English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
impedance voltage U ولتاژاتصال کوتاه نامی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blast U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
short lunge U نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
blasts U منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
ignominy U بد نامی
calumnies U بد نامی
calumny U بد نامی
illustrious U نامی
depravement U بد نامی
depravation U بد نامی
nominal length U طول نامی
nominal frequency U فرکانس نامی
famous U معروف نامی
design size U اندازه نامی
rated output U توان نامی
patronymic U پدر نامی
nominal diameter U قطر نامی
rated value U مقدار نامی
allocated time U زمان نامی
rated fatigue limit U حد دوام نامی
nominal size U اندازه نامی
matronymic U مادر نامی
toponymic U وابسته به مکان نامی
traducement U بدنام سازی بد نامی
rated pay load U بار مفید نامی
frequency range U محدوده فرکانس نامی
maximum current rating U جریان نامی حداکثر
maximum ratings U مقدار نامی حداکثر
to be called U به نامی خوانده شدن
motor rating U توان نامی موتور
nominal bandwidth U پهنای باند نامی
frequency range U حیطه فرکانس نامی
anomia U زبان پریشی نامی
i sold it to one abdullah U به عبدالله نامی انرا فروختم
hercules U پهلوان نامی اساطیریونان و روم
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
hosted U نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
host U نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
heraclidae U اولادهرکول پهلوان نامی یونان
hosting U نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
hosts U نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
cock a doodle doo U نامی که بچه بخروس میدهد
color anomia U زبان پریشی نامی رنگها
shaken U وابسته به شکسپیر شاعر نامی انگلیس
virgilian U به شیوه virgil شاعر نامی روم
toponymy U ذکر اسامی نواحی مکان نامی
the porch U رواق یا ایوان نامی اتن وشاگردانش بیشتربدانجامیرفتند
pantywaist U شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn U جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
log in name U نامی که توسط ان سیستم کامپیوتر استفاده کننده را می شناسد
symbolic i/o assignment U نامی برای مشخص کردن یک واحد ورودی خروجی
symbolically U نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
symbolic U نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
Glasgow School U [نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
rontgen U نام فیزیکدان نامی المان که پرتو مجهول را پیدا کرد
koh i noor U کوه نور:الماس نامی هندوستان که اکنون جزودارایی پادشاه انگلیس است
short quard U سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
big five U بیشتر باthe بزرگان پنجگانه . نامی است که در کنفرانس صلح پاریس 9191 به فرانسه امریکا
to win one's spurs U بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
data aggregate U مجموعهای ازاقلام داده درون یک رکورد که نامی به ان داده شده است وبه صورت کلی به ان رجوع می گردد
hurdle step U جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
rating U توان نامی توان قدرت
ratings U توان نامی توان قدرت
linter U ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
pygmy U قد کوتاه
stockier U کوتاه
short U کوتاه
miniature U کوتاه
scut U دم کوتاه
stunt U کوتاه
stunting U کوتاه
liliputian U قد کوتاه
stunts U کوتاه
shorter U کوتاه
pygmy U کوتاه
stockiest U کوتاه
synoptic U کوتاه
low U کوتاه
pigmies U کوتاه
pigmies U قد کوتاه
of short duration U کوتاه
pygmies U کوتاه
pigmy U کوتاه
shortest U کوتاه
pigmy U قد کوتاه
pygmies U قد کوتاه
concise U کوتاه
stocky U کوتاه
little U کوتاه
concise <adj.> U کوتاه
fleeting <adj.> U کوتاه
bas relif U کوتاه
succinct <adj.> U کوتاه
dumpy U کوتاه
short <adj.> U کوتاه
succinct U کوتاه
curt <adj.> U کوتاه
dwarfish U کوتاه
curtal U کوتاه
miniatures U کوتاه
puny U قد کوتاه
down U کوتاه
scurry U مسابقه کوتاه
scurries U مسابقه کوتاه
half pint U کوتاه تر از مقدارمتوسط
clipping U کوتاه کردن
short blast U سوت کوتاه
gnomical U کوتاه لب نویس
half timber U الوار کوتاه
stag U کوتاه کردن
bas relief U برجسته کوتاه
short brittle U شکننده- کوتاه
short burst U رگبار کوتاه
scurrying U مسابقه کوتاه
short blast U بوق کوتاه
cutty sark U دامن کوتاه
escopette U قرابینه کوتاه
cut off U کوتاه کردن
escopet U قرابینه کوتاه
razee U کوتاه کردن
epigrammatical U کوتاه ونیشدار
shorten U کوتاه تر کردن
correption U کوتاه کردن
stags U کوتاه کردن
fubsy U کوتاه وکلفت
lie-down U استراحت کوتاه
lie down U استراحت کوتاه
scutter U دو باگامهای کوتاه
scurried U مسابقه کوتاه
curtailing U کوتاه کردن
detruncate U کوتاه کردن
curtailed U کوتاه کردن
curtail U کوتاه کردن
formulating U کوتاه کردن
formulates U کوتاه کردن
formulated U کوتاه کردن
formulate U کوتاه کردن
detruncation U کوتاه شدگی
briefest U کوتاه مختصر
draw in U کوتاه شدن
briefer U کوتاه مختصر
curtails U کوتاه کردن
truncating U کوتاه کردن
curt U کوتاه ومختصر
truncates U کوتاه کردن
easy term U کوتاه مدت
truncated U کوتاه کردن
truncate U کوتاه کردن
short circuit U اتصال کوتاه
short drop U دراپ کوتاه
briefed U کوتاه مختصر
bas-relief U برجسته کوتاه
short-wave U موج کوتاه
lop sided U کوتاه و بلند
shuffle U گام کوتاه
shuffled U گام کوتاه
shuffles U گام کوتاه
shuffling U گام کوتاه
pygmy U ادم کوتاه قد
short stories U داستان کوتاه
short story داستان کوتاه
novelette U داستان کوتاه
pygmies U ادم کوتاه قد
novelettes U داستان کوتاه
term paper U رساله کوتاه
line to line fault U اتصال کوتاه خط به خط
unabridged U کوتاه نشده
abridge U کوتاه کردن
low frequency wave U موج کوتاه
short wave U موج کوتاه
mackinaw U کت کوتاه و سنگین
manakin U ادم کوتاه قد
manikin U ادم کوتاه قد
short haul U خط سیر کوتاه
short-haul U خط سیر کوتاه
idylls U قصیده کوتاه
short-circuit U اتصال کوتاه
idylls U چکامه کوتاه
idyll U قصیده کوتاه
idyll U چکامه کوتاه
morello U گیلاس دم کوتاه
short-circuits U اتصال کوتاه
narrow minded U کوتاه نظر
conte U داستان کوتاه
let us be brief U کوتاه کنیم
an incomprehensive report U گزارش کوتاه
one track U کوتاه فکر
britches U شلوار کوتاه
bunny hop U پرش کوتاه
aphorisms U سخن کوتاه
aphorism U سخن کوتاه
by pass U اتصال کوتاه
piaffer U یورتمه کوتاه
idyl U قصیده کوتاه
idyl U چکامه کوتاه
hide bound U کوتاه فکر
playlet U نمایش کوتاه
chip shot U ضربه کوتاه
hare sighted U کوتاه بین
chitchat U صحبت کوتاه
chiton U قبای کوتاه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com