English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
track and field U وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Track and field events . U مسابقات دو میدانی
field events U ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event U ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
agonistic U وابسته به مسابقات باستانی یونان
play off U درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
marathon U مسابقه دوصحرایی
marathons U مسابقه دوصحرایی
track and field U دو و میدانی
athletics U دو و میدانی
field effect U با تاثیر میدانی
field games U بازیهای میدانی
field strcture U ساخت میدانی
field force U نیروی میدانی
field work U پژوهش میدانی
field worker U پژوهشگر میدانی
high field emission arc U قوس میدانی
field emission U صدور میدانی
streetwise U چاله میدانی
field dependence U وابستگی میدانی
field theory U نظریه میدانی
field study U بررسی میدانی
Do you know who you are dealing with? U میدانی با کی طرفی ؟
athletes U دو و میدانی کار
athlete U دو و میدانی کار
trackman U دو و میدانی کار
langlauf U مسابقه اسکی میدانی
freed U ترخیص کردن میدانی
free field format U در قالب ازاد میدانی
track U زمین بازیهای میدانی
tracked U زمین بازیهای میدانی
tracks U زمین بازیهای میدانی
frees U ترخیص کردن میدانی
freeing U ترخیص کردن میدانی
free U ترخیص کردن میدانی
triangular meet U مسابقه دو و میدانی بین سه تیم
cross country U درسرتاسرمزرعه ورزشهای میدانی وصحرایی
deathlete U شرکت کننده در مسابقه دهگانه دو و میدانی
pentathlete U شرکت کننده در مسابقه پنجگانه دو و میدانی
refereed U داور مسابقات
commissioners U مدیر مسابقات
commissioner U مدیر مسابقات
double elimination tournament U مسابقات دو حذفی
refereeing U داور مسابقات
referees U داور مسابقات
referee U داور مسابقات
arenas U میدان مسابقات
tournaments U مسابقات قهرمانی
tournament U مسابقات قهرمانی
tournaments U تشکیل مسابقات
tournament U تشکیل مسابقات
arena U میدان مسابقات
battle clout U نوعی تیراندازی میدانی ازفاصله 002 متری
umpires U سرداور داور مسابقات
umpired U سرداور داور مسابقات
cups U گلدان جایزه مسابقات
referees U داور مسابقات شدن
umpire U سرداور داور مسابقات
semi-final U مسابقات نیم پایانی
cup U گلدان جایزه مسابقات
refereeing U داور مسابقات شدن
refereed U داور مسابقات شدن
World Series U مسابقات نهایی بیسبال
oarsmen U پارو زن مسابقات قایقرانی
referee U داور مسابقات شدن
Olympic U مربوط به مسابقات المپیک
umpiring U سرداور داور مسابقات
cupped U گلدان جایزه مسابقات
oarsman U پارو زن مسابقات قایقرانی
stand U سکوب تماشاچیان مسابقات
To win on points. U با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
nordic combined U مجموع مسابقات اسکی نوردیک
mosfet U ترانزیستور میدانی سریع و قوی ساخته شده با روش MOS
officiate U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
showdown U مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
officiated U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
Test matches U مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
showdowns U مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
Test match U مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
officiates U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiating U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
tracked U پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
track U پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
tracks U پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
past performances U سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
olympiad U جشن ها ومسابقات قدیم یونان مسابقات المپیک
egg position U حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
swiss system U نوعی روش تعیین حریف در مسابقات شطرنج
semifinalist U کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
hunt meeting U برنامه مسابقات دو یا دو بامانع برای سوارکاران اماتور
phallic U وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
roadwork U تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره
To bet on something . U روی چیزی شرط بستن (مانند مسابقات وغیره )
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. U آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
syzygial U وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic U وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian U اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
subglacial U وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic U وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral U وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological U وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
rectal U وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
puritanical U وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic U وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar U وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic U وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
vehicular U وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
cliquey U وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy U وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic U وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic U وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic U وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory U وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
bleacher U کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
zygose U وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic U وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal U وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services U یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
hermitical U وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal U وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic U وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associating U وابسته وابسته کردن
associates U وابسته وابسته کردن
associated U وابسته وابسته کردن
associate U وابسته وابسته کردن
popliteal U وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal U وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
poplitaeal U وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical U وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
life cycle hypothesis U فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pyrexic U وابسته به تب
levitical U وابسته به
sexual organs U وابسته به
related U وابسته
febile U وابسته به تب
pertinent U وابسته
affiliate U وابسته
syncop U وابسته به غش
hanger on U وابسته
pyrexial U وابسته به تب
pyretic U وابسته به تب
appurtenant U وابسته
affiliates U وابسته
affiliated U وابسته
affiliating U وابسته
aquatic U وابسته به اب
pertaining U وابسته
attached U وابسته
monitorial U وابسته به
germane U وابسته
thereof U وابسته به ان
akin U وابسته
federates U وابسته
interdependent U وابسته
adjectives U وابسته
dependent U وابسته
israelitish U وابسته به
attributable U وابسته به
riverrine U وابسته به
elfin U وابسته به جن
plantar U وابسته به کف پا
federating U وابسته
federated U وابسته
federate U وابسته
attendant U وابسته
attendants U وابسته
tuitionary U وابسته به
thereof=of that U وابسته به ان
belonging U وابسته ها
adjective U وابسته
contingents U وابسته
congenerous U وابسته
wedded U وابسته
cantabrigian U وابسته به
dependants U وابسته
dependant U وابسته
correspondents U وابسته
subordinating U وابسته
of kin U وابسته
diphtheric U وابسته به
commissarial U وابسته به
pertianing U وابسته
carpal U وابسته به مچ
correspondent U وابسته
contingent U وابسته
relative U وابسته
subordinate U وابسته
comprador U وابسته
cephalic U وابسته به سر
relevant U وابسته
subordinates U وابسته
subordinated U وابسته
attache U وابسته
messianic U وابسته به
elysian U وابسته به
onomastic U وابسته به اسم
clitoric U وابسته به چوچوله
pygmaean U وابسته به پیگمی ها
pygmean U وابسته به پیگمی ها
clerkly U وابسته به کشیش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com