English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 32 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
breast U وجدان
breasts U وجدان
conscience U وجدان
consciences U وجدان
superego U وجدان
saving grace U وجدان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
miscreant U بی وجدان
unconscionable U بی وجدان
conscienceless U بی وجدان
bad conscience U وجدان بد
conscientious U با وجدان
a clear conscience U وجدان پاک
wretch U بی وجدان پست
bad conscience U عذاب وجدان
wretches U بی وجدان پست
conscientiousness U پیروی وجدان
conscionably U از روی وجدان
With a clear conscience. U با وجدان پاک
unconscionable U خلاف وجدان
seared conscience U وجدان بیحس
it stings the conscience U وجدان را نیش میزند
a guilty conscience [about] U وجدان با گناه [بخاطر]
seared conscience U وجدان پینه خورده
With an easy mind (conscience). U با خیال (وجدان ) راحت
pricks of conscience U سرزنش ها یا نیشهای وجدان
conscience-stricken U گرفتار عذاب وجدان
twinges U سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
twinge U سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
The crime lies heavily on his conscience. U جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
conscience-stricken U دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
self condemned U محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> U کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com