U به قطار نرسیدم
in a row U قطار شده
truck U واگن قطار
rows U قطار راسته
goods trains U قطار باربری
goods train U قطار باربری
trained U پیش قطار
rank U قطار رشته
ranked U قطار رشته
ranks U قطار رشته
prime movers U پیش قطار
primers U پیش قطار
primer U پیش قطار
light engineh U لوکوموتیو بی قطار
trucks U واگن قطار
wave train U قطار موج
trucking U واگن قطار
trucked U واگن قطار
train U پیش قطار
cross belt U قطار حمایل
row U قطار راسته
railway station U ایستگاه قطار
train driver U راننده قطار
train operator [American E] U راننده قطار
locomotive operator [British E] U راننده قطار
pulse train U قطار تپشها
When does the train arrive? U قطار کی می رسد؟
error burst U قطار خطاها
sleeping carriage U خوابگاه قطار
freight trains U قطار باری
locomotive driver [British E] U راننده قطار
electric train U قطار برقی
train ride U گردش با قطار
The train ran off the rails. U قطار از خط خارج شد
train of waves U قطار موج
freight train U قطار باری
rowed U قطار راسته
locomotive engineer [American E] U راننده قطار
railroad engineer [American E] U راننده قطار
trains U پیش قطار
prime mover U پیش قطار
to come round [British E] U [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to go up to somebody [something] U نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to come straight to the point <idiom> U مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
to approach somebody [something] U نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to be into somebody [something] <idiom> U از کسی [چیزی] خوششان آمدن
to dislike somebody [something] U بدش آمدن از کسی [چیزی]
to recover consciousness U [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to regain consciousness U [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com