English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 38 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
documentation aids U وسائل سندسازی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
formal notice U سندسازی
documentation U مستندات سندسازی
means U وسائل
fitments U وسائل
fitment U وسائل
facilities U وسائل
fraudulent means U وسائل متقلبانه
design aids U وسائل طراحی
by indirection U با وسائل نادرست
by all means U با تمام وسائل
auxiliary equipment U وسائل کمکی
remedying U وسائل جبران خسارت
remedy U وسائل جبران خسارت
remedies U وسائل جبران خسارت
remedied U وسائل جبران خسارت
debugging aids U وسائل اشکال زدایی
instrumentation U کاربرد وسائل سنجش
in the last resort U پس ازنومیدی ازهمه وسائل دیگر
instrument board U تابلوی وسائل اندازه گیری
review order U لباس وتجهیزات و وسائل کامل
to incubate bacteria U با وسائل ویژه میکرب پروردن
i provided for his safety U وسائل سلامت او را فراهم کردم
to play U با وسائل پست سو استفاده کردن
to play it U با وسائل پست سو استفاده کردن از
to pander any one's lust U وسائل شهوت رانی کسی رافراهم کردن
vendor U کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
vendors U کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر فروشنده
to turn the tables on any one U وسائل بهبودوضع خودرانسبت به وضع حریف فراهم کردن
it tends to ruin him U وسائل خانه خرابی یاهلاکت اورافراهم میکند منجرمیشودبهلاکت او
desk accessories U وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
dnc U Control Numerial Direct روش کنترل کامپیوتری وسائل ماشینی خودکار
atari U نام نوعی از کامپیوترهای شخصی و وسائل جانبی مشهور که توسط شرکت ATARI تولید میشود
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> U کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
flowcharting symbol U علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
tactics U دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
the end sanctifies the means U خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
exerciser U وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com