English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
minim U وابسته به حداقل
minims U وابسته به حداقل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
minimim wage law U قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
minimum range U حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
max min system U سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
phallic U وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
minimum stock level U حداقل
minimal U حداقل
minimally U حداقل
min U حداقل
minim U حداقل
minims U حداقل
minimum U حداقل
neap tide U جذر و مد حداقل اب
least cost U حداقل هزینه
minimum wage U حداقل دستمزد
relative minimum U حداقل نسبی
troughs U حداقل موج
minimising U به حداقل رساندن
minimum elevation U حداقل درجه
minimum charge U حداقل هزینه
minimum charge U حداقل قیمت
minimization U به حداقل رسانیدن
base wage rate U حداقل دستمزد
global minimum U حداقل مطلق
bottom price U حداقل قیمت
trough U حداقل موج
minimized U به حداقل رساندن
minimum U حداقل کمینه
minimize U به حداقل رساندن
minimum price U حداقل قیمت
minimises U به حداقل رساندن
danger warning level U حداقل موجودی
minimum range U حداقل برد
minimised U به حداقل رساندن
minimum size U اندازه حداقل
minimizes U به حداقل رساندن
price floor U حداقل قیمت
minimizing U به حداقل رساندن
least price U حداقل قیمت
minimum elevation U حداقل ارتفاع لوله
thermal resolution U حداقل سنجش حرارت
reduced strenght U حداقل استعداد جنگی
least squares estimates U براورد حداقل مربعات
minimum subsistence level U سطح حداقل معیشت
cost minimization U حداقل کردن هزینه
thermal resolution U حداقل اختلاف حرارت
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
minimum standard of living U حداقل سطح زندگی
minimum mortality U حداقل مرگ و میر
least cost combination U ترکیب حداقل هزینه
extremum U حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
double amplitude peak value U مقدارحداکثر تا حداقل یک موج سینوسی
neap U حداقل ارتفاع اب یاجذر و مد دریا
ordinary least square method U روش حداقل مربعات معمولی
pilot line production U تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
cut off ratio U حداقل نرخ قابل قبول
minimum elevation U حداقل درجه مربوط به مانع
amphiploid U دارای حداقل کرموسوم ارثی
meantide U حداقل جذر و مدهای اب دریا
on the deck U پرواز در حداقل ارتفاع مجاز
two stage least squares method U روش حداقل مربعات دومرحلهای
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
minimum down payment U حداقل میزان پیش پرداخت
short term U حداقل مدت تنبیه و زندانی
syzygial U وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian U اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic U وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic U وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial U وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological U وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral U وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
skeleton crew U حداقل خدمه یک وسیله یا جنگ افزار
minimum clearance U حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
vehicular U وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic U وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic U وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical U وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
phylar U وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal U وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
efficiency point U حد مطلوبیت کالای تولید شده با حداقل هزینه
at least [no less than] [not less than] <adv.> U کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
at a [the] minimum <adv.> U کم کمش [حداقل] [برای آگاهی اندازه یا شماره]
quorum U حداقل عده لازم برای رسمیت جلسه
protoxide U ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
bridge U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges U تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
supervisory U وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic U وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
monarchic U وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey U وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy U وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic U وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
error handling U به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
discrimination U حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
weighted least square method U روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
probit U واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
aces U رتبهء اول خ-لبانی که حداقل 5هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
wed thickness U حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
perigee U نقطه حداقل مسافت در مدارسفینه فضایی نققه حضیض مدار سفینه
limit velocity U حداقل سرعت ابتدایی توپ یاخمپاره که بتوان با ان نفوذلازم را به دست اورد
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
team roping U مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
three stage least squares method U روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
frontal U وابسته به پیشانی وابسته بجلو
zygose U وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic U وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services U یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
fair trade laws U قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
coming in speed U حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
optimal merge tree U نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
cold test U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
optimum schedule U مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
cold thrust U ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
neap tide U کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
mobilization base U حداقل منابع لازم برای بسیج نیروهاپایگاه بسیج
hermitical U وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Neanderthal U وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic U وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
contra preferentum rule U درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
associating U وابسته وابسته کردن
associates U وابسته وابسته کردن
associated U وابسته وابسته کردن
associate U وابسته وابسته کردن
poplitaeal U وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal U وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
physico chemical U وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
epistemologycal U وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
last price U اخرین قیمت حداقل قیمت
elegant U یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
pareto criterion U ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
life cycle hypothesis U فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
bingo U علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
reserve price U قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
subsistence theory of wages U نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
early time U زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
thereof U وابسته به ان
related U وابسته
sexual organs U وابسته به
relative U وابسته
appurtenant U وابسته
adjective U وابسته
aquatic U وابسته به اب
dependent U وابسته
riverrine U وابسته به
monitorial U وابسته به
subordinate U وابسته
levitical U وابسته به
congenerous U وابسته
attendant U وابسته
syncop U وابسته به غش
attendants U وابسته
plantar U وابسته به کف پا
diphtheric U وابسته به
pertinent U وابسته
affiliating U وابسته
affiliated U وابسته
of kin U وابسته
affiliates U وابسته
interdependent U وابسته
belonging U وابسته ها
adjectives U وابسته
febile U وابسته به تب
tuitionary U وابسته به
affiliate U وابسته
akin U وابسته
hanger on U وابسته
federating U وابسته
federates U وابسته
federated U وابسته
federate U وابسته
thereof=of that U وابسته به ان
attributable U وابسته به
wedded U وابسته
elysian U وابسته به
dependants U وابسته
cephalic U وابسته به سر
commissarial U وابسته به
pertianing U وابسته
pyretic U وابسته به تب
pyrexial U وابسته به تب
messianic U وابسته به
contingents U وابسته
dependant U وابسته
israelitish U وابسته به
subordinates U وابسته
elfin U وابسته به جن
carpal U وابسته به مچ
cantabrigian U وابسته به
subordinated U وابسته
pertaining U وابسته
contingent U وابسته
attache U وابسته
correspondents U وابسته
comprador U وابسته
correspondent U وابسته
germane U وابسته
subordinating U وابسته
relevant U وابسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com