Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
finish
U
پایان مسابقه
finishes
U
پایان مسابقه
come off
U
پایان مسابقه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
wire
U
خط اغاز یا پایان مسابقه
wires
U
خط اغاز یا پایان مسابقه
night watchman
U
توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchman
U
توپزن پایان مسابقه کریکت
night-watchmen
U
توپزن پایان مسابقه کریکت
overnight
U
مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
declare
U
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declares
U
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
declaring
U
پذیرفتن شکست قبل از پایان مسابقه کشتی گیر دفاعی
gun
U
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
guns
U
اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
outrun
U
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrunning
U
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outruns
U
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
checkered flag
U
پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
finish tape
U
نوار پایان مسابقه
finish yarn
U
نوار پایان مسابقه
Other Matches
eol
U
پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminates
U
پایان دادن پایان یافتن
terminated
U
پایان دادن پایان یافتن
terminate
U
پایان دادن پایان یافتن
skull practice
U
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligan
U
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans
U
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war
U
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
sack race
U
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
opener
U
مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
selling plater
U
اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
senior
U
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
seniors
U
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
match play
U
مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
handicap
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicaps
U
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
stable
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
U
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
dragstrip
U
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragway
U
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
quadrangular meet
U
مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
slalom
U
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slaloms
U
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
ice racing
U
مسابقه سرعت روی یخ مسابقه روی یخ
finality
U
پایان
finis
U
پایان
endless
U
بی پایان
eternity
U
بی پایان
eternality
U
بی پایان
immortality
U
بی پایان
infinite time
U
بی پایان
forever
U
بی پایان
foreverness
U
بی پایان
finish
U
پایان
decapoda
U
ده پایان
aeon
U
بی پایان
to sit out
U
تا پایان
conclusion
U
پایان
unending
U
بی پایان
conclusions
U
پایان
inconclusive
U
بی پایان
unfinished
U
بی پایان
hexapod
U
شش پایان
limit
U
پایان
windup
U
پایان
finallist
U
پایان رس
never ending
U
بی پایان
endings
U
پایان
never-ending
U
بی پایان
incessant
U
پی در پی بی پایان
end all
U
پایان
end line
U
خط پایان
finish line
U
خط پایان
interminate
U
بی پایان
ending
U
پایان
out
<adv.>
U
پایان
fruition
U
پایان
periods
U
پایان
closes
U
پایان
closer
U
پایان
close
U
پایان
eternities
U
بی پایان
unbound
U
بی پایان
abyss
U
بی پایان
abysses
U
بی پایان
ends
U
پایان
termination
U
پایان
cessation
U
پایان
end
U
پایان
ended
U
پایان
closest
U
پایان
period
U
پایان
initiator terminator
U
پایان ده
illimitable
U
بی پایان
sempiternity
U
بی پایان
issue
[outcome]
U
پایان
illmitable
U
بی پایان
perpetuity
U
بی پایان
eternity
U
بی پایان
finishes
U
پایان
point
U
پایان
abysm
U
بی پایان
bourne
U
پایان
terminating
U
پایان بخش
wind up
U
پایان دادن
unceasing
U
پایان ناپذیر
terminating
U
پایان دار
atrocious
U
با شرارت بی پایان
sign off
U
پایان دادن به
year-end
U
پایان سال
get through
U
به پایان رساندن
godspeed
U
پایان انجام
follow through
<idiom>
U
به پایان رساندن
do away with
<idiom>
U
به پایان رساندن
rhizopod
U
ریشه پایان
interminable
U
پایان ناپذیر
dissertation
U
پایان نامه
on side
U
پایان بازی
dissertations
U
پایان نامه
placing judge
U
داور خط پایان
year-end
سال پایان
teleologist
U
پایان شناس
omniscience
U
دانش بی پایان
interminableness
U
پایان ناپذیری
teleology
U
پایان شناسی
jikan
U
پایان وقت
terminuse ad quem
U
نقطه پایان
to see out
U
به پایان رساندن
terminable
U
پایان یافتنی
termination date
U
تاریخ پایان
last a
U
دم اخر پایان
wind up
U
پایان یافتن
surcease
U
پایان استراحت
myriapoda
U
هزار پایان
ominscience
U
دانش بی پایان
theses
U
پایان نامه
harvest home
U
پایان درو
to come to a end
U
به پایان رسیدن
normal termination
U
پایان عادی
to bring to an end
U
به پایان رساندن
thesis
U
پایان نامه
inexhaustibility
U
پایان نا پذیری
subjunction
U
افزایش در پایان
endless
U
بدون پایان
termination
U
پایان یابی
eternal
U
بی پایان دائمی
irredeemable
U
پایان ناپذیر
tape
U
نوار خط پایان
taped
U
نوار خط پایان
tapes
U
نوار خط پایان
over
U
پایان یافتن
abend
U
پایان غیرعادی
to turn out
U
به پایان رسیدن
ends
U
پایان یک دور
termination
U
پایان دهی
sequels
U
نتیجه پایان
sequel
U
نتیجه پایان
sustainable energy
U
انرژی بی پایان
Finifugal
<adj.>
U
تنفر از پایان
end
U
پایان یک دور
past
U
پایان یافته
ended
U
پایان یک دور
over-
U
پایان یافتن
Over and out!
U
پایان خبر !
get over
U
به پایان رساندن
eof
U
پایان فایل
eoj
U
پایان کارob
fineless
U
بی پایان کردن
buzzer
U
زنگ پایان
buzzers
U
زنگ پایان
to see through
U
به پایان رساندن
finitude
U
پایان پذیری
gastropod
U
شکم پایان
get done with
U
به پایان رساندن
to get oven
U
به پایان رساندن
to go through with
U
به پایان رساندن
turn out
<idiom>
U
نتیجه ،پایان
time out
<idiom>
U
پایان وقت
run out (of something)
<idiom>
U
به پایان رساندن
It's over.
U
به پایان رسید.
Over and out!
U
پایان اعلان !
end mark
U
علامت بی پایان
end of block
U
پایان یک بلوک
endless loop
U
حلقه بی پایان
endnote
U
پایان مدرک
conclusions
U
پایان یک چیز
conclusion
U
پایان یک چیز
eob
U
پایان یک بلوک
exit interview
U
مصاحبه پایان خدمت
get through
U
به پایان رساندن گذراندن
postseason
U
بعد از پایان فصل
postlude
U
قطعه موسیقی پایان
d. certificate
U
ورقه پایان خدمت
i am through with my work
U
کارم به پایان رسید
full point
U
نقطه پایان جمله
grallatorial
U
وابسته به دراز پایان
point fund
U
پاداش پایان فصل
interminably
U
بطور پایان ناپذیر
post fix
U
در پایان واژه چسباندن
terminals
U
واقع در نوک پایان
terminal
U
واقع در نوک پایان
crashing
U
پایان عملیات کامپیوتر
to be over something
U
به پایان رسیدن چیزی
chutes
U
دالان پایان دوصحرانوردی
terminating symbol
U
نماد پایان بخش
teleologic
U
وابسته به پایان شناسی
lift a blockade
U
محاصره را پایان دادن
continuous
U
بدون پایان یابدون قط عی
come to nothing
<idiom>
U
باشکست به پایان رسیدن
year-end
U
وابسته به پایان سال
on end
<idiom>
U
بنظر به پایان رسیده
chute
U
دالان پایان دوصحرانوردی
raw deal
<idiom>
U
آخر خط ،پایان هستی
zazen
U
پایان استراحت نشسته
make short work of something
<idiom>
[به سرعت به پایان رساندن]
dash off
<idiom>
U
سریعا به پایان رساندن
and there an end.
U
و پایان وجود دارد.
crashed
U
پایان عملیات کامپیوتر
crash
U
پایان عملیات کامپیوتر
crashes
U
پایان عملیات کامپیوتر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com