English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
nothing serves to but apology U هیچ چیز جز عذر خواهی بدردنمیخوردیا سودمند نیست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Take it or leave it. U می خواهی بخواه نمی خواهی نخواه !
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk U دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame U استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open U به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown U اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
fructuous U سودمند
handy <adj.> U سودمند
handier U سودمند
handiest U سودمند
utile [archaic] [useful] <adj.> U سودمند
fit for use U سودمند
serviceable <adj.> U سودمند
useful <adj.> U سودمند
advantageous <adj.> U سودمند
commodious U سودمند
salubrious U سودمند
practical <adj.> U سودمند
advantageaus U سودمند
gainful U سودمند
practicals U سودمند
benefitical U سودمند
inefficacious U نا سودمند
lucrative U سودمند
furthersome U سودمند
good U سودمند
purposive <adj.> U سودمند
convenient <adj.> U سودمند
functional <adj.> U سودمند
practicable <adj.> U سودمند
purpose-built <adj.> U سودمند
purposeful <adj.> U سودمند
suitable <adj.> U سودمند
applicatory <adj.> U سودمند
constructive U سودمند
beneficial <adj.> U سودمند
expedient <adj.> U سودمند
handy [useful] <adj.> U سودمند
instrumental U سودمند
helpful <adj.> U سودمند
utilitarian [useful] <adj.> U سودمند
proper <adj.> U سودمند
valuable <adj.> U سودمند
appropriate [for an occasion] <adj.> U سودمند
advantage U سودمند بودن
benefactress U زن نیوکار سودمند
e. use ful U بسیار سودمند
instrumental input U داده سودمند
useful work U کار سودمند
good U سودمند مفید
subservient U مادون سودمند
perficient U سودمند بدردخورنده
to be of avail U سودمند بودن
practical U کارکن سودمند
practicals U کارکن سودمند
conducive U سودمند مساعد
utilitarianism U سودمند گرایی
avail U سودمند بودن
utility routine U روال سودمند
utility programs U برنامههای سودمند
utility program U برنامه سودمند
utility U برنامه سودمند
ana U منتخبات اطلاعات سودمند
available U قابل استفاده سودمند
salutary U سلامت بخش سودمند
it did not profit me U مرا سودمند نبود
to come in useful U سودمند واقع شدن
it is of interest to me U برای من سودمند است
pf public utility U سودمند برای همه
publicly useful U سودمند برای عموم
hepatic U سودمند برای جگر
wholesore U گوارا سالم سودمند
toxicomania U سم خواهی
multocular U مختصر و مفید کوتاه و سودمند
bestead U سودمند واقع شدن بدردخوردن
to exercise is use ful U ورزش کردن سودمند است
willy nilly U خواهی نخواهی
thou shalt go U خواهی رفت
thou wilt go U خواهی رفت
blackmails U باج خواهی
homosexuality U همجنس خواهی
oestrus U گشن خواهی
sapphism U همجنس خواهی
willy-nilly U خواهی نخواهی
blackmailing U باج خواهی
zeal U خیر خواهی
benevolence U خیر خواهی
benevolence U نیک خواهی
progressivism U ترقی خواهی
progressiveness U ترقی خواهی
thanatomania U مرگ خواهی
inversion U همجنس خواهی
inversions U همجنس خواهی
blackmail U باج خواهی
blackmailed U باج خواهی
uranism U همجنس خواهی
homoerotism U همجنس خواهی
Why dont you leave me alone? U از جان من چه می خواهی ؟
hebephilia U نوجوان خواهی
will to power U قدرت خواهی
zoophilia U حیوان خواهی
zoophily U حیوان خواهی
nosophilia U بیماری خواهی
amende honorable U پوزش خواهی
coprophilia U مدفوع خواهی
amativeness U خاطر خواهی
ephebophilia U جوان خواهی
estrus U گشن خواهی
illy U ازروی بد خواهی
electron affinity U الکترون خواهی
zealotry U هوا خواهی
it is past all hope U جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
utilitarian U معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
apologises U عذر خواهی کردن
apologising U عذر خواهی کردن
apologize U عذر خواهی کردن
apologized U عذر خواهی کردن
apologizes U عذر خواهی کردن
apologizing U عذر خواهی کردن
royalistic U مبنی برسلطنت خواهی
hypersexuality U فزون خواهی جنسی
apologised U عذر خواهی کردن
public spiritedness U خیر خواهی مردم
What the hell do you want? U چه زهر ماری می خواهی ؟
abundancy motive U انگیزه فزون خواهی
tribadism U همجنس خواهی فاعلی
latent homosexuality U همجنس خواهی نهفته
Do you want some more food ? U بازهم غذا می خواهی ؟
supercilious U از روی خود خواهی
urning U در همجنس خواهی مردان
apologise U عذر خواهی کردن
to offer an apology U عذر خواهی کردن
appealable U قابل پژوهش خواهی
overt homosexuality U همجنس خواهی اشکار
sapphism U همجنس خواهی زنان
crystal growth affinity U رشد خواهی بلور
Why do you want to know ? dont be nosy. U می خواهی چه؟کنی بدانی ؟
liberalism U اصول ازادی خواهی
poll U نظر خواهی کردن
polled U نظر خواهی کردن
polls U نظر خواهی کردن
Pick, what you like [want] ! U هر کدام را می خواهی بردار!
to stand any one in good stead U بحال کسی سودمند بودن بدردکسی خوردن
Do you want to have your fortune told? U می خواهی برایت فال بگیرم ؟
generosity U خیر خواهی گشاده دستی
faute de mieux U همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
to play at U خواهی نخواهی اقدام کردن
Having hardly arrived you want to. . . U هنوز از راه نرسیدی می خواهی ...
She is hopping mad . U چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
the source U خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
You seem to expect something for good measure ! U مثل اینکه حالاناز شست هم می خواهی !
When in Rome, do as the Romans do! <proverb> U خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
Where do you want to go this time of night ? U این وقت شب کجا می خواهی بروی ؟
public spiritedly U ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
You wI'll benefit by this book . U از خواندن این کتاب فایده خواهی برد
public spirit U خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
If you want to sell your car , I am your man . U اگر می خواهی اتوموبیلت را بفروش من مرد خریدم
radicalism U روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. U اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
invitations U وعده خواهی وعده گیری
invitation U وعده خواهی وعده گیری
constant dripping wears away the stone <proverb> U اگر که خواهی شوی خوشنویس، بنویس و بنویس و بنویس
auxiliaries U نیست
storage U می نیست
he takes no notice of it U نیست
auxiliary U نیست
Plug and Play U یچ نیست
it is well enough U بد نیست
secondary U نیست
It's not new. نو نیست.
temporary storage U می نیست
aint U نیست
isn't U نیست
he is not of our number U از ما نیست
he is none of my friends U او از دوستان من نیست
close the door please U اگرزحمت نیست
he knows a thing or two U بی تجربه نیست
cold is merely privative U گرما نیست
he is a bad husband U صرفه جو نیست
he has nothing in him U کسی نیست
no object U چیزی نیست
he is not willing to go U نیست برود
he is out of his senses U بهوش نیست
he is out of huomor U سر خلق نیست
he is out of huomor U سر دماغ نیست
no matter U چیزی نیست
he is rather i. than sick U ناخوش نیست
It cant be helped. U چاره ای نیست
dont mention it U چیزی نیست
static U که پویا نیست
i do not have it in me U از من ساخته نیست
if you please U اگرزحمت نیست
to make no mention of U ذکری از ان نیست
Nevermind! U مهم نیست !
he is not in it U داخل نیست
my health is tolerable U حالم بد نیست
thereis no end to it U انراپایانی نیست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com