Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
function
U
وفیفه عمل کردن
functioned
U
وفیفه عمل کردن
functions
U
وفیفه عمل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
service
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
desertion
U
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
acquits
U
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting
U
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
conscript
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscript
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripting
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripts
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
cost center
U
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
duty assignment
U
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
feasance
U
انجام وفیفه کردن
functionate
U
انجام وفیفه کردن
to perform one's duty
U
انجام وفیفه کردن
pull through
U
در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
squelch circuit
U
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
to be in d.
U
کوتاهی درانجام وفیفه کردن
to overrun one's duty
U
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
Other Matches
offices
U
وفیفه
that is your duty and not mine
U
نه وفیفه من
function
U
وفیفه
work
U
وفیفه
worked
U
وفیفه
activities
U
وفیفه
office
U
وفیفه
activity
U
وفیفه
functioned
U
وفیفه
serviced
U
وفیفه
service
U
وفیفه
functions
U
وفیفه
taskwork
U
وفیفه
roles
U
وفیفه
assignment
U
وفیفه
obligation
U
وفیفه
tasks
U
وفیفه
task
U
وفیفه
responsibilities
U
وفیفه
responsibility
U
وفیفه
duty
U
وفیفه
devoir
U
وفیفه
inofficious
U
بی وفیفه
obligations
U
وفیفه
assignments
U
وفیفه
sorb
U
وفیفه
pension
U
وفیفه
pensions
U
وفیفه
role
U
وفیفه
inofficious
U
وفیفه نشناس
loyalties
U
وفیفه شناسی
obligated reservist
U
مشمول وفیفه
reserve officer
U
افسر وفیفه
functional
U
وفیفه دار
undutiful
U
وفیفه نشناس
dereliction of duty
U
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
U
ترک وفیفه
irresponsibility
U
وفیفه نشناسی
breach of duty
U
ترک وفیفه
neurility
U
وفیفه اعصاب
offices
U
کار وفیفه
religious duty
U
فرض وفیفه
burden of proof
U
وفیفه اثبات
naval conscript
U
ناوی وفیفه
sense of duty
U
حس وفیفه شناسی
seaman recruit
U
ناوی وفیفه
duty-bound
U
حینانجام وفیفه
loyal
U
وفیفه شناس
conscription
U
نظام وفیفه
stipendiary
U
وفیفه خوار
annuitant
U
وفیفه خور
the d. of duty
U
انجام وفیفه
stipendiaries
U
وفیفه خوار
conscientious
U
وفیفه شناس
conscripts
U
سرباز وفیفه
obstriction
U
قرارداد وفیفه
functionery
U
وفیفه دار
loyalty
U
وفیفه شناسی
incumbency
U
وفیفه لزوم
lapse from duty
U
ترک وفیفه
functionally
U
ازلحاظ وفیفه
military service
U
نظام وفیفه
obligor
U
مشمول وفیفه
laspe from duty
U
ترک وفیفه
the d. of duty
U
ادای وفیفه
beneficiaries
U
وفیفه خوار
draft
U
سرباز وفیفه
conscripted
U
سرباز وفیفه
task
U
امرمهم وفیفه
staff duty
U
وفیفه ستادی
function
U
وفیفه داشتن
drafted
U
سرباز وفیفه
drafts
U
سرباز وفیفه
functioned
U
وفیفه داشتن
fealties
U
وفیفه شناسی
fealty
U
وفیفه شناسی
conscript
U
سرباز وفیفه
beneficiary
U
وفیفه خوار
tasks
U
امرمهم وفیفه
propositional function
U
وفیفه حسی
irresponsible
U
وفیفه نشناس
fun and games
<idiom>
U
وفیفه مشکل
feal
U
وفیفه شناس
draftees
U
سربازان وفیفه
office
U
کار وفیفه
dutifulness
U
وفیفه شناسی
service
U
نظام وفیفه
functions
U
وفیفه داشتن
compulsory service
U
خدمت وفیفه
conscripting
U
سرباز وفیفه
task management
U
مدیریت وفیفه
dutiful
U
وفیفه شناس
serviced
U
نظام وفیفه
obligated tour
U
دوران مشمولیت وفیفه
supererogation
U
افراط در انجام وفیفه
barrels
U
وفیفه هدایت در یک ترمینال
functional design
U
طرح وفیفه مندی
harnessed
U
حین انجام وفیفه
functional character
U
دخشه وفیفه بندی
duteous
U
وفیفه شناس مطیع
key assignments
U
وفیفه دهی کلیدها
function code
U
رمز وفیفه نما
leal
U
وفیفه شناس حقشناس
ready for duty
U
اماده انجام وفیفه
functional
U
تابعی وفیفه مندی
harness
U
حین انجام وفیفه
harnessing
U
حین انجام وفیفه
voluntaryist
U
مخالف نظام وفیفه
neglect of duty
U
غفلت در انجام وفیفه
constableship
U
وفیفه یا رتبه پلیس
while on duty
U
حین انجام وفیفه
bounden duty
U
وفیفه واجب یا لازم
conscription law
U
قانون نظام وفیفه
conscript army
U
ارتش سربازان وفیفه
functional unit
U
واحد وفیفه مند
task control block
U
بلاک کنترل وفیفه
barrel
U
وفیفه هدایت در یک ترمینال
observantly
U
از روی وفیفه شناسی
line of duty
U
نحوه انجام وفیفه
military service
U
خدمت نظام وفیفه
functional diagram
U
نمودار وفیفه مندی
liable to military service
U
مشمول خدمت وفیفه
i deed it my duty to
U
وفیفه خود می دانم که
that is your duty and not mine
U
این وفیفه شماست
supererogation
U
انجام کاری بیش از حد وفیفه
foreground task
U
کار یا وفیفه پیش زمینه
to play one's role
U
وفیفه خودرا انجام دادن
noncommissioned officer
U
درجه دار افسر وفیفه
mistake while in discharge of duty
U
خطا در حین انجام وفیفه
pensioners
U
وفیفه خوار مستمری بگیر
duty to god
U
وفیفه شخص نسبت به خدا
chancery
U
مقام یا وفیفه صدارت عظمی
pensioner
U
وفیفه خوار مستمری بگیر
task state descriptor
U
توصیف کننده وضعیت وفیفه
sinecure
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecures
U
وفیفه گرفتن وول گشتن
to stand to one's duty
U
وفیفه خودرا انجام دادن
deontology
U
وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
liability to military service
U
مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه
ground rule
U
وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
taskwork
U
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
functionally
U
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
intelligence department
U
ادارهای که وفیفه اش جمع اوری اطلاعات است
slacker
U
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
enlisted
U
داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
slackers
U
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
outpensioner
U
کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
hear footsteps
U
عدم توجه به وفیفه درنتیجه نزدیک شدن حریف
deat benefit
U
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
to do ones endeavour
U
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
this duty precedes all others
U
این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
unprofitable servants
U
مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
e c s c (european coal & steel commissio
U
لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
board of conciliation
U
هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
security council
U
یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل که 11 عضودارد و وفیفه عمده ان حفظ صلح و امنیت جهانی است
coroner
U
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners
U
مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
limit state
U
حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
prebendary
U
دریافت مقرری از کلیسا وفیفه خوار کلیسا
international court of justice
U
دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
dedicated
U
کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
extra duty
U
وفیفه اضافی ماموریت اضافی
economic and social council
U
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com