English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
subroutine reentry U ورود جمله به زیرروال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
topic sentence U جمله سرسطر جمله عنوان
subroutine U زیرروال
nested subroutine U زیرروال تو در تو
dynamic subroutine U زیرروال پویا
subroutine call U فراخوانی زیرروال
open subrotine U زیرروال باز
closed subroutine U زیرروال مسدود
subroutine jump U جهش زیرروال
open subroutine U زیرروال باز
nested subroutine U زیرروال لانهای
subroutine linkage U پیونددهی زیرروال
subroutine library U کتابخانه زیرروال
standard subroutine U زیرروال متعارف
recursive subroutine U زیرروال بازگشتی
subroutine library U کتابخانه زیرروال ها
closed subroutine U زیرروال بسته
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
dock receipt U قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
outrightly U جمله
outright U جمله
term U جمله
terming U جمله
sentence U جمله
comprising <prep.> U از جمله
including <prep.> U از جمله
inclusive of <prep.> U از جمله
sentence U جمله
mongst U از جمله
termed U جمله
among the rest U از ان جمله
amongst U از جمله
sentences U جمله
sentencing U جمله
wording U جمله بندی
statement label U برچسب جمله
final term U جمله نهایی
word choice U جمله بندی
choice of words U جمله بندی
terming U جمله طیفی
proviso U جمله شرطی
terming U جمله عبارت
termed U جمله طیفی
provisos U جمله شرطی
stochastic term U جمله تصادفی
diction U جمله بندی
executable statement U جمله اجرایی
definiens U جمله تعریفی
declaration statement U جمله تعریفی
clause U جزئی از جمله
clauses U جزئی از جمله
control statement U جمله کنترلی
middling U جمله مشترک
compound statement U جمله مرکب
wordage U جمله بندی
assignment statement U جمله جایگزینی
an involed sentence U جمله پیچدار
error term U جمله خطا
sentence adverb قید جمله ای
verbiage [American English] U جمله بندی
termed U جمله عبارت
totals U جمله سرجمع
totalling U جمله سرجمع
totalled U جمله سرجمع
totaling U جمله سرجمع
loose sentence U جمله بیربط
total U جمله سرجمع
periods U جمله کامل
period U جمله کامل
residual term U جمله باقیمانده
one word sentence U جمله تک واژهای
mathematical term U جمله [ریاضی]
parenthesis U جمله معترضه
term U جمله طیفی
term U جمله عبارت
double talk U جمله دو پهلو
totaled U جمله سرجمع
term U جمله [ریاضی]
sentence fragment U جمله جزء
residual term U جمله پسماند
monomial U دارای فقط یک جمله
period U نقطه پایان جمله
job control statement U جمله کنترل برنامه
parse U جمله راتجزیه کردن
term symbol U نشانه جمله طیفی
parses U جمله راتجزیه کردن
reporter U جمله ساز نویسنده ناصادق
periods U نقطه پایان جمله
parsed U جمله راتجزیه کردن
nonexecutable statement U جمله غیر اجرایی
impresa U نشانه جمله شعاری
full point U نقطه پایان جمله
job control statement U جمله کنترل کار
punch-lines U جمله اساسی واصلی
punch-line U جمله اساسی واصلی
punch line U جمله اساسی واصلی
colloquialism U جمله مرسوم درگفتگو
colloquialisms U جمله مرسوم درگفتگو
sentence completion test U ازمون تکمیل جمله
phraseologist U جمله ساز نویسنده ناصادق
sign of aggregation U علائم مخصوص جمله جبری
armless <adj.> U بی بازو [در آخر جمله می آید]
saws U لغت یا جمله ضرب المثل
restrictive U جمله یا عبارت حصری یا محدودکننده
predicatively U بطور غیرمستقیم در خبر جمله
saw U لغت یا جمله ضرب المثل
sawing U لغت یا جمله ضرب المثل
sawed U لغت یا جمله ضرب المثل
the difference between the consecutive terms U اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
How can I make such pilot U چگونه میتوانم با خلبان جمله بسازم
The sentence doesnt convey the meaning. U این جمله معنی رانمی رساند
word order U ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
parse U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
to pad a sentence U جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
parsed U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parses U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
cat-and-dog <adj.> <idiom> U پر جنگ و جدال [در آخر جمله می آید]
vinculum U خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
inserts U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
inserting U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
insert U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
tag line U جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
geometric mean U فاصله بین اولین واخرین جمله یک تصاعدهندسی
half long U حد فاصل بین جمله طویل وجمله کوتاه
other than [usually used in negative sentences] <adv.> U به غیر از [در جمله های منفی کاربرد دارد]
approachable [accessible to most people] U همخو [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
approachable [accessible to most people] U هم مشرب [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
transversal U اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
augmentation U افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
approachable [accessible to most people] U کمک کننده [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
do U این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
cabling U نموداری که محل کابلها را در یک اداره نشان میدهد از جمله نقاط اتصال را
prepositional phrase U بخشی از جمله که با حرف اغازگرد دو خاصیت صفت یاقیدیا اسم راپیداکند
appulse U ورود
admitance U ورود
infare U ورود
arr U ورود
entree U ورود
right of entry U حق ورود
ingress U ورود
ingression U ورود
introit U ورود
introgression U ورود
inning U ورود
entry U ورود
induction U ورود
inductions U ورود
arrivals U ورود
import U ورود
imported U ورود
entrancing U ورود
entrances U ورود
entranced U ورود
entrance U ورود
importing U ورود
entrance fees U حق ورود
re entry U ورود
accession U ورود
arrival U ورود
entrance fee U حق ورود
re-entry U ورود
importation U ورود
air inclusion U ورود هوا
token U بلیط ورود
token U اجازه ورود
free entrance U ورود مجانی
forcible entry U ورود عدوانی
first in first out U به ترتیب ورود
log in sequrity U ایمنی ورود
first in first out U بترتیب ورود
arrival hall U سالن ورود
admissions U اجازهء ورود
tokens U اجازه ورود
initation U ورود بعضویت
input of current U ورود جریان
reebtry U ورود مجدد
intervance of third party U ورود ثالث
intrant U ورود رسمی
landding U ورود بخشکی
landfall n U ورود بخشکی
receipt statement U اعلامیه ورود
advent ظهور و ورود
admittance U ورود دخول
entry U ورود راهرو
influx U ورود هجوم
influxes U ورود هجوم
admission U اجازهء ورود
tokens U بلیط ورود
port of entry U بندرمحل ورود
inlet time U زمان ورود
fifo U به ترتیب ورود
inlets U ورود دخول
approach ramp U فرازای ورود
inlet U ورود دخول
arrival rate U نرخ ورود
landings U ورود به خشکی
landings U ورود بخشکی
landing U ورود به خشکی
landing U ورود بخشکی
importing U مفهوم ورود
acetylation U ورود ریشهء
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com