English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 222 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quantified U واجد شرایط شدن
quantifies U واجد شرایط شدن
quantify U واجد شرایط شدن
quantifying U واجد شرایط شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
qualification U واجد شرایط
qualified U واجد شرایط
qualified U واجد شرایط لازمه
eligible U واجد شرایط مطلوب
eligible U واجد شرایط
eligible U واجد شرایط برای انتخاب شدن
qualifies U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies U واجد شرایط
qualify U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualify U واجد شرایط
bona fide U واجد شرایط
entry group U گروه واجد شرایط
possessing the necessary qualifications U واجد شرایط لازم
qalified U واجد شرایط
qualificatory U واجد شرایط کننده
qualified person U شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
qualify for U واجد شرایط بودن
qulifications U واجد شرایط
Other Matches
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
homozygote U واجد صفات پدرومادر
animalization U واجد صفات حیوانی
qui tam action U دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
humanising U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanised U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanises U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanize U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanized U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanizes U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanizing U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
term U شرایط
termed U شرایط
conditions U شرایط
terms U شرایط
the conditions U شرایط ان
terming U شرایط
sufficient conditions U شرایط کافی
stability conditions U شرایط ثبات
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
credit terms U شرایط اعتبار
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
standard condition U شرایط استاندارد
requirements of the credit U شرایط اعتبار
standard conditions U شرایط متعارفی
dis qualified U فاقد شرایط
delivery terms U شرایط تحویل
terms of payment U شرایط پرداخت
terms and conditions U ضوابط و شرایط
condition of readiness U شرایط امادگی
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
conditions of contract U شرایط قرارداد
conditions of purchase U شرایط خرید
conference terms U شرایط کنفرانس
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
necessary conditions U شرایط لازم
equilibrium conditions U شرایط تعادل
terms of shipment U شرایط حمل
shipping terms U شرایط حمل
existing circumstances U شرایط موجود
settlement terms U شرایط تسویه
settlement terms U شرایط پرداخت
final cinditions U شرایط پایانی
final cinditions U شرایط فینال
given conditions U شرایط معینه
emergency conditions U شرایط اضطراری
given conditions U شرایط معلوم
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
mutual terms U شرایط متقابل
marginal conditions U شرایط نهائی
makings U شرایط لازم
payment terms U شرایط پرداخت
present conditions U شرایط فعلی
initial condition U شرایط اولیه
spring conditions U شرایط بهاری
implied terms U شرایط تلویحی
implied terms U شرایط ضمنی
second order conditions U شرایط ثانوی
boundary conditions U شرایط مرزی
competitive conditions U شرایط رقابت
plateaux U شرایط پایا
qualification U وضعیت شرایط
suitable conditions U شرایط مناسب
disadvantages U شرایط نامساعد
usual conditions U شرایط معمول
light conditions U شرایط نور
plateaus U شرایط پایا
plateau U شرایط پایا
competition conditions U شرایط رقابت
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
conditions of use U شرایط کاربرد
qualifications U شرایط لازم
requirements U شرایط لازم
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
tight spot <idiom> U شرایط سخت
admission requirements U شرایط پذیرش
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
working conditions U شرایط کار
actude conditions U شرایط حاد
actude conditions U شرایط شدید
adverse factors U شرایط نامساعد
average conditions U شرایط متوسط
average conditions U شرایط عادی
tropical condition U شرایط گرمسیری
ball game U شرایط وضعیت
fair play U شرایط برابر
boundary conditions U شرایط حدی
terms of trade U شرایط معامله
disadvantage U شرایط نامساعد
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
ambient conditions U شرایط محیطی
conditions U شرایط اوضاع
terms of trade U شرایط مبادله
ball games U شرایط وضعیت
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
provisions of a contract U شرایط قرار داد
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
support conditions U شرایط تکیه گاهی
tight squeeze <idiom> U شرایط سخت تجاری
volcanism U شرایط و خصوصیات اتشفشانی
tenders conditions U شرایط عمومی مناقصه
to impose conditions U با شرایط سنگین بارکردن
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
feudatory U تابع شرایط تیول
circumstance U شرایط محیط اهمیت
ineligible U فاقد شرایط لازم
unqualified U فاقد شرایط لازم
qualified U دارای شرایط لازم
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
ineligibility U فقدان شرایط لازم
meets U مطابق شرایط بودن
meet U مطابق شرایط بودن
machining requirments U شرایط براده برداری
bend U شرایط خمیدگی زانویی
investigation of foundation conditions U تحقیق شرایط شالوده
restructures U شرایط وام را عوض کردن
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
ceteris paribus U ثابت بودن سایر شرایط
restructured U شرایط وام را عوض کردن
restructure U شرایط وام را عوض کردن
time utility U بهره گیری از شرایط زمانی
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
come into one's own <idiom> U به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
climate for growth U شرایط لازم برای رشد
However difficult the circumstances [are] , ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
fall back U سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
entry group U واجدین شرایط تخصصی شغلی
reasonableness of terms in contract U معقول بودن شرایط قرارداد
debt rescheduling U تجدید نظر در شرایط وام
loan conversion U تجدید نظر در شرایط وام
ligting conditions U شرایط روشنایی نسبتهای نور
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
dead duck <idiom> U در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
condition book U کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
make the best of <idiom> U دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
let (something) ride <idiom> U ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
differential effects U اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
ineligibly U بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
breeding ground U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
all weather fighter U هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
bargaining chips U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
demands of providing healthy living and working conditions U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
farraginous U تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
advantaged U کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
bargaining chip U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
adverse yaw U شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
special contracts U منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. U زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
circuit U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
weakest maintained U ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
decisions U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decision U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
controlled thermonuclear reaction U جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
unconditional U دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
logic U بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
potential substitution U حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
escrow U موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
voter U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
voters U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
do while U یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
reserve factor U نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
equitable mortgage U در CL عبارت است ازرهنی که در شرایط خاص خود به خود
unqulified U فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
elements of weather U عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
stp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ntp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard condition U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com