Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To trample upon justice. To be unfair.
U
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
paddles
U
پاروی کوتاه
fid
U
پاروی چوبی
double p
U
پاروی دوسر
paddling
U
پاروی کوتاه
marlinspike
U
پاروی فلزی
paddled
U
پاروی کوتاه
paddle
U
پاروی کوتاه
sweeps
U
پاروی بلند
sculls
U
پاروی کنار قایق
scull
U
پاروی کنار قایق
sculled
U
پاروی کنار قایق
scull
U
پاروی عقب کشتی
sculled
U
پاروی عقب کشتی
sculls
U
پاروی عقب کشتی
paddling
U
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddles
U
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddled
U
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
paddle
U
پاروی پهن قایقرانی پارو زدن
swan scale
U
تعادل ژیمناست روی یک پاروی چوب موازنه
binding
U
وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
bindings
U
وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
insert
U
گذاشتن جاسازی کردن
stead
U
گذاشتن حمایت کردن
deposit
U
: ته نشین کردن گذاشتن
inserting
U
گذاشتن جاسازی کردن
deposits
U
: ته نشین کردن گذاشتن
lodge
U
گذاشتن تسلیم کردن
lay down
U
فدا کردن گذاشتن
inserts
U
گذاشتن جاسازی کردن
cut
U
عبور کردن گذاشتن
having
U
صرف کردن گذاشتن
have
U
صرف کردن گذاشتن
lodged
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
U
گذاشتن تسلیم کردن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
heeds
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranged
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
to hang up
U
معطل کردن مسکوت گذاشتن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorate
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
apply
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
arrange
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
deposits
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposit
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
rat race
<idiom>
U
رها کردن ،تنها گذاشتن
deteriorating
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
applies
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorates
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumbfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
in
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
in-
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
inset
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
auctions
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
applying
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
heed
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insets
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
to put a way childish
U
صرف کردن گرو گذاشتن
to put together
U
بکب کردن پیش هم گذاشتن
louse
U
شپش گذاشتن شپشه کردن
dumfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
heeded
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
auctioned
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
accumulate
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
wad
U
کپه کردن لایی گذاشتن
to shut up
U
حبس کردن درصندوق گذاشتن
wads
U
کپه کردن لایی گذاشتن
auction
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
accumulating
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
swindled
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindles
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of
U
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
to part the hair
U
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement
U
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem
U
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures
U
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
affects
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
U
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
to take in
U
تو گذاشتن
leave
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
let
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
load
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
placement
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
letting
U
گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
puts
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
put
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
putting
U
گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
lays
U
گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
to take ship
U
درکشتی گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
earmarks
U
کنار گذاشتن
hatches
U
تخم گذاشتن
hang-ups
U
معوق گذاشتن
hang-up
U
معوق گذاشتن
to invent stories
U
صفحه گذاشتن
to spin yarns
U
صفحه گذاشتن
cupped
U
فنجان گذاشتن
strand
U
تنها گذاشتن
strands
U
تنها گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
U
یه جای گذاشتن
earmark
U
کنار گذاشتن
hang up
U
معوق گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
incase etc
U
در جعبه گذاشتن
mortgaging
U
گرو گذاشتن
incase etc
U
در لفاف گذاشتن
exceed
U
عقب گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
parcel
U
دربسته گذاشتن
primed
U
چاشنی گذاشتن
parcels
U
دربسته گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
to take in a reef
U
بادبان را تو گذاشتن
primes
U
چاشنی گذاشتن
to put up forsale
U
بمزایده گذاشتن
cup
U
فنجان گذاشتن
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
split hairs
<idiom>
U
فرق گذاشتن
pignus
U
گرو گذاشتن
exceeded
U
عقب گذاشتن
cups
U
فنجان گذاشتن
intube
U
در لوله گذاشتن
legates
U
بارث گذاشتن
trusts
U
امانت گذاشتن
trusts
U
ودیعه گذاشتن
To grow a beard .
U
ریش گذاشتن
enclose
U
درمیان گذاشتن
legate
U
بارث گذاشتن
encloses
U
درمیان گذاشتن
To grow a mustache .
U
سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
U
سر بسرکسی گذاشتن
queued
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
emplace
U
کار گذاشتن
trust
U
امانت گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com