English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
jaber U وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gibbers U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibber U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbering U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
chaffer U وراجی کردن
yawp U وراجی کردن
yaup U وراجی کردن
verbalised U وراجی کردن
verbalizing U وراجی کردن
verbalises U وراجی کردن
gabbling U وراجی کردن
verbalizes U وراجی کردن
claver U وراجی کردن
gabble U وراجی کردن
verbalized U وراجی کردن
gabbles U وراجی کردن
verbalize U وراجی کردن
verbalising U وراجی کردن
gabbled U وراجی کردن
to regurgitate U وراجی تکراری کردن
to trot out U وراجی تکراری کردن
yaks U وراجی کردن روده درازی
yak U وراجی کردن روده درازی
prate U یاوه گویی کردن وراجی کردن
blab U وراجی کردن گستاخی کردن
blabbing U وراجی کردن گستاخی کردن
blabs U وراجی کردن گستاخی کردن
blabbed U وراجی کردن گستاخی کردن
untold U ناشمرده
gabbles U سخن ناشمرده
gabble U سخن ناشمرده
gabbling U سخن ناشمرده
inarticulation U گفتار ناشمرده
gabbled U سخن ناشمرده
inarticulately U بطور ناشمرده
gabble U ناشمرده حرف زدن
jabber U سخن تند و ناشمرده
jaber U سخن تند و ناشمرده گپ
jabbers U سخن تند و ناشمرده
jabbering U سخن تند و ناشمرده
gabbles U ناشمرده حرف زدن
gabbling U ناشمرده حرف زدن
gibbers U سخن تند و ناشمرده
gibbering U سخن تند و ناشمرده
gabbled U ناشمرده حرف زدن
jabbered U سخن تند و ناشمرده
gibbered U سخن تند و ناشمرده
gibber U سخن تند و ناشمرده
inarticulate U ناشمرده درست ادا نشده
cackling U وراجی
cackles U وراجی
cackled U وراجی
cackle U وراجی
long tongue U وراجی
talkativeness U وراجی
palaver U وراجی
gift of the gab U وراجی
claver U وراجی
prate U وراجی پرگویی
yack U پرحرفی وراجی
jaw U دم گیره وراجی
jaws U دم گیره وراجی
chattiness U وراجی پرحرفی
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greet U درود گفتن تبریک گفتن
greets U درود گفتن تبریک گفتن
greeted U درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a U اری گفتن بله گفتن
complemented U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rants U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
rant U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complement U تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
ranting U لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
gabbling U وراجی صدای غاز
gabbles U وراجی صدای غاز
gabbled U وراجی صدای غاز
gabble U وراجی صدای غاز
have it <idiom> U گفتن ،ادعا کردن
come out with <idiom> U بیان کردن ،گفتن
turn thumbs down <idiom> U رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declare U افهار کردن گفتن
declares U افهار کردن گفتن
declaring U افهار کردن گفتن
rattles U تلق تلق کردن وراجی کردن
rattled U تلق تلق کردن وراجی کردن
rattle U تلق تلق کردن وراجی کردن
enunciating U اعلام کردن صریحا گفتن
abdicate U تفویض کردن ترک گفتن
rumored U شایعه گفتن و یا پخش کردن
cite U اتخاذ سند کردن گفتن
cites U اتخاذ سند کردن گفتن
enunciates U اعلام کردن صریحا گفتن
cited U اتخاذ سند کردن گفتن
abdicates U تفویض کردن ترک گفتن
enouce U بیان کردن بصراحت گفتن
lectured U سخنرانی کردن خطابه گفتن
iterate U دوباره گفتن بازگو کردن
abdicating U تفویض کردن ترک گفتن
lectures U سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing U سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinated U هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicated U تفویض کردن ترک گفتن
lecture U سخنرانی کردن خطابه گفتن
rumour U شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciate U اعلام کردن صریحا گفتن
welcomes U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
hallucinate U هذیان گفتن اشتباه کردن
gratulate U تبریک گفتن سلام کردن
tongues U گفتن دارای زبانه کردن
welcoming U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
hallucinating U هذیان گفتن اشتباه کردن
welcomed U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumor U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours U شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciated U اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinates U هذیان گفتن اشتباه کردن
welcome U خوشامد گفتن پذیرایی کردن
citing U اتخاذ سند کردن گفتن
rumors U شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured U شایعه گفتن و یا پخش کردن
affirming U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to mince matters U از گفتن راستی فرو گذار کردن
droning U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirmed U بطور قطع گفتن تصدیق کردن
drones U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned U وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
Easier said than done . <proverb> U گفتن سهل تر از عمل کردن است .
to wheeze out U باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
to be rude to any one U به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to speak one's mind U اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
taunting U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunt U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted U دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputter U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters U تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
dogmatize U امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
to recount something to someone [formal] U برای کسی چیزی را تعریف کردن [یکایک گفتن] [بازگفتن]
he talks very indistinctly U بسیار ناشمرده سخن میگوید معلوم نیست چه میگوید
to talk in a whisper U بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
let (someone) know <idiom> U گفتن
mouthing U گفتن
viyuperate U بد گفتن
say U گفتن
mouth U گفتن
tell U گفتن
rehearsing U گفتن
adduse U گفتن
let out <idiom> U گفتن
rehearse U گفتن
rehearsed U گفتن
saith U گفتن
says U گفتن
rehearses U گفتن
to give utterance to U گفتن
utter U گفتن
mouthed U گفتن
mouths U گفتن
informs U گفتن
bubbling U گفتن
bubble U گفتن
bubbles U گفتن
bubbled U گفتن
informing U گفتن
to tell a story U گفتن
utterances U گفتن
utterance U گفتن
relate U گفتن
pshaw U اه گفتن
tells U گفتن
telling-off U گفتن
to weep out U گفتن
iteration U گفتن
relates U گفتن
get out U گفتن
inform U گفتن
vituperate U بد گفتن
utters U گفتن
uttered U گفتن
repeats U باز گفتن
pass a remark U سخنی گفتن
restate U باز گفتن
restated U باز گفتن
tootled U چرند گفتن
tootle U چرند گفتن
salute U تهنیت گفتن
interjected U بطورمعترضه گفتن
congratulated U شادباش گفتن
enounce U به صراحت گفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com