English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
raid U ورود ناگهانی پلیس
raided U ورود ناگهانی پلیس
raiding U ورود ناگهانی پلیس
raids U ورود ناگهانی پلیس
police raid U ورود ناگهانی پلیس
round-up U ورود ناگهانی پلیس
bust [colloquial] U ورود ناگهانی پلیس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
round-up U حمله ناگهانی پلیس
police raid U حمله ناگهانی پلیس
bust [colloquial] U حمله ناگهانی پلیس
large scale raid U حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
police district U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
precinct [American E] U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
district U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
policing district U ایستگاه پلیس [در منطقه ای که پلیس پاسخگو باشد]
ambivalence U توجه ناگهانی و دلسردی ناگهانی نسبت بشخص یاچیزی
nose dive U شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
flurry U اشفتن طوفان ناگهانی باریدن ناگهانی
flurries U اشفتن طوفان ناگهانی باریدن ناگهانی
surges U یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged U یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surge U یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
spurted U جهش ناگهانی پرتاب ناگهانی
spurts U جهش ناگهانی پرتاب ناگهانی
spurt U جهش ناگهانی پرتاب ناگهانی
spurting U جهش ناگهانی پرتاب ناگهانی
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
police U پلیس
cops U پلیس
gendarmes U پلیس
polices U پلیس
cop U پلیس
police dog U سگ پلیس
guard dog U سگ پلیس
K9 [canine] U سگ پلیس
policed U پلیس
bobbies U پلیس
german shepherd U سگ پلیس
bobby U پلیس
constable U پلیس
gendarme U پلیس
constables U پلیس
runner U افسر پلیس
battle lights U چراغ پلیس
police officer U مامور پلیس
police officers U افسر پلیس
vice squads U جوخه پلیس
police station U ایستگاه پلیس
police officers U مامور پلیس
runners U افسر پلیس
patrolmen U پلیس گشتی
patrolman U پلیس گشتی
police officer U افسر پلیس
police stations U مرکز پلیس
police forces U نیروی پلیس
police station U مرکز پلیس
police forces U دادگاه پلیس
police force U دادگاه پلیس
flatfoot U پلیس گشتی
Interpol U پلیس بینالمللی
vice squad U جوخه پلیس
border police U پلیس مرزبانی
border guard U پلیس مرزبانی
frontier police U پلیس مرزبانی
police stations U ایستگاه پلیس
police power U نیروی پلیس
police calls U استمداد پلیس
police office U پاسگاه پلیس
police power U دادگاه پلیس
policemen U مامور پلیس
policeman U مامور پلیس
road guard U پلیس راه
local building inspector U پلیس ساختمان
police reporter U مخبر پلیس
plainclothesman U پلیس مخفی
paddywagon U اتومبیل پلیس
shore patrol U پلیس ساحلی
patrol wagon U اتومبیل پلیس
police force U نیروی پلیس
posse comitatus U دسته افراد پلیس
shore patrol U پلیس نیروی دریایی
under police surveillance U تحت نظر پلیس
filth [British E] U پلیس [اصطلاح روزمره]
rozzer [British E] U پلیس [اصطلاح روزمره]
peelers U اسباب پوست کن پلیس
peeler U اسباب پوست کن پلیس
turn over to the police U تحویل پلیس دادن
The police stopped me. U پلیس جلویم را گرفت
mountie U پلیس سوار کانادا
constableship U وفیفه یا رتبه پلیس
cop U پلیس [اصطلاح روزمره]
black Marias U اتومبیل گشتی پلیس
give in charge U تحویل پلیس دادن
black Maria U اتومبیل گشتی پلیس
The police held the crowd back. U پلیس جمعیت را عقب زد
concierge U پلیس محافظ درب ورودی
squad car U اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
give a person in charge U کسی را تحویل پلیس دادن
squad cars U اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
gestapo U گشتاپو سازمان پلیس مخفی
concierges U پلیس محافظ درب ورودی
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
posses U دسته افراد پلیس جماعت
pig [American E] U پلیس [اصطلاح تحقیر آمیز]
posse U دسته افراد پلیس جماعت
police U بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
police state U اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
police states U اداره کشور بوسیله نیروی پلیس
policed U مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
The police officer took down the car number . U افسر پلیس نمره اتوموبیل را برداشت
The thief surrender himself to the police. U سارق خود را تسلیم پلیس کرد
He is known to the police . U هویتش نزد پلیس معلوم است
nark U مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
dog watch U پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
police U مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
policed U بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices U مامورین شهربانی با پلیس اداره کردن
polices U بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
to call 911 [American English] U تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
Police are out in force. U نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
to search [for] [someone] U دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
to report to the police U خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
The details of the report were verified by the police. U جزییات گزارش توسط پلیس تصدیق وتأیید شد
copper [police officer] U پلیس [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
rookie U تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
to report somebody [to the police] for breach of the peace U از کسی به خاطر مزاحمت راه انداختن [به پلیس] شکایت کردن
to register with the police U نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن [نقل منزل]
right of entry U حق ورود
infare U ورود
arr U ورود
induction U ورود
introit U ورود
inductions U ورود
importing U ورود
imported U ورود
entrance U ورود
entrances U ورود
ingress U ورود
introgression U ورود
entrancing U ورود
ingression U ورود
entranced U ورود
import U ورود
inning U ورود
entrance fee U حق ورود
re-entry U ورود
entry U ورود
arrival U ورود
arrivals U ورود
admitance U ورود
appulse U ورود
re entry U ورود
air inclusion U ورود هوا
importation U ورود
entrance fees U حق ورود
accession U ورود
entree U ورود
approach ramp U فرازای ورود
log in sequrity U ایمنی ورود
input of current U ورود جریان
arrival rate U نرخ ورود
intrant U ورود رسمی
house-warming U جشن ورود
acetylation U ورود ریشهء
house-warmings U جشن ورود
landfall n U ورود بخشکی
landding U ورود بخشکی
tardiness U تاخیر ورود
house warming U جشن ورود
landfalls U ورود بخشکی
landfall U ورود بخشکی
entering angle U زاویه ورود
entree U اجازهء ورود
entry side U جهت ورود
fifo U به ترتیب ورود
first in first out U بترتیب ورود
first in first out U به ترتیب ورود
inlets U ورود دخول
inlet U ورود دخول
forcible entry U ورود عدوانی
free entrance U ورود مجانی
landings U ورود به خشکی
landings U ورود بخشکی
landing U ورود بخشکی
energy intake U ورود انرژی
ease of entry U سهولت ورود
intervance of third party U ورود ثالث
importing U مفهوم ورود
entry point U نقطه ورود
inlet time U زمان ورود
data import U ورود داده
initation U ورود بعضویت
capital inflow U ورود سرمایه
cost to entry U هزینه ورود
data insertion U ورود داده ها
import U مفهوم ورود
due in U در شرف ورود
imported U مفهوم ورود
landing U ورود به خشکی
arrival hall U سالن ورود
advent ظهور و ورود
when entering U هنگام ورود
arrival hall U سالن ورود
homecomings U ورود بخانه
homecoming U ورود بخانه
admittance U ورود دخول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com