Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
conditioned response
U
پاسخ شرطی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
Other Matches
reply
[answer]
U
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
answers
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
voice answer back
U
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
originate
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
protatic
U
شرطی
provisional
U
شرطی
provisory
U
شرطی
conditional
U
شرطی
eventual
U
شرطی
conditioned
U
شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
conditioning
U
شرطی شدن
conditioned response
U
واکنش شرطی
case branch
U
انشعاب شرطی
provisional
U
شرطی مشروط
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
unconditioning
U
شرطی زدایی
conditional statement
U
دستور شرطی
unconditioned
U
غیر شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
subjunctive
U
وجه شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
provisos
U
جمله شرطی
proviso
U
جمله شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
on no condition
U
به هیچ شرطی
it is inexpedient to reply
U
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
eventual
U
موکول بانجام شرطی
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
ucs
U
محرک غیر شرطی
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
condition
U
عارضه شرطی کردن
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
esorow
U
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
estate in fee
U
مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
zeroes
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
branch
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branches
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
zero
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeros
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
while loop
U
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
jump instruction
U
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
replies
U
پاسخ
no
U
: پاسخ نه
reply
U
پاسخ
statement
U
پاسخ
response
[commentary]
U
پاسخ
answer
U
پاسخ
replied
U
پاسخ
answerback
U
در پاسخ
replication
U
پاسخ
counterplea
U
پاسخ رد
reaction
[answer, commentary]
U
پاسخ
replying
U
پاسخ
in answer to
U
در پاسخ به
respond
U
پاسخ
responds
U
پاسخ
answering
U
پاسخ
answered
U
پاسخ
negative reply
U
پاسخ رد
answers
U
پاسخ
representation
[statement]
U
پاسخ
item of written comment
U
پاسخ
responded
U
پاسخ
response
U
پاسخ
rebutter
U
پاسخ رد
responsions
U
پاسخ
responses
U
پاسخ
in reply to
U
در پاسخ
response duration
U
مدت پاسخ
response equivalence
U
هم ارزی پاسخ
response amplitude
U
دامنه پاسخ
replier
U
پاسخ دهنده
response differentiation
U
تفکیک پاسخ
color response
U
پاسخ رنگ
reflection response
U
پاسخ قرینه
running rate
U
اهنگ پاسخ
to make a response
U
پاسخ دادن
preparatory response
U
پاسخ مقدماتی
consummatory response
U
پاسخ پایانی
response generalization
U
تعمیم پاسخ
response intensity
U
شدت پاسخ
an a answer
U
پاسخ مثبت
anatomy response
U
پاسخ کالبدی
answer mode
U
حالت پاسخ
answerback
U
پاسخ برگشتی
anticipatory response
U
پاسخ انتظاری
response time
U
زمان پاسخ
response threshold
U
استانه پاسخ
response strength
U
نیرومندی پاسخ
response set
U
امایه پاسخ
response rate
U
سرعت پاسخ
response latency
U
نهفتگی پاسخ
position response
U
پاسخ مکانی
frequency respone
U
پاسخ فرکانس
w response
U
پاسخ کلی
whole response
U
پاسخ کلی
emitted response
U
پاسخ صدوری
delayed response
U
پاسخ درنگیده
distal response
U
پاسخ دوربرد
content response
U
پاسخ محتوایی
correct response
U
پاسخ درست
right answer
U
پاسخ درست
come up with
<idiom>
U
یافتن پاسخ
voice answer back
U
پاسخ سمعی
image response
U
پاسخ تصویر
impluse response
U
پاسخ ایمپولز
popular response
U
پاسخ رایج
original response
U
پاسخ ابتکاری
movement response
U
پاسخ حرکت
moro response
U
پاسخ مورو
responsorial
U
پاسخ دهنده
operandum
U
ابزار پاسخ
manipulandum
U
ابزار پاسخ
early answer
U
پاسخ زود
vab
U
پاسخ سمعی
irresponsive
U
پاسخ ندهنده
to definitive answer
U
پاسخ قطعی
vaccum response
U
پاسخ غیابی
discriminatory response
U
پاسخ افتراقی
rejoining
U
پاسخ دادن
rejoins
U
پاسخ دادن
solution
U
پاسخ یک مشکل
answers
U
: جواب پاسخ
calculation
U
پاسخ تقریبی
solutions
U
پاسخ یک مشکل
respond
U
پاسخ دادن
answers
U
پاسخ به یک سوال
answerable
U
پاسخ دار
pleas
U
پاسخ دعوی
rejoined
U
پاسخ دادن
rejoins
U
در پاسخ گفتن
rejoined
U
در پاسخ گفتن
rejoin
U
پاسخ دادن
rejoining
U
در پاسخ گفتن
rejoin
U
در پاسخ گفتن
oracle
U
پاسخ مبهم
oracles
U
پاسخ مبهم
answering
U
پاسخ به یک سوال
responded
U
پاسخ دادن
answers
U
: پاسخ دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com