English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
aircraft arresting reset unit U وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
aircraft arresting barrier U وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
tie down U وسیله مهار هواپیما در محوطه پارکینگ وسیله بستن
arresting system purchase element U وسیله ضربه گیر سیستم مهار هواپیما
ground tackle U وسیله مهار کردن قایق
aircraft scrambling U دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aircraft turn around U اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
arresting sheave U پل مهار هواپیما
barricading U مهار هواپیما سد جاده
barricade U مهار هواپیما سد جاده
barricades U مهار هواپیما سد جاده
tie down U مهار هواپیما یا کشتی
barricaded U مهار هواپیما سد جاده
aircraft arresting U دستگاه مهار هواپیما
aircraft arresting hook U قلاب مهار هواپیما
aircraft arrestment U عملیات مهار هواپیما
aircraft arresting complex U وسایل مهار هواپیما
arresting sheave U ریل و سرسره مهار هواپیما
arresting system payout U بازده سیستم مهار هواپیما
arresting net stanchion U قلاب تور مهار هواپیما
hook cable U کابل قلاب اتصال مهار هواپیما
parking U پارک کردن هواپیما یا وسیله توقفگاه خودرو
blocking and chocking U مهار بار روی وسیله ترابری
roll in point U نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
azimuth indicator U شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
airborne alert U اماده باش به طریق هوابرد وسایل اعلام خطر نصب شده روی هواپیما
ready reserve U ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
aircraft plotter U وسیله ناوبر هواپیما
noncrew U خدمه اضافی هواپیما یا وسیله
air distance U مسافت طی شده به وسیله هواپیما
aircraft plotter U وسیله ترسیم مسیر هواپیما
ties U متصل کردن مهار کردن مهار
tie U متصل کردن مهار کردن مهار
cargo tie down point U محل مهار بار روی وسیله محل بستن محمولات
search mission U ماموریت تجسس زمینی به وسیله هواپیما
rudders U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudder U سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
appliances U هر نوع وسیله برای بکارندازی یا کنترل هواپیما
azimuth micrometer U وسیله نشان دهنده اجزای سمت هواپیما
strafing U به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
staged crews U خدمه موجود در روی وسیله یا کشتی یا هواپیما
azimuth equidistant projection U وسیله نشان دهنده تعادل سمتی هواپیما
appliance U هر نوع وسیله برای بکارندازی یا کنترل هواپیما
station time U زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
controlling U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
controls U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
control U وسیله تغییرسمت و مسیر هواپیما دستگاه هدایت موشک
ground readiness U اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
homologate U اعلام و تایید کار حد نصاب سرعت هواپیما به وسیله داوران
barometric leveling U تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
transportation in kind U وسیله حمل و نقل دولتی یامجانی اعم از هواپیما یاکشتی یا اتوبوس
space charter U اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
on board <idiom> U وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
connectivity U توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulating U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate U کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
clamping U مهار کردن
chucking U مهار کردن
clamp U مهار کردن
chucked U مهار کردن
clamps U مهار کردن
chucks U مهار کردن
chuck U مهار کردن
clamped U مهار کردن
supercritical U حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
restrains U نگهداشتن مهار کردن
restrain U نگهداشتن مهار کردن
restraining U نگهداشتن مهار کردن
chucking automatic U مهار کردن خودکار
bolster plate U صفحه برای مهار کردن
bindings U مهار کردن بار در روی پالت
stanchion U مهار یامحدودکردن تیر دار کردن
mooring U نقطه مهار کردن قایق به ساحل
triple team U سد یا مهار کردن حریف باسه بازیگر
binding U مهار کردن بار در روی پالت
on guard U اماده توپگیری اماده برای توگیری
mooring line U طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
strings attached <idiom> U تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
chains U باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chain U باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
cable U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cabled U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
automatic pilots U وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
automatic pilot U وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
controlling U کنترل کردن مهار کردن
controls U کنترل کردن مهار کردن
control U کنترل کردن مهار کردن
sensor U وسیله اکتشافی وسیله مراقبتی وسیله کشف کننده
touch U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touches U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
anchor block U بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
approach end U نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
landing gear U چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
altitude sickness U حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
touchdowns U تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
touchdown U تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
accommodated U اماده کردن
unlimber U اماده کردن
provide U اماده کردن
make ready U اماده کردن
harnessing U اماده کردن
preparation U اماده کردن
preparations U اماده کردن
to string up U اماده کردن
get ready U اماده کردن
accommodates U اماده کردن
prepares U اماده کردن
harnessed U اماده کردن
draft U اماده کردن
harness U اماده کردن
prepare U اماده کردن
preparing U اماده کردن
provides U اماده کردن
drafted U اماده کردن
to pickle a rod for U اماده کردن
readied U اماده کردن
belay U اماده کردن
setting up U اماده کردن
primed U اماده کردن
sets U اماده کردن
primes U اماده کردن
supplied U اماده کردن
set U اماده کردن
supplying U اماده کردن
drafts U اماده کردن
supply U اماده کردن
pre treatment U اماده کردن
readying U اماده کردن
prime U اماده کردن
ready U اماده کردن
confect U اماده کردن
readies U اماده کردن
outfits U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
antiwithdrawal device U وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
air mileage indicator U کیلومتر شمار هواپیما مسافت سنج هواپیما
plane director U نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
aft U قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
knock up U سردستی اماده کردن
knock-up U سردستی اماده کردن
knock-ups U سردستی اماده کردن
trained U اماده کردن اسب
train U اماده کردن اسب
trains U اماده کردن اسب
set up U اماده تیراندازی کردن
fitting out U اماده کردن ناو
to fit with U اماده کردن برای
do up U اماده استفاده کردن
forearms U قبلا اماده کردن
gear U کردن اماده کارکردن
forearm U قبلا اماده کردن
forespeak U قبلا اماده کردن
geared U کردن اماده کارکردن
gears U کردن اماده کارکردن
spoiler U صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
get ready U اماده شدن حاضر کردن
spot U کشف کردن اماده پرداخت
to study up U خود را اماده امتحانات کردن
sensate U اماده پذیرش حس احساس کردن
to provide oneself U خودرا اماده یا مجهز کردن
forthcomming U اماده برای ارائه کردن
snow farming U اماده کردن پیست اسکی
make ready U اماده شدن حاضر کردن
spots U کشف کردن اماده پرداخت
to wind up U کوک کردن اماده کردن گلوله
to gather up U جمع اوری کردن اماده کردن
redact U اماده چاپ کردن تحریر کردن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
screwpropeller U پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
marshals U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edited U اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit U اماده چاپ کردن تغییر دادن
winterization U اماده کردن برای کار در زمستان
edited U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshal U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
roadworthy U اماده مسافرت قابل سفر کردن
marshaling U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
edit U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
enarm U مسلح شدن اماده کارزار کردن
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
marshaled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
ramp alert U اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
coordinated turn U دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
tropicalization U اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
grooms U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
mountee U اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
groom U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com