English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to take a mandatory break U وقت استراحت اجبا ری گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lounge U اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged U اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounges U اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounging U اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
breathers U استراحت
bye U استراحت
breather U استراحت
idle U استراحت
vacation U استراحت
relaxation U استراحت
vacations U استراحت
idlest U استراحت
recumbency U استراحت
yasme U استراحت
rehabilitation U استراحت
idles U استراحت
idled U استراحت
rest U استراحت
byes U استراحت
rests U استراحت
outstretch U استراحت کردن
rest U محل استراحت
rest U استراحت کردن
meal break U استراحت ناهار
quiescent point U نقطه استراحت
quiescent current U جریان استراحت
lie-down U استراحت کوتاه
to rest on one's oars U استراحت کردن
repose U اسودگی استراحت
rests U محل استراحت
rests U استراحت کردن
nooning U استراحت نیمروز
binnacle U استراحت پزشکی
calm down <idiom> U استراحت کردن
lie down U استراحت کردن
to retire to bed U استراحت کردن
to repose oneself U استراحت کردن
to rest oneself U استراحت کردن
relief interval U استراحت متناوب
unbuckle U استراحت کردن
unbuckled U استراحت کردن
unbuckles U استراحت کردن
unbuckling U استراحت کردن
surcease U پایان استراحت
to take one's rest U استراحت کردن
resting potential U پتانسیل استراحت
rest period U دوره استراحت
rest cure U معالجه با استراحت
respite _ U فاصله استراحت
go to rest U استراحت کردن
lie down U استراحت کوتاه
sick leave U استراحت بیماری
electrode bias U ولتاژ استراحت
lie by U استراحت کردن
to pause U استراحت کردن
lie-down U استراحت کردن
lie off U استراحت کردن
lie up U استراحت کردن
relief time U زمان استراحت
to go to roost U استراحت کردن
idle period U دوره استراحت
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
eases U سهولت استراحت رسایی
rest U استراحت کردن بالشتک
to breathe a horse U استراحت کردن به اسب
easing U سهولت استراحت رسایی
respite U استراحت تمدید مدت
rest up U استراحت کامل کردن
Zen U استراحت بحالت نشسته
work ratio U نسبت کار به استراحت
work relief U استراحت توام با کار
zazen U پایان استراحت نشسته
i yearn for U ارزوی استراحت دارم
jump suit U لباس خانه و استراحت
jump suits U لباس خانه و استراحت
to rest up U استراحت کامل کردن
eased U سهولت استراحت رسایی
kick back <idiom> U تنها استراحت کردن
parlor car U سالن استراحت قطار
retire U استراحتگاه استراحت کردن
binnacle list U فهرست استراحت پزشکی
mass practice U تمرین بدون استراحت
lodgment area U منطقه استراحت یا فرود در سر پل
rests U تکیه گاه استراحت
retires U استراحتگاه استراحت کردن
rests U استراحت کردن بالشتک
ease U سهولت استراحت رسایی
rest U تکیه گاه استراحت
lair U محل استراحت جانور
lairs U محل استراحت جانور
slack suit U لباس مخصوص گردش یا استراحت
dwells U محل توقف توقفگاه استراحت
bedtimes U وقت استراحت موقع خوابیدن
dwelling U پیاده شدن برای استراحت
lie دراز کشیدن استراحت کردن
dwelled U محل توقف توقفگاه استراحت
lounges U محل استراحت ولم دادن
lounged U محل استراحت ولم دادن
lounging U محل استراحت ولم دادن
dwell U محل توقف توقفگاه استراحت
lies U : دراز کشیدن استراحت کردن
lounge U محل استراحت ولم دادن
rehabilitation U اردوگاه استراحت تسلی دادن
bucket step U فیکس کردن پا برای استراحت
bedtime U وقت استراحت موقع خوابیدن
dwellings U پیاده شدن برای استراحت
lied U : دراز کشیدن استراحت کردن
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
neutral corner U گوشههای رینگ بوکس درموقع استراحت
lying in U دوران استراحت ونقاهت بعداز زایمان
change of pace U جهشهای کوتاه برای استراحت بازو
change up U جهشهای کوتاه برای استراحت بازو
lounge car U قطار دارای سالن استراحت وتفریح
truce U وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
truces U وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
ring stool U چهارپایه مخصوص استراحت بین روندهای بوکس
diastasis U استراحت قلب در فاصله بین انقباض و انبساط
lounger U کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
longtour area U منطقه استراحت خارج ازکشور افراد نظامی
rest and recuperation U عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
coffee breaks U تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
coffee break U تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
downtime U مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
half area U محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
paced U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
pace U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
paces U شریک نوبتی بازیگر بودن بدون گرفتن امتیاز و تنها برای استراحت دادن به او
roundest U هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round U هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
leave area U منطقه استراحت پرسنل درپشت منطقه مواصلات
mafrash U مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
lairs U گل الود کردن استراحت کردن
lair U گل الود کردن استراحت کردن
placements U گذاشتن
placement U گذاشتن
take in U تو گذاشتن
teasing U سر به سر گذاشتن
load U گذاشتن
misplace U جا گذاشتن
apostrophize U گذاشتن
letting U گذاشتن
run home U جا گذاشتن
lets U گذاشتن
let U گذاشتن
ti turn in U تو گذاشتن
question answer U در صف گذاشتن
loads U گذاشتن
infiltrating U گذاشتن
infiltrates U گذاشتن
to take in U تو گذاشتن
leave U گذاشتن
to trample on U گذاشتن
leaving U گذاشتن
inculcating U پا گذاشتن
put U گذاشتن
inculcates U پا گذاشتن
placing U گذاشتن
places U گذاشتن
inculcate U پا گذاشتن
To be gettingh on in years. U پا به سن گذاشتن
go on <idiom> U گذاشتن
inculcated U پا گذاشتن
putting U گذاشتن
to run in U تو گذاشتن
lay U گذاشتن
to lay it on with a trowel U گذاشتن
infiltrated U گذاشتن
infiltrate U گذاشتن
place U گذاشتن
to pickle a rod for U گذاشتن
mislays U جا گذاشتن
puts U گذاشتن
getting on in years U پا به سن گذاشتن
mislaying U جا گذاشتن
mislay U جا گذاشتن
lays U گذاشتن
mislaid U جا گذاشتن
mortgaging U گرو گذاشتن
four horsemen U جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
point U نوک گذاشتن
suspend U مسکوت گذاشتن
banks U در بانک گذاشتن
bank U در بانک گذاشتن
cleck U تخم گذاشتن
cuple U در بوته گذاشتن
flyblow U تخم گذاشتن
enshrine U درزیارتگاه گذاشتن
enframe U درقاب گذاشتن
encradle U درگهواره گذاشتن
enchase U در نگین گذاشتن
trace U اثر گذاشتن
traced U اثر گذاشتن
emplace U کار گذاشتن
traces U اثر گذاشتن
mortgage U گرو گذاشتن
dew ret U زیرشبنم گذاشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com