Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cankerous
U
وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
corrupter
U
فاسد کننده منحرف کننده
corruptor
U
فاسد کننده منحرف کننده
cankery
U
فاسد کننده
degenerative
U
فاسد کننده
putrefactive
U
فاسد کننده
corrosive
U
فاسد کننده
depraver
U
فاسد کننده
spoilsman
U
تباه کننده فاسد سازنده
cankers
U
ماشرا
canker
U
ماشرا
to be corrupt to the bones
<idiom>
U
تا مغز استخوان فاسد بودن
[کسی که ذاتا فاسد است]
canker
U
اکله
phaged
U
اکله
cankers
U
اکله
lupus
U
قرحه اکله
lupus vulgaris
U
قرحه اکله
noli me tangere
U
قرحه اکله
spoiling
U
فاسد کردن فاسد شدن
spoiled
U
فاسد کردن فاسد شدن
spoil
U
فاسد کردن فاسد شدن
spoils
U
فاسد کردن فاسد شدن
prosaic
U
کسل کننده وابسته به نثر
succussatory
U
وابسته به تکان حرکت کننده باصعوبت
syncopative
U
کوتاه کننده کلمه وابسته به همبرش یاسنکوپ
phallic
U
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial
U
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
U
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
U
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
telepathic
U
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
U
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
U
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
U
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
phylar
U
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic
U
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical
U
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic
U
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
vehicular
U
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
rectal
U
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
spoilt
U
فاسد
irregular
U
فاسد
sedition
U
فاسد
putrid
U
فاسد
rotten
U
فاسد
villainous
U
فاسد
rammish
U
فاسد
reprobatory
U
فاسد
gamy
U
فاسد
gamey
U
فاسد
peccant
U
فاسد
reprobate
U
فاسد
reprobates
U
فاسد
vicious
U
فاسد
rantipole
U
فاسد
roue
U
فاسد
perverse
U
فاسد
defective
U
فاسد
untoward
U
فاسد
reechy
U
فاسد
dissolute
U
فاسد
corrupts
U
فاسد
corrupted
U
فاسد
corrupt
U
فاسد
sinister
U
فاسد
corrupting
U
فاسد
immoral
U
فاسد
abandoned
U
فاسد
peat
U
زن فاسد
depraved
U
فاسد
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
cliquey
U
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
U
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy
U
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic
U
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
monarchic
U
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
U
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
harlots
U
فاسد الاخلاق
disintegrating
U
فاسد شدن
ruins
U
فاسد کردن
Adegenerate ( decadent ) race .
U
نژاد فاسد
disintegrates
U
فاسد شدن
disintegrate
U
فاسد شدن
ruin
U
فاسد کردن
rankly
U
بطور فاسد
eroding
U
فاسد شدن
to be off
[British E]
U
فاسد شدن
corrupts
U
فاسد کردن
vilest
U
فاسد بداخلاق
erodes
U
فاسد شدن
viler
U
فاسد بداخلاق
eroded
U
فاسد شدن
erode
U
فاسد شدن
foxed
U
فاسد شده
vile
U
فاسد بداخلاق
tainted
U
فاسد دارایکیفیتپائین
highs
U
اندکی فاسد
invalid
U
نامعتبر فاسد
invalids
U
نامعتبر فاسد
indecomposable
U
فاسد نشدنی
harlot
U
فاسد الاخلاق
spoils
U
فاسد کردن
spoiling
U
فاسد کردن
to go to the bad
U
فاسد شدن
spoiled
U
فاسد کردن
incorruptness
U
فاسد نشدگی
spoil
U
فاسد کردن
vitiate
U
فاسد کردن
highest
U
اندکی فاسد
fox wood
U
چوب فاسد
vitiating
U
فاسد شدن
vitiating
U
فاسد کردن
corrupting
U
فاسد کردن
vitiates
U
فاسد شدن
vitiates
U
فاسد کردن
high
U
اندکی فاسد
vitiated
U
فاسد شدن
vitiated
U
فاسد کردن
vitiate
U
فاسد شدن
spoiler
U
فاسد سازنده
corrupt
U
فاسد کردن
incorruptible
U
فاسد نشدنی
viciously
U
بطور فاسد
corrupted
U
فاسد کردن
invalid sale
U
بیع فاسد
heretic
U
فاسد العقیده
invalid contract
U
عقد فاسد
love alce
U
ادم فاسد
addle
U
فاسد شدن
addle
U
فاسد کردن
addle
U
گندیده فاسد
heretics
U
فاسد العقیده
perishable
U
فاسد شدنی
imperishable
U
فاسد نشدنی
deprave
U
فاسد کردن
vendible
U
پولکی فاسد
raking
U
بد اخلاق فاسد
rakes
U
بد اخلاق فاسد
rake
U
بد اخلاق فاسد
to be spoiled
U
فاسد شدن
rotter
U
ادم فاسد
to be off
[British E]
U
فاسد کردن
ruining
U
فاسد کردن
rotters
U
ادم فاسد
to be spoiled
U
فاسد کردن
decomposable
U
فاسد شدنی
vendable
U
پولکی فاسد
morbidly
U
بطور ناخوشی یا فاسد
perishable goods
U
کالاهای فاسد شدنی
deteriorating supplies
U
تدارکات فاسد شدنی
inquinate
U
فاسد یا پلید کردن
perishable
U
کالای فاسد شونده
putridly
U
بطور گندیده یا فاسد
putrefying
U
پوسیدن فاسد شدن
nonperishable items
U
اقلام فاسد نشدنی
rancid
U
باد خورده فاسد
consumable stores
U
مواد فاسد شدنی
malady
U
فاسد شدگی بیماری
perishable
U
کالای فاسد شدنی
putrefied
U
پوسیدن فاسد شدن
The decay of the teeth .
U
فاسد شده دندانها
you will spoil the child
U
بچه را فاسد خواهیدکرد
putrefies
U
پوسیدن فاسد شدن
putrefy
U
پوسیدن فاسد شدن
scurvied
U
دارای خون فاسد
deteriorating supplies
U
اماد فاسد شدنی
maladies
U
فاسد شدگی بیماری
decayed
U
فاسد شدن تنزل کردن
decay
U
فاسد شدن تنزل کردن
Her morals are corruted .
U
اخلاقش فاسد شده است
bomb cemetery
U
محل تجمع بمبهای فاسد
decays
U
فاسد شدن تنزل کردن
crumblings
U
فاسد شده زوال یافته
putrescine
U
ماده سمی در گوشت فاسد
ruin
U
از بین رفتن فاسد شدن
decaying
U
فاسد شدن تنزل کردن
ruins
U
از بین رفتن فاسد شدن
ruining
U
از بین رفتن فاسد شدن
leaker
U
گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
gangrene
U
فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
to have gone off
[British E]
U
فاسد شدن
[غذا]
[اصطلاح روزمره]
necrotic
U
دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
fixed supply
U
ذخیره معین کالای فاسد شدنی
antimateriel agent
U
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
weather beaten
U
در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
To decay . To go bad .
U
فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
lithic
U
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
U
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
U
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal
U
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
durable goods
U
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
duff
U
سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
to languish
U
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
U
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
sepsis
U
مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
How do I notice when the meat is off?
U
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
gamy
U
دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
gamey
U
دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
Best before:
U
تا این تاریخ مصرف شود :
[برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
Neanderthal
U
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
morphic
U
وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
hermitical
U
وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com