English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interceding U وساطت کردن
intercede U وساطت کردن
intercedes U وساطت کردن
mediation U وساطت کردن
interceded U وساطت کردن
intercession U وساطت
interagency U وساطت
agency U وساطت
mediacy U وساطت
intermediacy U وساطت
agencies U وساطت
interposition U وساطت
intercessions U وساطت
mediation U وساطت
intermedial U وساطت امیز
intermedial U وساطت کننده
interceder U وساطت کننده
intermediary U وساطت مداخله
intermediary U وساطت کننده
intermediaries U وساطت کننده
intermediaries U وساطت مداخله
invests U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
mediumism U وساطت در میان مردم وارواح
poses U : مطرح کردن گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
put by U قطع کردن کنار گذاردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
single space U در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
checker U بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
intermediary U وساطت کننده مداخله کننده
intermediaries U وساطت کننده مداخله کننده
reposal U گذاردن
table U تو گذاردن
tables U تو گذاردن
investing U گذاردن
tabling U تو گذاردن
invest U گذاردن
skew U کج گذاردن
instate U گذاردن
lay U گذاردن
setting up U گذاردن
sets U گذاردن
set U گذاردن
impone U گذاردن
skews U کج گذاردن
to leave out U جا گذاردن
invested U گذاردن
to lay it on thick U گذاردن
skewing U کج گذاردن
repose U گذاردن
tabled U تو گذاردن
invests U گذاردن
to lay it on with a trowel U گذاردن
lays U گذاردن
procrastinating U معوق گذاردن
exposing U بی حفاظ گذاردن
skew U اریب گذاردن
exposes U روباز گذاردن
skewing U اریب گذاردن
expose U بی حفاظ گذاردن
sash U پنجره گذاردن
procrastinates U معوق گذاردن
exposes U بی حفاظ گذاردن
expose U روباز گذاردن
embowel U در روده گذاردن
sashes U پنجره گذاردن
underdo U از کار کم گذاردن
collocate U پهلوی هم گذاردن
to leave unsaid U نا گفته گذاردن
to leave behind U باقی گذاردن
encapsulating U درکپسول گذاردن
silo U در سیلو گذاردن
impresses U باقی گذاردن
to step in U پامیان گذاردن
encapsulates U درکپسول گذاردن
to strike in U پامیان گذاردن
interposed U پا به میان گذاردن
encapsulate U درکپسول گذاردن
exposing U روباز گذاردن
to d. up U خوراک گذاردن
to leave behind U درپس گذاردن
collocating U پهلوی هم گذاردن
collocates U پهلوی هم گذاردن
collocated U پهلوی هم گذاردن
impress U باقی گذاردن
put away U کنار گذاردن
impresses U نشان گذاردن
impressing U باقی گذاردن
work on/upon <idiom> U تفثیر گذاردن
impressing U نشان گذاردن
pyx U درجعبه گذاردن
schedules U دربرنامه گذاردن
scheduled U دربرنامه گذاردن
schedule U دربرنامه گذاردن
leave alone U بحال گذاردن
leave alone U تنها گذاردن
impressed U نشان گذاردن
impressed U باقی گذاردن
pt down U کنار گذاردن
assess U خراج گذاردن بر
assesses U خراج گذاردن بر
assessing U خراج گذاردن بر
placing at disposal U در دسترس گذاردن
leaving U باقی گذاردن
leave U باقی گذاردن
novelize U بدعت گذاردن
impress U نشان گذاردن
endorse U صحه گذاردن
endorsed U صحه گذاردن
endorses U صحه گذاردن
reverence U احترام گذاردن
demarcate U نشان گذاردن
demarcated U نشان گذاردن
incase U در جعبه گذاردن
demarcates U نشان گذاردن
imburse U درکیسه گذاردن
demarcating U نشان گذاردن
gage U وثیقه گذاردن
procrastinate U معوق گذاردن
procrastinated U معوق گذاردن
innovating U بدعت گذاردن
innovates U بدعت گذاردن
endorsing U صحه گذاردن
interlocate U در میان گذاردن
interlay U در میان گذاردن
put-up U در فرف گذاردن
put up U در فرف گذاردن
shelved U در قفسه گذاردن
shelve U در قفسه گذاردن
reposit U ودیعه گذاردن
innovate U بدعت گذاردن
innovated U بدعت گذاردن
skews U اریب گذاردن
to join in U پامیان گذاردن
strokes U سرکش گذاردن
stroked U سرکش گذاردن
stroke U سرکش گذاردن
adopt U نام گذاردن
suspend U معوق گذاردن
interposing U پا به میان گذاردن
awarded U امانت گذاردن
interposes U پا به میان گذاردن
tabling U معوق گذاردن
place U در محلی گذاردن
places U در محلی گذاردن
placing U در محلی گذاردن
table U معوق گذاردن
bestows U امانت گذاردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com