Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
subjunctive
U
وجه شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
condition
U
عارضه شرطی کردن
provisional
U
شرطی مشروط
provisional
U
شرطی
branch
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branch
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branches
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branches
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
zero
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeros
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
conditional
U
شرطی
conditional
U
دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
conditioning
U
شرطی شدن
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
proviso
U
جمله شرطی
provisos
U
جمله شرطی
conditioned
U
شرطی
eventual
U
موکول بانجام شرطی
eventual
U
شرطی
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
case branch
U
انشعاب شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
conditional statement
U
دستور شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
conditioned response
U
پاسخ شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
discrimination instruction
U
دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
esorow
U
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
estate in fee
U
مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
jump instruction
U
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
protatic
U
شرطی
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
provisory
U
شرطی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
ucs
U
محرک غیر شرطی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
unconditioned
U
غیر شرطی
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
unconditioning
U
شرطی زدایی
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
while loop
U
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
Other Matches
on no condition
U
به هیچ شرطی
conditioned response
U
واکنش شرطی
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
material conditional
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
conditional
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implies
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material consequence
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com